آی ستاره
چه کنم
وقتی در رگ های من نوری جاری نیست
پ.ن: و بالنجم هم یهتدون(قران کریم)
برچسبها: مخاطب خاص, درد دل با شهدا
پ.ن: و بالنجم هم یهتدون(قران کریم)
یکی هست
اما من
از خودم و از اون یکی دورم
اصلا نمی توانم خودم را جای سیده زهرا حسینی بگذارم وقتی در جنت آباد برادرش را......
همیشه به خدا گفته ام با هر چیز می خواهی ما را امتحان کن غیر از احمد
احمد برادر کوچکم است
کتاب دار را که می بندم . احمد نشسته سر سفره صبحانه
دست می کنم توی موهایش و می بوسمش
دلم برای زهرا حسینی پاره پاره می شود
پ.ن: هنوز کتاب دا را تمام نکرده ام
در می زنم و به انتظار می ایستم. در را که می گشایی انگار تمام آسمان در چشمهای آبی ات خلاصه شده است. متین و آرام به درون خانه می خوانی ام
و هنوز گرد راه نمانده بر چشمهایم بوسه می زنی که روز پیشین نظاره گر گنبد طلایی ضامن غریبان بوده اند و با این بوسه آهوی خیالم را به مشهد می فرستی
از اتاق خارج می شوی و من به تصویر مرتضی بر دیوار همراه با دو کودک خردسال خیره می شوم..
بر میگ ردی و حیرانی ام را از تماشای تصویر می خوانی، لبخند می زنی و توضیح می دهی" کودکانی که در آغوش مرتضی آرام گرفته اند نوه های خواهرت هستند.
و باز می گویی که همه در اولین برخورد این اشتباه را می کنند و دوباره به تصویر سیدمرتضی خیره می شوم و می خواهم که از مرتضی بگویی
آرام و شمرده می گویی: سه شنبه شب دوم خرداد 1341 به دنیا آمد( خرداد 42 یک ساله در گهواره بود ) . دانشجوی مهندسی الکترونیک ورودی 63 بود و در عملیاتی کربلای 4 سال 65 به شهادت رسید.
می پرسم: آقا مرتضی فرزند چندم شماست؟
زبان کسانی که در راه عشق جان دادند مانند آتش است و مانند شمعی که از دورن می سوزد
کار من در راه عشق مشکل است . من زندگی خود را بر سر دل خود گذاشته ام.
راوی: مادر شهید محمد مقصود لو راد
پ.ن: دلم نمی خواهد دوباره دل ببندم که مجبور باشم باز....
یوسف شده ام
که زخم زبان بشنوم از
نابرادران؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چاهی بیار
وسط معرکه و
قصه را تمام کن
پ.ن: خدای شهیدان همین که تو می بینی و می شنوی و می دانی کافی است. به خودت پناه میبرم
بخشى از دست نوشتههاى شهید
»... من در سنگر هستم در این خانه محقر در این خانه فریاد و سکوت، فریاد عشق و سکوت تنهایى در این خانه سرد و گرم، سردى زمستان و گرماى خون، در این خانه ساکن و پرجوش و خروش، سکون در کنار رودخانه و هیجان قلب و شور شهادت، خانه نمناک و شیرین؛ نم آب باران و طعم شیرین و لذت شهادت، خانه بى شکل و زیبا، بىشکلىِ ساختمان و زیبایى ایمان، خانهاى کوچک و با عظمت، کوچکى قبر و عظمت آسمان.
تنهایى عمیقترین لحظات زندگى یک انسان است، خدایا این خانه کوچک را بر من مبارک گردان. در این چند روز با خاک انس گرفتهام، بوى خاک گرفتهام، رنگ خاک گرفتهام، حال مىفهمم که چرا پیامبر، على )ع( را ابوتراب نامید. حال مىفهمم که علىابنابىطالب )ع( که مىفرماید: »سجدههاى نماز؛ حرکت اول خم شدن به روى مهر این معنا را مىدهد که خاک بودهایم، حرکت دوم این معنى را دارد که از خاک برخاستهایم، متولد شدهایم، حرکت سوم، رفتن دوباره به خاک به این معنى است که دوباره به خاک باز مىگردیم، )مرگ( حرکت چهارم، برخاستن به این معنى است که دوباره زنده مىشویم )حیات - قیامت(.
