تبليغاتX
همراز شقایق
همراز شقایق
ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391
ستاره ها ...  
تقصیر من نیست اگر گم شدم
آی ستاره
چه کنم
وقتی در رگ های من نوری جاری نیست

پ.ن: و بالنجم هم یهتدون(قران کریم)


برچسب‌ها: مخاطب خاص, درد دل با شهدا
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391
یاد شهدا ...  
یاد شهیدان باید مثل نماز روزی 5 بار برای ما تکرار شود
(سید محمد حسن.گ از رزمنده های کردستان)
برچسب‌ها: یادشهدا
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391
کفشدوزک ...  
کاش کفشدوزک ها می دانستند که
آدم ها
گاهی چه قدر دلشان برای آن ها تنگ می شود
برچسب‌ها: مخاطب خاص
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391
عکس تنهایی من ...  
رفته بودم دور دست
می خواستم ببینم عکس تنهایی خود را
با تو
حجم دلتنگی هام
پر عطر شیرین گل یاس شدن

برچسب‌ها: مخاطب خاص
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391
یکی بود.... ...  
دستی نشسته در کمین  یک بود یکی نبود های کودکی هایم
یکی بود
مهربان بود
بزرگ بود
و من توی کف دستش جا می شدم
و می تونستم بی دغدغه تو کف دستش دراز بکشم و خوش باشم

یکی هست
اما من
از خودم و از اون یکی دورم

یکشنبه دهم اردیبهشت 1391
ردپا ...  
می آیی
و از هزار توی ذهنم آهسته گذر میکنی
بی آنکه بدانی
رد پایت کجای دلم را می خراشد
برچسب‌ها: مخاطب خاص, درد دل با شهدا
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391
دست خط عاشقی ...  
از: اطلاعات سپاه یزد
به اطلاعات سپاه مشهد
طبق اطلاع رسیده هلی کوپتر های آمریکایی در کویر حوالی طبس با لباس مبدل مردم را به گلوله بستند اطلاعات سپاه یزد را در این زمینه ...نمائید.
ا
ین نامه ی  بدون تاریخ و امضاء و مهر آخرین دست نوشته شهید محمد منتظر قائم فرمانده سپاه یزد (اولین شهید رویاویی مستقیم با آمریکا )است که پیش از حرکت به سوی قربانگاه کویر طبس در جریان حمله نیروهای امریکایی و رسوایشان در طبس نوشته شده است.

 


برچسب‌ها: رسوایی امریکا, شهدا, حادثه طبس, شهید منتظر قائم
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391
دور از تو... ...  
مشتاقی و مهجوری
دور از تو چنانم کرد......

اصلا نمی توانم خودم را جای سیده زهرا حسینی بگذارم وقتی در جنت آباد برادرش را......
همیشه به خدا گفته ام با هر چیز می خواهی ما را امتحان کن غیر از احمد
احمد برادر کوچکم است
کتاب دار را که می بندم . احمد نشسته سر سفره صبحانه
دست می کنم توی موهایش و می بوسمش
دلم برای زهرا حسینی پاره پاره می شود

پ.ن: هنوز کتاب دا را تمام نکرده ام


برچسب‌ها: کتاب دا, خاطرات جنگ, مادران قهرمان
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391
بوی اطلسی ...  

در می زنم  و به انتظار می ایستم. در را که می گشایی انگار تمام آسمان در چشمهای آبی ات خلاصه شده است. متین و آرام به درون خانه می خوانی ام

و هنوز گرد راه نمانده بر چشمهایم بوسه می زنی که روز پیشین نظاره گر گنبد طلایی ضامن غریبان بوده اند و با این بوسه آهوی خیالم را به مشهد می فرستی

از اتاق خارج می شوی و من به تصویر مرتضی بر دیوار همراه با دو کودک خردسال خیره می شوم..

بر میگ ردی و حیرانی ام را از تماشای تصویر می خوانی، لبخند می زنی و توضیح می دهی" کودکانی که در آغوش مرتضی آرام گرفته اند نوه های خواهرت هستند.

