اجابت

همه هفته در آرزوی امروز بودم
دلم لک زده برای بهشت رضا
باید خودم را اجابت کنم
و کفشهای تازه ام را بپوشم
همین حالا

مدارك يك عمر زندگي

بعضي وقت ها اتفا هايي براي آدم مي افتد كه خاصند
و اين اتفاق هاي خاص تاثيرات خاص هم روي مسير زندگي آدم مي گذارند

احساس مي كنم براي من يكي از آن اتفاق هاي خاص افتاده
مثل كسي مي مانم كه همه ي داشته هايش را درون پوشه اي گذاشته و با شتاب در مسير مي رود
ناگهان كسي به شدت به آدم تنه مي زند
تا به خود بياي همه ي داشته هاي پوشه ات پخش زمين شده اند

مي شود جمعشان كرد
ولي چند اتفاق هم اين وسط مي افتد

بعضي از آنها را باد همراه خود مي برد و ديگر دستت به آنها نمي رسد
بعضي از آنها سالم مي مانند و به داخل پوشه بر مي گردند
بعضي هايشان هم ممكن است گلي يا خاكي يا خيس يا .... بشوند
آن ها را شايد نشود ديگر داخل پوشه گذاشت.
چون بقيه محتويان پوشه را هم كثيف مي كنند

و حالا من در حال تماشاي محتويات پخش و پلا شده ي پوشه زندگي ام هستم پس از تنه زدن يكي
خيلي چيز هايش را باد برده است. خيلي چيز هايش از بين رفته اند و بعضي چيز ها هم سالمند ولي خيس شدند.