درون سنگر با خود سخن مىگویم، راستى چه خوب است از این فرصت استفاده کنم و با قرآن آشنا شوم آیات خدا را بخوانم و بعد حفظ کنم و سپس زمزمه کنم و بعد سرود کنم، و بعد شعار زندگى کنم. باشد که به این دل پرهیجان و طپش آرامش دهد و بعد با آن براى خود توشه بسازم و توشه را راهى سفرى گردانم و در انتظار شهادت بمانم و بمانم...
آیات جهاد را شهادت، تقوا، ایثار، ایمان، اخلاص، عمل صالح همه را پیدا کنم، و سنگرم کلاس درسم باشد و سنگرم میعادگاه ملاقاتم با خدا شود، سنگرم محراب گردد، سنگرم خانه امیدم گردد، سنگرم قبله دومم گردد، از فردا حتماً بیشتر قرآن خواهم خواند...«.
گفتی بلند شوم و من هم بلند شدم.
و بعدا هم از دلم در نیاوری.. نه تا آخر اردیبهشت 64 و نه هیچ وقت دیگه..
و نه حتی چند باری که بعد از خرداد 64 به خوابم آمدی....
دیروز یکی گفت : شاید فرصتش را نداشت. یعنی منظورش مهلت بود ها نه زمان
گفتم: متاسفم که در مورد شهید اینطور فکر میکنی.
بعد از قول شهید جعفر لاله برایش گفتم که شهدا دستشان خیلی باز است.
الان هم اصلا موضوع این نیست که می خواهم از دلم در بیاوری
فقط هر وقت دلم می شکند بد جور یاد این خاطره می افتم. الان هم بد جور دلم شکسته....می فهمی که.. بد جور
پ.ن: 1 چرا وقتی حرف از شهید می شود همه فقط حُسن را می گویند... انگار که شهید معصوم بوده و حق الناس نداره. خب الان شما 2 تا حق الناس داری. یعنی من دو تا حق دارم گردنت. دلمو شکستی.... (و من الان که دارم غیبتت را می کنم یک کم دلم خنک می شود) یکی اون قضیه روسری.. یکی هم اون عکس .. تازه یک چیز دیگر هم هست.. موضع کار نامه زهرا .. یادت هست..؟؟؟؟؟؟ الان حضرت عباسی (تکه کلام شهید) حق دارم یا نه
پ.ن 2: با برادر شهید ج.ا صحبت می کردم و مصاحبه..... حرف های عمومی و ... یک جمله هم خصوصی گفت ، کلی خندیدیم: گفت: خودمونیم ها خانم .... ج خیلی منو کتک می زد
گفتم حتما حقتون بوده دکتر ..تازه اگه کتکتون نزده بود الان برای خودتون کسی نشده بودید
خندید و گفت : واقعا
پ.ن 3: آدم حق الناسش به گردن شهید باشه منجر به شفاعت میشه؟؟؟؟؟؟؟ شفاعت می خوام چه کار؟ ببین من الان به کمکت احتیاج دارم.همین
امشب هیچ ستاره ای در آسمان نیست. پس من چه کنم ؟ قصه دلتنگی ام را برای چه کسی تعریف کنم؟ آخر ستاره ها مشتری های پرو پا قرص قصه های دلتنگی اند.
این چندمین شب است که ترا طلب می کنم ار پروردگارم؟حسین ! من حضور ترا در تمام لحضاتی که نیاز دارم حس میکنم.مثل وزش یک نسیم آرام در یک روز گرم، لذت بخش است. مثل سکوت و عظمت کوهستان دلچسب و مثل باران در کویر حیات آفرین. من حضور ترا حس کرده ام بارها و بارها ، با تمام وجودم. اما نمی دانم چرا کافی نیست. برای دلسپردنی فرهاد وار آنگونه که تو بودی کافی نیست
" هیچ دانی که من از خدا چه می خواهم بی پرده بگویم که ترا ترا ترا میخواهم."