و باز می گویی که همه در اولین برخورد این اشتباه را می کنند و دوباره به تصویر سیدمرتضی خیره می شوم و می خواهم که از مرتضی بگویی

آرام و شمرده می گویی: سه شنبه شب دوم خرداد 1341 به دنیا آمد( خرداد 42 یک ساله در گهواره بود ) . دانشجوی مهندسی الکترونیک ورودی 63 بود و در عملیاتی کربلای 4 سال 65 به شهادت رسید.

می پرسم: آقا مرتضی فرزند چندم شماست؟


برچسب‌ها: شهدای دانشجو, اخلاق شهیدان, مادران قهرمان, مصاحبه با مادر شهید
... ادامه مطلب
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391
زبان عشق ...  

زبان کسانی که در راه عشق جان دادند مانند آتش است و مانند شمعی که از دورن می سوزد

کار من در راه عشق مشکل است . من زندگی خود را بر سر دل خود گذاشته ام.


برچسب‌ها: شهدای دانشجو, اخلاق شهیدان
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391
به خاطر مادر ...  
گفتم ریش چیه گذاشتی؟
هیچی نگفت
رفت بیرون و بعد از چند ساعت برگشت
محاسنش رو تراشیده بود
پرسید خوشگل شدم؟

راوی: مادر شهید محمد مقصود لو راد


برچسب‌ها: شهدای دانشجو, مادران قهرمان, اخلاق شهیدان
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391
دا ...  
کتاب دا را می خوانم این روز ها
آن قدر اشک ریخته ام
که بعد از مدتها عینک لازم شده ام دوباره
برچسب‌ها: کتاب دا, خاطرات جنگ, مادران قهرمان
یکشنبه سوم اردیبهشت 1391
اشتباه ...  
در خواب هایم به دنبال تو میگردم
در حالی که
در بیداری محض
گم شدی... نه گم کردم تو را

پ.ن: دلم نمی خواهد دوباره دل ببندم که مجبور باشم باز....


برچسب‌ها: مخاطب خاص
چهارشنبه سی ام فروردین 1391
بوی محسن ...  
شاید گفته باشد
زهرا جان
حالا که تو زود تر از من محسن را میبینی
از طرف بابا ببوسش
شنبه نوزدهم فروردین 1391
نگرانی ...  
چه قدر نگران خودم شده ام این روز ها
این روز ها که می گذرد
بر من گاهی بی شما می گذرد
و این خودش مرا نگران میکند
نگران خودم میشوم
نگران اینکه گم بشوم دور از نگاه مهربان شما

سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390
به خاطر امام هادی(ع) ...  
دوستان عزیز این صفحه برای مقابله با توهین کنندگان به ساحت امام هادی و ائمه اطهار راه اندازی شده. لطفا در پر بار شدن هر چه سریع تر صفحه کمک کنید و تا جایی که می تونید بازنشر کنید.

در مقابل تلاش یک مشت انسان بی دین باید ما هم تمام تلاشمون رو بکار بگیریم و نباید دست روی دست بگذاریم.
دوستان این صفحه رو باز نشر کنید تا به سرعت مطالب مفیدی درس قرار بگیره و انشاالله بزودی بتونی مطالب انگلیسی رو هم توش قرار بدیم و امام هادی رو به همه دنیا معرفی کنیم.

اجازه ندید ما رو به انفعال بکشونن.

هر کی دلش برای ائمه می تپه یا علی...

https://plus.google.com/u/0/105508623830178937259/posts

دوستانی هم که در گوگل پلاس فعال نیستن لطفا با معرفی این لینک در وبلاگ هاشون یا اطلاع رسانی از طریف ایمیل در ثواب این کار شریک باشن.

یکشنبه شانزدهم بهمن 1390
مرا کیفیت چشم تو کافیست ...  

یوسف شده ام
که زخم زبان بشنوم از
نابرادران؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چاهی بیار
وسط معرکه و
قصه را تمام کن


پ.ن: خدای شهیدان همین که تو می بینی و می شنوی و می دانی کافی است. به خودت پناه میبرم


یکشنبه شانزدهم بهمن 1390
حسین علم الهدا در سنگر ...  

