حاجت گرفته ی حضرت مادر

 روز سی ونهمین چله ی شهیدانه:دانشجوى مهندسى عمران شهید سیدهادى مرقاتى 
یکى از همرزمانش در مشهد تعریف مى‏کرد:" شهید در روز قبل از شهادت، درعالم رؤیا مى‏بیند ندایى غیبى به ایشان مى‏گوید که تو دو روز بعد به شهادت مى‏رسى برخیز بدهى که به فلانى دارى بپرداز. شهید از خواب بیدار شده به نزد همرزمش مى‏رود.موضوع را تعریف کرده حلالیت مى‏طلبد. 
شهید ضمن ساختن پلی که به نام خودش است اصرار داشت که پل به نام اولین شهید نامگذارى شود و سرانجام پل به نام شهید سیدهادى مرقاتى نامیده شد.
ولادت او مصادف با ولادت امام عصر(عج) و شهادتش مصادف با ولادت یگانه بانوى اسلام حضرت زهرا(س)و روز دفنش مصادف با شهادت امام هادى(ع) بوده است. مزار نورانیش در کنار دیگر شهداى خوى مى‏باشد.
زندگی نامه شهید در ادامه مطلب
ادامه نوشته

لذت شهادت

روز سی و هفتم ازچله ی نشینی شهیدانه سادات فاطمی : دانشجوىدامپرورى شهید سیدمرتضى ظریفیان پروین حسینى
  پدر شهید خاطره‏اى را درباره سیدمرتضى نقل مى‏کند:"شبى سید مرتضى را در خواب دیدم و علت جراحت پایش راپرسیدم و گفتم آیا ناراحتى و دردى هم داشتى؟ سیدمرتضى مى‏گوید: "نه پدرجان هیچ نفهمیدم حتى در موقع شهادت لذت هم بردم" و از آن پس رؤیاى زیباى سید مرتضى گاه و بى‏گاه دل پدرومادر بى‏قرارش را آرام مى‏کند و روح بزرگ اوست که همچنان در زندگى خانواده‏اش جریان دارد.

پ.ن : زندگی نامه و وصیت نامه شهید در ادامه مطلب

ادامه نوشته

رئوف مثل امام هشتم

روز چله نشینی شهیدانه  سادات فاطمی:   دانشجوى شهید سید حمید رضا فراشباشى مهندسى مکانیک
شهید سید حمید رضابسیار رئوف، مهربان، متین و باادب بود.کم صحبت مى‏کرد و علاقه زیادى به مطالعه و نوشتن داشت. همیشه با وضو بود و شبها قبل از خوابیدن مجدداً وضو مى‏گرفت و چند آیه از قرآن تلاوت مى‏کرد و اینگونه بود که لیاقت دیدار دوست را نصیب خود ساخت.
ادامه نوشته

بستگی به عملکرد ما دارد

 

روز سی و چهارم از چله نشینی آستان شهدای سادات:شهیدسادات واحدی-شهیدسیدعلی حسینی- دانشجوى شهیدسیدکاظم ذاکریان(مهندسى)-شهیدسیدمحمدعرفانیان شریف (مهندسى برق)
شهید سید کاظم از خصوصیات اخلاقى والایى چون صبر زیاد، کم گویى و خوش اخلاقى برخوردار بود. او در نمازهایش هنگام دعا از خداوند شهادتش را درخواست مى‏کرد.
شهید سید کاظم ذاکریان در عملیات فاو به عنوان غوّاص شرکت داشت و پس از آنکه قایقش مورد اصابت قرار گرفت،زخمى و در جزیره‏اى مستقر مى‏گردد و در همان جزیره در اثر حملات عراقیها به شهادت مى‏رسد.
شهید سید محمد فردى کم حرف بود و کم مى‏خندید و در مورد مسأله اسراف بسیار سختگیر بود. ویژگیهاى اخلاقى او باعث شد در دوران کودکى از جانب یکى از علما به عنوان پیش نماز مدرسه انتخاب شود.
مادر شهید مى‏گوید:"اگر در عملیاتى به دلیل درس یا مشکلات نمى‏توانست شرکت کند بسیار ناراحت میشد لذا من پنج مرتبه سوره یاسین را نذر مى‏کردم تا او به جبهه برود. على رغم اینکه تنها پسر خانواده بود".
شهید عرفانیان چند روز پیش از شهادتش با منزل تماس مى‏گیرد و به خواهرش که صاحب پسرى شده تأکید مى‏کند که نام او را محمد بگذارندو آنها نیز چنین مى‏کنند.
شهید سید محمد عرفانیان در عملیات کربلاى 4 توسط آرپى‏جى مورد اصابت قرار گرفته و به دیدار حق نایل آمد. خواهر شهید در عالم خواب از ایشان مى‏پرسد که شهدا شفاعت مى‏کنند، آیا شما مرا شفاعت خواهید کرد؟ و ایشان پاسخ مى‏دهند که مشخص نیست باید ببینیم عملکرد شما چگونه است.
جرعه ای از وصیت نامه سید محمد: خدایا چنین فکر نمى‏کنم از آن حاجتى که به دنبال آن در راهت عمر باختم مرا بازگردانى