ترا می خواهم تا آن ستاره رخشان شبهای ترا پیدا کنم. ستاره ای که ساعت ها تو را بیدارنگه میداشت.تا کتابها را ورق بزنی، بگردی و بگردی و...... تابستان 79
روزهایی که اداره تعطیله یعنی نمیشه موقع پیاده شدن از سرویس به عکس رنگ و رو رفته ات روی دیوار خوابگاه چشم دوخت و...
روزهایی که اداره تعطیله یعنی نمیشه هی رفت آبدار خونه و به بهانه ریختن چایی هی زل زد به چشای عکست روی دیوار رو به رو و... بعدم بعضی ها هم هی بگن فلانی بیشتر از کوپنش چایی میخوره....
روز هایی که اداره تعطیله یعنی بی تو تعطیله بازار عشق بازی حسین
بدین ترتیب مرحله جدیدى آغاز گردیده که طى آن نیروهاى مردمى و سپاه با استفاده از روشها و تاکتیهاى مبتنى بر روحیه انقلابى مسؤولیت سنگینترى را در جبهههاى جنگ بر عهده گرفتند. سازمان سپاه گسترش و با وجود امکانات محدود در مقابل مسؤولیتش، تجهیزات و سلاحهاى بیشترى دریافت کرد. در این شیوه که متاثر از حماسه هویزه شکل گرفته و گسترش یافته بود، نیروهاى دانشگاهى به دلیل تحصیلات عالى و تواناییها و استعدادهاى فردى، خلاقیت بیشترى نشان داده و به سرعت مسؤولیتهاى فرماندهى را در میان نیروهایى که قبلاً هیچگونه دانشکده نظامى ندیده و تجربه جنگى نداشتند به عهده گرفتند. آنها تجربه نظامى را با همدیگر آغاز کردند ولى دانشگاهیان مراحل آن را با سرعت بیشترى طى نمودند که در این جریان دریافت سریع تجربهها و آموزشها همراه با روحیه آرمانخواهى این قشر تاثیر زیادى داشت. شهید علم الهدى از نخستین افراد این گروه بود که بار مسؤولیت را بر دوش گرفت و شهید شد.
تاثیر دیگر حماسه هویزه بر رشد، گسترش و تکامل نیروهاى انقلابى، سازمان سپاه و رابطه آنها با ارتش جمهورى اسلامى ایران در طول جنگ بود تجربه ناموفق شرکت نیروهاى انقلابى در عملیات هویزه و آفرینش حماسه هویزه توسط این گروه، نقش آنها را در جنگ آشکار نموده و بستر مناسبى براى رشد آنها فراهم کرد تا جایگاه شایسته خود را پیدا کند. نیروهاى سپاه به سرعت تجارب کم را کسب کرده و عملیاتهاى بزرگى را طراحى و به اجرا گذاشتند، فتح المبین، والفجر 8 و کربلاى 5 را آفریدند و یکى از محکمترین خطوط دفاعى معروف جهان را که در شرق بصره و توسط کارشناسان نظامى شوروى طراحى و ساخته شده بود فرو ریختند.
روابط سپاه و ارتش در جبهههاى جنگ از موضوعاتى است که از حماسه هویزه و پیامدهاى آن به شدت متاثر بود، در دوره فرماندهى بنى صدر تجربه تلخ مشارکت نیروهاى سپاه در عملیات هویزه آنها را از همدیگر جدا کرده و نیروهاى سپاهى را به طراحى عملیاتهاى مستقل سوق داد، آنها دریافتند که ترکیب ساده همانند علمیات هویزه پیامدهاى منفى زیادى دارد و در صدد جمع تجهیزات برآمدند تا بى نیاز از ارتش عمل نمایند. در مراحل بعدى جنگ نیز همکارى آنها نه به صورت ترکیب ساده بلکه بیشتر به صورت تقسیم وظایف عملکرد جداگانه و یا حمایت بخشى از شکست عملیات هویزه به معناى شکست استراتژى نظامى جنگ منظم و زرهى در آن دوره بود که خلع سلاح نسبى جناح لیبرال در قدرت سیاسى را به همراه داشت.