بخشى از دست نوشته‏هاى شهید


 »... من در سنگر هستم در این خانه محقر در این خانه فریاد و سکوت، فریاد عشق و سکوت تنهایى در این خانه سرد و گرم، سردى زمستان و گرماى خون، در این خانه ساکن و پرجوش و خروش، سکون در کنار رودخانه و هیجان قلب و شور شهادت، خانه نمناک و شیرین؛ نم آب باران و طعم شیرین و لذت شهادت، خانه بى شکل و زیبا، بى‏شکلىِ ساختمان و زیبایى ایمان، خانه‏اى کوچک و با عظمت، کوچکى قبر و عظمت آسمان.


 تنهایى عمیق‏ترین لحظات زندگى یک انسان است، خدایا این خانه کوچک را بر من مبارک گردان. در این چند روز با خاک انس گرفته‏ام، بوى خاک گرفته‏ام، رنگ خاک گرفته‏ام، حال مى‏فهمم که چرا پیامبر، على )ع( را ابوتراب نامید. حال مى‏فهمم که على‏ابن‏ابى‏طالب )ع( که مى‏فرماید: »سجده‏هاى نماز؛ حرکت اول خم شدن به روى مهر این معنا را مى‏دهد که خاک بوده‏ایم، حرکت دوم این معنى را دارد که از خاک برخاسته‏ایم، متولد شده‏ایم، حرکت سوم، رفتن دوباره به خاک به این معنى است که دوباره به خاک باز مى‏گردیم، )مرگ( حرکت چهارم، برخاستن به این معنى است که دوباره زنده مى‏شویم )حیات - قیامت(.


 درون سنگر با خود سخن مى‏گویم، راستى چه خوب است از این فرصت استفاده کنم و با قرآن آشنا شوم آیات خدا را بخوانم و بعد حفظ کنم و سپس زمزمه کنم و بعد سرود کنم، و بعد شعار زندگى کنم. باشد که به این دل پرهیجان و طپش آرامش دهد و بعد با آن براى خود توشه بسازم و توشه را راهى سفرى گردانم و در انتظار شهادت بمانم و بمانم...


 آیات جهاد را شهادت، تقوا، ایثار، ایمان، اخلاص، عمل صالح همه را پیدا کنم، و سنگرم کلاس درسم باشد و سنگرم میعادگاه ملاقاتم با خدا شود، سنگرم محراب گردد، سنگرم خانه امیدم گردد، سنگرم قبله دومم گردد، از فردا حتماً بیشتر قرآن خواهم خواند...«.


برچسب‌ها: شهدای دانشجو, اخلاق شهیدان
یکشنبه نهم بهمن 1390
حق الناس شهدا ...  
می دونستم
اون اردیبهشت آخرین اردیبهشتی هست که زمین هستی
و روز29 اردیبهشت تا بهشت راهی برایت نیست،
شاید دلم نمی شکست از اینکه گفتی بلند بشوم و توی عکسی که می خواستی از ک وگ بگیری نباشم
اگه می دونستی - که شک دارم نمی دونستی-  که اون اردیبهشت آخرین اردیبهشتی هست که زمین هستی.
شاید نمی گفتی که بلند شوم و توی عکس ک وگ نیافتم
یا لااقل بعدش قبل از اینکه ش.ع بیاد از منم زیر گل یاس کنار در خونه عکس می گرفتی و از دلم در می آوردی
ولی گفتی بلند بشوم. منم با دلخوری بلند شدم و حالا هر وقت اون عکس رو میبینم.....



گفتی بلند شوم و من هم بلند شدم.
و بعدا هم از دلم در نیاوری.. نه تا آخر اردیبهشت 64 و نه هیچ وقت دیگه..
و نه حتی چند باری که بعد از خرداد 64
به خوابم آمدی....
دیروز یکی گفت : شاید فرصتش را نداشت. یعنی منظورش مهلت بود ها نه زمان
گفتم: متاسفم که در مورد شهید اینطور فکر میکنی.
بعد از قول شهید جعفر لاله برایش گفتم که شهدا دستشان خیلی باز است.
الان هم اصلا موضوع این نیست که می خواهم از دلم در بیاوری
فقط هر وقت دلم می شکند بد جور یاد این خاطره می افتم. الان هم بد جور دلم شکسته....می فهمی که.. بد جور