ملاک محبت

روزسی و سوم چله نشینی آستان  شهدای سادات:شهدای دانشجوشهیدسیدمحمدهاشمى(زیست‏شناسى)-شهیدسیدمحمودحیدرى مقدم(علوم تربیتى)- شهیدسیدحمیداحمدى(مهندسى)وشهیدسید مجتبی نواب صفوی

سید حمید همیشه با دوستانش جهت جمع آورى محصول به کمک روستاییان مى‏شتافت و تمام مدت تابستان را درخدمت جهاد و مردم محروم بود.یکى از خصوصیات شهید غمخوارى و مساعدت دوستانش بود؛ چنانکه وى یک بار بیش از یک ماه پرستارى یکى از دوستان همرزمش به نام (شهید حسن ساده) را به عهده داشت. مادرش مى‏گفت:"هر وقت به او مى‏گفتیم موفق باشد در جواب مى‏گفت:"موفقیت من در شهادت من است"و این بار که از مشهد برگشته بود گفت: "رفتم و از امام رضا براى همیشه خداحافظى کردم چون این دفعه بوى شهادت مى‏شنوم"

بخشى از دست نوشته‏هاى شهید افرادى را که در رأس امور هستند تا موقعى دوست بدارید که در خط امام که خط حقیقى اسلام محمدى است حرکت کنند و انجام وظیفه نمایند، زیرا که ما ملاکمان اسلام است نه اشخاص، ما اشخاص را به اسلام محک مى‏زنیم نه اسلام را به اشخاص. خدایا! مِهرت را در دلم بیشتر کن. خدایا! شهادت را نصیب من بگردان. خدایا! راضیم به رضاى تو.

بخشى از وصیتنامه شهید" خدایا! مرا به بهترین راه ببر و چنانم گردان که بر دین تو بمیرم و زنده گردم. وصیتى ندارم جز اینکه سخن دیگر شهیدان را تکرار کنم که همواره گوش به فرمان رهبر انقلاب امام خمینى باشید، همچنانکه بودید و بدانید که امت مسلمان ایران پیروز است و پرچم حزب اللّه را نه منافقین و نه صدام و نه روسیه و نه آمریکا نخواهند توانست سرنگون کنند که نگهدارنده پرچم حزب اللّه امام زمان (عج) مى‏باشد..".

اگر هدف خدا نباشدکارهایمان عملگی است

 

روز سی و دوم چله ی نشینی آستان شهدای سادات: دانشجوى شیمى شهید سیدجوادعلوى مقدم
در مشهد به کلاس درس اساتیدى چون، شهید هاشمى نژاد و شهید کامیاب، آیت اللّه خامنه‏اى و حجة الاسلام فرزانه مى‏رفت بچه‏هاى دیگر را هم توصیه و تشویق مى‏کرد که در کلاسهاى آنها شرکت کنند. پیوند طلاب و دانشجویان را به عنوان عنصرى که تضمین کننده، و رشد دهنده انقلاب است، پذیرفته بود و در زندان نیز با طلبه‏اى فعال آشنا شد و همیشه پس از آزادى به سراغ ایشان مى‏رفت.
شهید در رابطه با گروهکهاى منافق مى‏گفت: "منافقین مانند صدام هستند، ایدئولوژى سرشان نمى‏شود، و حتى گروهکهایى که به اعتبار خط امام بودنشان افراد صادق را جذب مى‏کنند، مثل نهضت مجاهدین و جنبش مسلمانان مبارز از کجا صلاحیت پیدا کرده‏اند که ادعا مى‏کنند فقط ما ایدئولوژى اسلامى را فهمیده‏ایم و قادر به ارائه منسجم و سیستماتیک آن هستیم و اگر چنین است پس نقش وحى و انبیا و ائمه چه مى‏شود؟ نقش کتاب الله و عترت پیامبر چه مى‏شود؟ و اگر به این سادگى مى‏شود ایدئولوژى اسلام را در قالب‏هاى تنگ و فرسوده معیارهاى گرفته شده از مارکسیسم ریخت و به خورد افراد داد پس چرا علما و فقهاى اسلام، یک عمر در حوزه‏ها درس بخوانند و رنج ببرند؟ آنچه باید در رابطه با افراد و جریانات در نظر گرفت، این است که چقدر تسلیم امام هستند، و عملاً حرفهایش را اجرا مى‏کنند. و خدا را شکر مى‏کنم که توانسته‏ام امام را بیشتر بشناسم و تسلیم شوم، و مهم این است که انسان اگر مى‏رسد به چیزى که درست نیست و ضعف دارد و چیز بهتر از آن هم وجود دارد بگوید که ضعف دارد و آن چیز برتر را انتخاب کند و دیگر روى مطلب نادرست پافشارى نکند. در کارها مهم، انگیزه و هدف است. اگر انگیزه و هدف در جهت الله نباشد کار صرفاً کار است و عملزدگى".
بخشى از وصیتنامه شهید
به همه برادران و خواهران، من توصیه مى‏کنم که به دستورات امام و روحانیت، متعهد باشند روحانیتى که امام را درک کرده باشد و عشق به امام داشته باشد و عقلاً تسلیم امام باشد".