پ.ن: مطالب این پست و 3 پست قبلی از کتاب مسافران عرش یاد نامه شهدای دانشجوی دانشگاه فردوسی اقتباس شده است
مسعود انصارى یکى از بازماندگان این حماسه مىنویسد:
»تعدادى از تانکهاى چیفتن در صحنه بودند و ما خیال مىکردیم که ارتش هنوز دارد مقاومت مىکند... یکى از تانکهاى عراقى در جاده به بیست سى مترى ما رسید، حسین ]علم الهدى[ با اشاره به من گفت: »برجک تانک را بزن«. من هم زدم و خود حسین هم زد. دو تا تانک دیگر نیز با آر پى جى زده شد و براى چند دقیقه پیشروى آنها متوقف گردید. در این عملیات با وجود اینکه ما بى سیم داشتیم ارتش عقب نشینى اش را به ما خبر نداد. من خودم چندین بار معرف لشکر را صدا زدم که جریان چیست؟ گفت: »به گوش باش« چند بار دیگر صدا زدم گفت: »تیپ 1 دارد تغییرموضع مىدهد« بعد از چند دقیقه دیگر ارتباط ما قطع شده بود تا اینکه محاصره شدیم. همه بچهها مقاومت کردند. چنانکه در کانال کوچکى کنار جاده بیش از 50 نفر شهید شدند.«(1)
برادر عبیات یکى دیگر از بازماندگان این حماسه مىگوید:
»آنجا بیابان بازى بود تنها چیزى که مشاهده مىشد بوتههاى علف بودند، صداى انفجارهاى پى در پى خمپارهها، توپها و رگبار شدید تیربارهاى تانک، دشت را پر کرده بود. برادران ما در لابلاى بوتهها به شکل سینه خیز جلو مىرفتند. در حالیکه تیر بارها به شدت مشغول شلیک بودند و تیرها از همه طرف به سوى بچهها روانه مىشدند.
منتهى بر اساس تحلیلى که برادر علم الهدى گفته بود آن نیروى ایمان بود که نقش اساسى در حرکت برادرها داشت. آنها در پشت دو تل خاک سنگر گرفته بودند و در کل حدود 20 الى 30 گلوله آر پى جى در آنجا وجود داشت. تصمیمگیرى براى عقب نشینى دیگر دیر شده بود و بچهها آماده مقابله بودند. حسین در تل خاک سمت چپ جاده بود.«
محمد رضا باستى یکى دیگر از بازماندگان حماسه هویزه در خاطرات خود در مورد حوادث این محاصره و خروج از آن مىنویسد:
»حسین و محسن به من گفتند: شما آر پى جى ندارید، بروید که کشته مىشوید، درست یادم نیست حسین خودش آر پى جى داشت یا نه؟ خلاصه او ما را روانه کرد که در آنجا نمانیم که حدود 100 متر بیشتر نرفته بودیم که برگشتیم پشت سر بچهها را ببینیم. دیدیم حسین یک گلوله آر پى جى به طرف تانک عراقى شلیک کرد که حدود یک متر از بالاى تانک رد شد. تانکها همچنان جلو مىآمدند که بچهها یکى از آنها را زد و بقیه سر جایشان متوقف شدند ما حدود 300 متر عقب آمده بودیم که یک مرتبه دیدیم تانکهاى عراقى از طرف راست جاده )سمت هویزه( به سوى مواضع ما مىآیند...
ما محاصره شده بودیم. رگبار تانکها قطع نمىشد. بچهها یکى یکى داشتند تیر مىخوردند. خون از بدن آنها سرازیر بود. بچهها سینه خیز جلو مىآمدند. در این حال مسعود انصارى هم داشت خودش را جلو مىکشید. از او سراغ حسین، محسن و جمال را گرفتم او گفت: آنها را به رگبار بستند و هر سه شهید شدند.«(2)
در این حماسه حدود 140 نفر از نیروهاى مومن، متعهد، تحصیل کرده و انقلابى از اعضاى سپاه و بسیج که تعدادى از آنها از دانشجویان پیر خط امام بودند به شهادت رسیده و تعدادى نیز با تن مجروح و با استفاده از تاریکى شب خود را به نیروهاى خودى رساندند تا به عنوان پیام آوران حماسه هویزه رسالت سنگینترى را بر دوش بگیرند.