پ.ن: 1 چرا وقتی حرف از شهید می شود همه فقط حُسن را می گویند... انگار که شهید معصوم بوده و حق الناس نداره. خب الان شما 2 تا حق الناس داری. یعنی من دو تا حق دارم گردنت. دلمو شکستی....  (و من الان که دارم غیبتت را می کنم یک کم دلم خنک می شود) یکی اون قضیه روسری.. یکی هم اون عکس .. تازه یک چیز دیگر هم هست.. موضع کار نامه زهرا .. یادت هست..؟؟؟؟؟؟ الان حضرت عباسی (تکه کلام شهید) حق دارم یا نه


پ.ن 2: با برادر شهید ج.ا صحبت می کردم و مصاحبه..... حرف های عمومی و ... یک جمله هم خصوصی گفت ، کلی خندیدیم: گفت: خودمونیم ها خانم .... ج  خیلی منو کتک می زد
گفتم حتما حقتون بوده دکتر ..تازه اگه کتکتون نزده بود الان برای خودتون کسی نشده بودید
خندید و گفت : واقعا


پ.ن 3: آدم حق الناسش به گردن شهید باشه منجر به شفاعت میشه؟؟؟؟؟؟؟ شفاعت می خوام چه کار؟ ببین من الان به کمکت احتیاج دارم.همین


شنبه هشتم بهمن 1390
یک شب بی ستاره ی حسین ...  

امشب هیچ ستاره ای در آسمان نیست. پس من چه کنم ؟ قصه دلتنگی ام را برای چه کسی تعریف کنم؟ آخر ستاره ها مشتری های پرو پا قرص قصه های دلتنگی اند.                                                          
این چندمین شب است که ترا طلب می کنم ار پروردگارم؟حسین ! من حضور ترا در تمام لحضاتی که نیاز دارم حس میکنم.مثل وزش یک نسیم آرام در یک روز گرم، لذت بخش است. مثل سکوت و عظمت کوهستان دلچسب و مثل باران در کویر حیات آفرین. من حضور ترا حس کرده ام بارها و بارها ، با تمام وجودم. اما نمی دانم چرا کافی نیست. برای دلسپردنی فرهاد وار آنگونه که تو بودی کافی نیست                                           
" هیچ دانی که من از خدا چه می خواهم
            بی پرده بگویم که ترا ترا ترا میخواهم."


ترا می خواهم تا آن ستاره رخشان شبهای ترا پیدا کنم. ستاره ای که ساعت ها تو را بیدارنگه میداشت.تا کتابها را ورق بزنی، بگردی و بگردی و...... تابستان 79

شنبه هشتم بهمن 1390
بی تو تعطیله بازار عشق بازی ...  

روزهایی که اداره تعطیله یعنی نمیشه موقع پیاده شدن از سرویس به عکس رنگ و رو رفته ات روی دیوار خوابگاه چشم دوخت و...
روزهایی که اداره تعطیله یعنی نمیشه
 هی رفت آبدار خونه و به بهانه ریختن چایی هی زل زد به چشای عکست روی دیوار رو به رو و... بعدم بعضی ها هم هی بگن فلانی بیشتر از کوپنش چایی میخوره....
روز هایی که اداره تعطیله یعنی بی تو تعطیله بازار عشق بازی حسین


شنبه هشتم بهمن 1390
عملیات هویزه 4 ...  

بدین ترتیب مرحله جدیدى آغاز گردیده که طى آن نیروهاى مردمى و سپاه با استفاده از روشها و تاکتیهاى مبتنى بر روحیه انقلابى مسؤولیت سنگین‏ترى را در جبهه‏هاى جنگ بر عهده گرفتند. سازمان سپاه گسترش و با وجود امکانات محدود در مقابل مسؤولیتش، تجهیزات و سلاحهاى بیشترى دریافت کرد. در این شیوه که متاثر از حماسه هویزه شکل گرفته و گسترش یافته بود، نیروهاى دانشگاهى به دلیل تحصیلات عالى و تواناییها و استعدادهاى فردى، خلاقیت بیشترى نشان داده و به سرعت مسؤولیت‏هاى فرماندهى را در میان نیروهایى که قبلاً هیچگونه دانشکده نظامى ندیده و تجربه جنگى نداشتند به عهده گرفتند. آنها تجربه نظامى را با همدیگر آغاز کردند ولى دانشگاهیان مراحل آن را با سرعت بیشترى طى نمودند که در این جریان دریافت سریع تجربه‏ها و آموزش‏ها همراه با روحیه آرمانخواهى این قشر تاثیر زیادى داشت. شهید علم الهدى از نخستین افراد این گروه بود که بار مسؤولیت را بر دوش گرفت و شهید شد.


 تاثیر دیگر حماسه هویزه بر رشد، گسترش و تکامل نیروهاى انقلابى، سازمان سپاه و رابطه آنها با ارتش جمهورى اسلامى ایران در طول جنگ بود تجربه ناموفق شرکت نیروهاى انقلابى در عملیات هویزه و آفرینش حماسه هویزه توسط این گروه، نقش آنها را در جنگ آشکار نموده و بستر مناسبى براى رشد آنها فراهم کرد تا جایگاه شایسته خود را پیدا کند. نیروهاى سپاه به سرعت تجارب کم را کسب کرده و عملیات‏هاى بزرگى را طراحى و به اجرا گذاشتند، فتح المبین، والفجر 8 و کربلاى 5 را آفریدند و یکى از محکمترین خطوط دفاعى معروف جهان را که در شرق بصره و توسط کارشناسان نظامى شوروى طراحى و ساخته شده بود فرو ریختند.


 روابط سپاه و ارتش در جبهه‏هاى جنگ از موضوعاتى است که از حماسه هویزه و پیامدهاى آن به شدت متاثر بود، در دوره فرماندهى بنى صدر تجربه تلخ مشارکت نیروهاى سپاه در عملیات هویزه آنها را از همدیگر جدا کرده و نیروهاى سپاهى را به طراحى عملیات‏هاى مستقل سوق داد، آن‏ها دریافتند که ترکیب ساده همانند علمیات هویزه پیامدهاى منفى زیادى دارد و در صدد جمع تجهیزات برآمدند تا بى نیاز از ارتش عمل نمایند. در مراحل بعدى جنگ نیز همکارى آنها نه به صورت ترکیب ساده بلکه بیشتر به صورت تقسیم وظایف عملکرد جداگانه و یا حمایت بخشى از شکست عملیات هویزه به معناى شکست استراتژى نظامى جنگ منظم و زرهى در آن دوره بود که خلع سلاح نسبى جناح لیبرال در قدرت سیاسى را به همراه داشت.


پ.ن: مطالب این پست و 3 پست قبلی از کتاب مسافران عرش یاد نامه شهدای دانشجوی دانشگاه فردوسی اقتباس شده است


برچسب‌ها: عملیات هویزه
شنبه هشتم بهمن 1390
عملیات هویزه 3 ...  

مسعود انصارى یکى از بازماندگان این حماسه مى‏نویسد:


 »تعدادى از تانک‏هاى چیفتن در صحنه بودند و ما خیال مى‏کردیم که ارتش هنوز دارد مقاومت مى‏کند... یکى از تانک‏هاى عراقى در جاده به بیست سى مترى ما رسید، حسین ]علم الهدى[ با اشاره به من گفت: »برجک تانک را بزن«. من هم زدم و خود حسین هم زد. دو تا تانک دیگر نیز با آر پى جى زده شد و براى چند دقیقه پیشروى آنها متوقف گردید. در این عملیات با وجود اینکه ما بى سیم داشتیم ارتش عقب نشینى اش را به ما خبر نداد. من خودم چندین بار معرف لشکر را صدا زدم که جریان چیست؟ گفت: »به گوش باش« چند بار دیگر صدا زدم گفت: »تیپ 1 دارد تغییرموضع مى‏دهد« بعد از چند دقیقه دیگر ارتباط ما قطع شده بود تا اینکه محاصره شدیم. همه بچه‏ها مقاومت کردند. چنانکه در کانال کوچکى کنار جاده بیش از 50 نفر شهید شدند.«(1)