پیامدها و تاثیرگذارى حماسه هویزه
عملیات هویزه که بن بست جنگ زرهى را در پى داشت در درون خود حماسه هم آفریده و راه حلى براى این مشکل پرورده بود و آن چیزى جز تداوم راه حماسه سازان هویزه نبود نیروهاى انقلابى به تدریج در قالب سپاه و بسیج سازماندهى شدند. آموزشهاى نظامى لازم را دیده و از تجربههاى تلخ و شیرین جنگ بهره بردارى کردند، استراتژى جنگ مردمى با تکیه بر ایمان و تعهد نیروهاى داوطلب به بن بست کمبود تجهیزات و جنگ منظم زرهى غلبه کرد.
نیروهاى سپاهى راه خود را یافته و هر روز با کوله بارى از تجربه سازمان خود را گسترش داده و در تکوین آن کوشیدند، نخستین تجربه آنها دو ماه بعد با انجام یک عملیات محدود با نام مبارک حضرت مهدى در منطقه سوسنگرد بدست آمد. نیروهاى سپاهى به صورت جداگانه این عملیات را طراحى و اجرا کردند که بیش از این نتایج عادى آن عواقب روحى و روانى اش مهم بود. این باور بوجود آمد که نیروهاى انقلابى مىتوانند به بن بست سیاسى نظامى جنگ پایان داده و با خلاقیت و ابتکار، تجهیزات دشمن مقابله نمایند. آنها دریافتند که حل معضلات انقلاب تنها با ابزار انقلابى و خارج از روشهاى مرسوم امکانپذیر است.
عملیات هویزه: پیروزى اولیه و حماسه بعدى
عملیات نصر )هویزه( پس از 15 دقیقه اجراى آتش تهیه در ساعت 10 صبح روز 15 دى ماه 1359 با حمله هماهنگ شده تیپ 3 همدان از محور جاده حمیدیه - سوسنگرد و تیپ 1 قزوین از جنوب هویزه آغاز شد. تیپ 3 که حمله خود را از منطقه ابوحمیظه آغاز کرده بود به سرعت به سوى مواضع دشمن پیشروى کرد ولى تیپ 1 قزوین در جنوب هویزه هیچ سرعتى نداشت. تیپ 3 طى دو ساعت به کرخه رسیده و توانست با استفاده از پلهاى احداثى دشمن از رودخانه عبور کرده و به کرانه جنوبى کرخه کور برسد، در این محور طى 5 ساعت نیروهاى عمل کننده توانستند مناطق جنوبى کرخه کور را آزاد ساخته و ضربات محکمى بر نیروهاى دشمن وارد آورند. نیروهاى عراقى که شدیداً غافلگیر شده بودند با به جا گذاشتن توپخانه خود به دو کیلومترى جنوب کرخه کور عقبنشینى کردند و در حدود 800 نفر از افراد آنها به اسارت درآمدند. لیکن به دلیل تاخیر نیروهاى محور کارون در عبور از این رودخانه و برخورد آنها به میدان مین پادگان حمید و منطقه جفیر که عقبه دشمن محسوب مىشدند و از اهداف مرحله اول بودند دست نخورده در اختیار دشمن باقى ماندند.