 برادر عبیات یکى دیگر از بازماندگان این حماسه مى‏گوید:


 »آنجا بیابان بازى بود تنها چیزى که مشاهده مى‏شد بوته‏هاى علف بودند، صداى انفجارهاى پى در پى خمپاره‏ها، توپها و رگبار شدید تیربارهاى تانک، دشت را پر کرده بود. برادران ما در لابلاى بوته‏ها به شکل سینه خیز جلو مى‏رفتند. در حالیکه تیر بارها به شدت مشغول شلیک بودند و تیرها از همه طرف به سوى بچه‏ها روانه مى‏شدند.


 منتهى بر اساس تحلیلى که برادر علم الهدى گفته بود آن نیروى ایمان بود که نقش اساسى در حرکت برادرها داشت. آنها در پشت دو تل خاک سنگر گرفته بودند و در کل حدود 20 الى 30 گلوله آر پى جى در آنجا وجود داشت. تصمیم‏گیرى براى عقب نشینى دیگر دیر شده بود و بچه‏ها آماده مقابله بودند. حسین در تل خاک سمت چپ جاده بود.«


 محمد رضا باستى یکى دیگر از بازماندگان حماسه هویزه در خاطرات خود در مورد حوادث این محاصره و خروج از آن مى‏نویسد:


 »حسین و محسن به من گفتند: شما آر پى جى ندارید، بروید که کشته مى‏شوید، درست یادم نیست حسین خودش آر پى جى داشت یا نه؟ خلاصه او ما را روانه کرد که در آنجا نمانیم که حدود 100 متر بیشتر نرفته بودیم که برگشتیم پشت سر بچه‏ها را ببینیم. دیدیم حسین یک گلوله آر پى جى به طرف تانک عراقى شلیک کرد که حدود یک متر از بالاى تانک رد شد. تانک‏ها همچنان جلو مى‏آمدند که بچه‏ها یکى از آنها را زد و بقیه سر جایشان متوقف شدند ما حدود 300 متر عقب آمده بودیم که یک مرتبه دیدیم تانک‏هاى عراقى از طرف راست جاده )سمت هویزه( به سوى مواضع ما مى‏آیند...


 ما محاصره شده بودیم. رگبار تانک‏ها قطع نمى‏شد. بچه‏ها یکى یکى داشتند تیر مى‏خوردند. خون از بدن آنها سرازیر بود. بچه‏ها سینه خیز جلو مى‏آمدند. در این حال مسعود انصارى هم داشت خودش را جلو مى‏کشید. از او سراغ حسین، محسن و جمال را گرفتم او گفت: آن‏ها را به رگبار بستند و هر سه شهید شدند.«(2)


 در این حماسه حدود 140 نفر از نیروهاى مومن، متعهد، تحصیل کرده و انقلابى از اعضاى سپاه و بسیج که تعدادى از آنها از دانشجویان پیر خط امام بودند به شهادت رسیده و تعدادى نیز با تن مجروح و با استفاده از تاریکى شب خود را به نیروهاى خودى رساندند تا به عنوان پیام آوران حماسه هویزه رسالت سنگین‏ترى را بر دوش بگیرند.


 پیامدها و تاثیرگذارى حماسه هویزه


 عملیات هویزه که بن بست جنگ زرهى را در پى داشت در درون خود حماسه هم آفریده و راه حلى براى این مشکل پرورده بود و آن چیزى جز تداوم راه حماسه سازان هویزه نبود نیروهاى انقلابى به تدریج در قالب سپاه و بسیج سازماندهى شدند. آموزشهاى نظامى لازم را دیده و از تجربه‏هاى تلخ و شیرین جنگ بهره بردارى کردند، استراتژى جنگ مردمى با تکیه بر ایمان و تعهد نیروهاى داوطلب به بن بست کمبود تجهیزات و جنگ منظم زرهى غلبه کرد.