طبق طرح عملیات مرحله دوم حمله روز بعد، ساعت 8 صبح شروع شد. نیروهاى زرهى و پیاده به سوى پادگان حمید و منطقه جفیر اقدام به پیشروى کردند. در مقابل تعدادى از تانکهاى دشمن در حوالى ام الغفار و ام الفصیح متمرکز شده و با آرایش نظامى جناح جنوبى لشکر زرهى 16 را مورد تهدید قرار دادند، ضد حمله آنها در ساعت 9/50 از سمت شرق و جنوب به یگانهاى لشکر 16 آغاز شد. یگانهاى عراقى با وجود ضربات سختى که روز قبل متحمل شده بودند با در دست داشتن پادگان حمید از توان پشتیبانى و تحرک بالاى برخوردار بودند. نیروهاى خودى سرمست از پیروزى اولیه دشمن را دست کم گرفته و از تثبیت مواضع جدید غافل شده و تلاشى در تحکیم موقعیت بدست آمده به عمل نیاوردند. سنگرى ایجاد نکرده و خاکریزى برپا نداشتند از روز قبل تانکهاى عراقى در صحنه باقى مانده و برخى افراد به جمع آورى غنایم مشغول شدند. فقدان تجربه در مقابل ضد حمله و کمبود مهمات و ضعف تدارکات دست در دست هم داده و موازنه قدرت را در صحنه نبرد به ضرر نیروهاى خودى دگرگون ساختند. در ساعت 11 کل نیروهاى لشکر 16 زیر آتش شدید توپخانه دشمن قرار گرفت و در غرب سوسنگرد نیروهاى دشمن به حرکت درآمدند حضور هواپیماهاى دشمن در آسمان منطقه و بمباران مواضع نیروهاى خودى اوضاع را برآشفت. تانکهاى عراق به هزار مترى محل استقرار تیپ رسیدند. شدیدترین جنگ تانکها در طول جنگ بین لشکر 16 زرهى و لشکر 9 زرهى دشمن درگرفت و تا ساعت 4 بعدازظهر ادامه یافت. در این ساعت فرمانده گردان زرهى جهت تجدید قوا و اقدام مجدد، دستور یک خیز عقب نشینى را صادر کرد که با رسیدن دستور به گردان تمام نیروهاى زرهى مستقر در منطقه به سرعت صحنه را ترک کرده و به جاى یک گام چندین گام عقب نشستند. در این موقع که نظم نیروها به هم ریخته بود هواپیماهاى نیروى هوایى ارتش در آسمان منطقه ظاهر شده و اشتباهاً به جاى مواضع دشمن نیروهاى خودى را بمباران کردند که اوضاع را بدتر کرد.
نیروهاى پیاده سپاه که حدود 1/5 کیلومتر جلوتر تانکها مشغول جنگ بودند از این دستور خبر نداشتند و علاوه بر فاصله فوق دو عامل دیگر هم در عدم آگاهى آنها موثر بود یکى گرد و غبار صحنه نبرد که دید نیروهاى پیاده را بسیار کاهش داده بود و دیگرى عقب نشینى نیروهاى زرهى با به جا گذاشتن تانکها در صحنه نبرد که از دور نشان مىداد. آنها هنوز در حال مقاومت هستند. به این ترتیب با این عقب نشینى نیروهاى سپاهى در منطقه جامانده و به محاصره تانکهاى دشمن درآمدند.
جو عمومى جامعه به این امر تمایل داشت که اگر ارتش داراى روحیه تهاجمى باشد مىتواند با بهرهگیرى از امکانات موجود دشمن را شکست داده و آنها را از سرزمینهاى اشغالى اخراج نماید ولى سکون و رکود در این زمینه قابل توجیه نبود. فشار علما و مردم به فرماندهان نظامى براى انجام عملیات آفندى افزایش یافت. رئیس جمهور وقت )بنى صدر( در جلسهاى در قرارگاه عملیاتى جنوب در 26 آذرماه بر اجراى یک عملیات آفندى گسترده تاکید نمود و از فرمانده نیروى زمینى ارتش خواست »به هر ترتیبى که امکان داشته باشد چنین طرحى را تهیه و اجرا کنید من دیگر در مقابل نظرات و خواستههاى مردم و رهبران مذهبى قدرت مقاومت ندارم یا باید طرحى را تهیه و اجرا کنید و یا اینکه بروید در رسانههاى گروهى صریحه علت عدم امکان اجراى عملیات آفندى را براى مردم توضیح دهید« .
با این وجود تدارک عملیات بسیار کند بود و اقدامات دو طرف از اجراى آتش توپخانه تجاوز نمىکرد. با اجراى شبیخون توسط نیروهاى انقلابى گلوله باران شهرها افزایش مىیافت. تنها در دو مورد گلوله باران ارتش عراق در هر ساعت نزدیک به یکصد گلوله توپ به شهر فرو ریخت و حدود دویست نفر از مردم شهید شدند. به دنبال این اقدام موج اعتراضات مردم و ائمه جمعه و مسؤولین در مورد عدم تحرک اساسى و عقب زدن نیروهاى دشمن از نزدیکى شهرها بالا گرفت. فرماندهان نظامى جنگ کارهاى ستادى طرح عملیات در منطقه هویزه را آغاز کرده و موضوع را به یگان مربوطه ابلاغ نمودند.
l>