 نیروهاى سپاهى راه خود را یافته و هر روز با کوله بارى از تجربه سازمان خود را گسترش داده و در تکوین آن کوشیدند، نخستین تجربه آنها دو ماه بعد با انجام یک عملیات محدود با نام مبارک حضرت مهدى در منطقه سوسنگرد بدست آمد. نیروهاى سپاهى به صورت جداگانه این عملیات را طراحى و اجرا کردند که بیش از این نتایج عادى آن عواقب روحى و روانى اش مهم بود. این باور بوجود آمد که نیروهاى انقلابى مى‏توانند به بن بست سیاسى نظامى جنگ پایان داده و با خلاقیت و ابتکار، تجهیزات دشمن مقابله نمایند. آنها دریافتند که حل معضلات انقلاب تنها با ابزار انقلابى و خارج از روشهاى مرسوم امکان‏پذیر است.


برچسب‌ها: عملیات هویزه
شنبه هشتم بهمن 1390
عملیات هویزه 2 ...  

عملیات هویزه: پیروزى اولیه و حماسه بعدى


 

 عملیات نصر )هویزه( پس از 15 دقیقه اجراى آتش تهیه در ساعت 10 صبح روز 15 دى ماه 1359 با حمله هماهنگ شده تیپ 3 همدان از محور جاده حمیدیه - سوسنگرد و تیپ 1 قزوین از جنوب هویزه آغاز شد. تیپ 3 که حمله خود را از منطقه ابوحمیظه آغاز کرده بود به سرعت به سوى مواضع دشمن پیشروى کرد ولى تیپ 1 قزوین در جنوب هویزه هیچ سرعتى نداشت. تیپ 3 طى دو ساعت به کرخه رسیده و توانست با استفاده از پل‏هاى احداثى دشمن از رودخانه عبور کرده و به کرانه جنوبى کرخه کور برسد، در این محور طى 5 ساعت نیروهاى عمل کننده توانستند مناطق جنوبى کرخه کور را آزاد ساخته و ضربات محکمى بر نیروهاى دشمن وارد آورند. نیروهاى عراقى که شدیداً غافلگیر شده بودند با به جا گذاشتن توپخانه خود به دو کیلومترى جنوب کرخه کور عقب‏نشینى کردند و در حدود 800 نفر از افراد آنها به اسارت درآمدند. لیکن به دلیل تاخیر نیروهاى محور کارون در عبور از این رودخانه و برخورد آنها به میدان مین پادگان حمید و منطقه جفیر که عقبه دشمن محسوب مى‏شدند و از اهداف مرحله اول بودند دست نخورده در اختیار دشمن باقى ماندند.


 

 طبق طرح عملیات مرحله دوم حمله روز بعد، ساعت 8 صبح شروع شد. نیروهاى زرهى و پیاده به سوى پادگان حمید و منطقه جفیر اقدام به پیشروى کردند. در مقابل تعدادى از تانک‏هاى دشمن در حوالى ام الغفار و ام الفصیح متمرکز شده و با آرایش نظامى جناح جنوبى لشکر زرهى 16 را مورد تهدید قرار دادند، ضد حمله آنها در ساعت 9/50 از سمت شرق و جنوب به یگانهاى لشکر 16 آغاز شد. یگانهاى عراقى با وجود ضربات سختى که روز قبل متحمل شده بودند با در دست داشتن پادگان حمید از توان پشتیبانى و تحرک بالاى برخوردار بودند. نیروهاى خودى سرمست از پیروزى اولیه دشمن را دست کم گرفته و از تثبیت مواضع جدید غافل شده و تلاشى در تحکیم موقعیت بدست آمده به عمل نیاوردند. سنگرى ایجاد نکرده و خاکریزى برپا نداشتند از روز قبل تانک‏هاى عراقى در صحنه باقى مانده و برخى افراد به جمع آورى غنایم مشغول شدند. فقدان تجربه در مقابل ضد حمله و کمبود مهمات و ضعف تدارکات دست در دست هم داده و موازنه قدرت را در صحنه نبرد به ضرر نیروهاى خودى دگرگون ساختند. در ساعت 11 کل نیروهاى لشکر 16 زیر آتش شدید توپخانه دشمن قرار گرفت و در غرب سوسنگرد نیروهاى دشمن به حرکت درآمدند حضور هواپیماهاى دشمن در آسمان منطقه و بمباران مواضع نیروهاى خودى اوضاع را برآشفت. تانک‏هاى عراق به هزار مترى محل استقرار تیپ رسیدند. شدیدترین جنگ تانک‏ها در طول جنگ بین لشکر 16 زرهى و لشکر 9 زرهى دشمن درگرفت و تا ساعت 4 بعدازظهر ادامه یافت. در این ساعت فرمانده گردان زرهى جهت تجدید قوا و اقدام مجدد، دستور یک خیز عقب نشینى را صادر کرد که با رسیدن دستور به گردان تمام نیروهاى زرهى مستقر در منطقه به سرعت صحنه را ترک کرده و به جاى یک گام چندین گام عقب نشستند. در این موقع که نظم نیروها به هم ریخته بود هواپیماهاى نیروى هوایى ارتش در آسمان منطقه ظاهر شده و اشتباهاً به جاى مواضع دشمن نیروهاى خودى را بمباران کردند که اوضاع را بدتر کرد.


 

 نیروهاى پیاده سپاه که حدود 1/5 کیلومتر جلوتر تانک‏ها مشغول جنگ بودند از این دستور خبر نداشتند و علاوه بر فاصله فوق دو عامل دیگر هم در عدم آگاهى آنها موثر بود یکى گرد و غبار صحنه نبرد که دید نیروهاى پیاده را بسیار کاهش داده بود و دیگرى عقب نشینى نیروهاى زرهى با به جا گذاشتن تانک‏ها در صحنه نبرد که از دور نشان مى‏داد. آنها هنوز در حال مقاومت هستند. به این ترتیب با این عقب نشینى نیروهاى سپاهى در منطقه جامانده و به محاصره تانک‏هاى دشمن درآمدند.


برچسب‌ها: عملیات هویزه
شنبه هشتم بهمن 1390
عملیات هویزه1 ...  

جو عمومى جامعه به این امر تمایل داشت که اگر ارتش داراى روحیه تهاجمى باشد مى‏تواند با بهره‏گیرى از امکانات موجود دشمن را شکست داده و آنها را از سرزمینهاى اشغالى اخراج نماید ولى سکون و رکود در این زمینه قابل توجیه نبود. فشار علما و مردم به فرماندهان نظامى براى انجام عملیات آفندى افزایش یافت. رئیس جمهور وقت )بنى صدر( در جلسه‏اى در قرارگاه عملیاتى جنوب در 26 آذرماه بر اجراى یک عملیات آفندى گسترده تاکید نمود و از فرمانده نیروى زمینى ارتش خواست »به هر ترتیبى که امکان داشته باشد چنین طرحى را تهیه و اجرا کنید من دیگر در مقابل نظرات و خواسته‏هاى مردم و رهبران مذهبى قدرت مقاومت ندارم یا باید طرحى را تهیه و اجرا کنید و یا اینکه بروید در رسانه‏هاى گروهى صریحه علت عدم امکان اجراى عملیات آفندى را براى مردم توضیح دهید« .


 با این وجود تدارک عملیات بسیار کند بود و اقدامات دو طرف از اجراى آتش توپخانه تجاوز نمى‏کرد. با اجراى شبیخون توسط نیروهاى انقلابى گلوله باران شهرها افزایش مى‏یافت. تنها در دو مورد گلوله باران ارتش عراق در هر ساعت نزدیک به یکصد گلوله توپ به شهر فرو ریخت و حدود دویست نفر از مردم شهید شدند. به دنبال این اقدام موج اعتراضات مردم و ائمه جمعه و مسؤولین در مورد عدم تحرک اساسى و عقب زدن نیروهاى دشمن از نزدیکى شهرها بالا گرفت. فرماندهان نظامى جنگ کارهاى ستادى طرح عملیات در منطقه هویزه را آغاز کرده و موضوع را به یگان مربوطه ابلاغ نمودند.


برچسب‌ها: عملیات هویزه

 

l>