راه ناتمام

 

روزبیست ونهم چله ی نشینی آستانه شهدای سادات:دانشجوى زیست شناسى شهید سیدمحمدجوادسرابى
کلام شهید : بجاى ناراحتیهاى بى‏مورد راه شهدا را ادامه دهید

یادمان باشد خدا قادر است

 

    روز بیست ششم چله نشینی در محضر سادات شهید: دانشجوى شهید سیدمحمد طباطبائى شهرآباد و شهید سید ید الله موسوی وشهید سید محمد علی میر تاج الدینی
شهید سید محمد طبا طبایی در بخشی از دست نوشته هایش گفته : »دعا سلاح مؤمن است پس یاد خداوند رافراموش نکنید. اوست که برهمه کارها قادر و تواناست و خداوند قادر و ناظر برهمه اعمال است و جز یاد خدا هیچ چیز نمى‏تواند به انسان آرامش خاطر دهد
زندگی و وصیت نامه شهید سید محمد طبا طبایی در ادامه مطلب

ادامه نوشته

گل چینی عشق

  روز بیست و پنجم چله نشینی در محضر سادات شهید: دانشجوى شهید سید مصطفی مختاری ( از شهدای مظلوم هویزه)، وشهید محمد فاضل و سایر شهدای هویزه

بیابان داغ بود. اگر چه میانه دی ماه
اما بیابان ، بیابان است. دی و غیر دی سرش نمی شود.
دلهایی تفتیده از عشق حسین ابن علی (ع)
وعشق.......
آمده بود انگار برای گل چینی و خوشه چینی
و عشق خوشه چین شده بود....
تانک ها که می رفتند با شنی شان بی رحمانه
از روی سینه زخمی ِ زخمی ها
عشق تازه می فهمید
بوی سیب یعنی چه؟
و دیر زمانی بود که عشق
عاشق شده بود در بیابان هویزه

ادامه نوشته

خوب درس بخوانید

 

روزبیست و چهارم از چله نشینی آستان شهدای سادات: دانشجوى دبیرى ریاضى شهید سیدناصر طاهرى و شهید سید مهدی طاهری
بخشى از وصیتنامه شهیدسید ناصر
«... 1- تقواى الهى را پیشه کنید و سعى کنید تا هر چه بیشتر وظایف خود را با الهام از دستورات قرآن و اسلام در قبال خود و خانواده و جامعه بشناسید و بدان عمل کنید.

2- سعى کنید تا انقلاب و مسیر آینده آن را براى خود تحمیل کنید و هر کس مسؤول است تا خود را در آینده فردى مفید و مؤثر براى این کشور اسلامى جهت پاسدارى از خون شهدا بسازد.

3- به‏محصلین‏بخصوص‏وصیت‏دارم‏که‏بادرک موقعیت خود براى آینده انقلاب با جدیت و کوشش درس بخوانند و قرآن را فراموش نکنند.

4- مسؤولین با تکیه به خداى بزرگ در جهت رفاه مستضعفین بکوشند و به برنامه ریزیهاى دراز مدت براى حفظ این انقلاب توجه بیشتر داشته باشند.

5- از همه مى‏خواهم که با عمل به دستورات اسلام و انجام وظایف منتظر ظهور امام زمان )عج( باشند و تعجیل در ظهور او را از خداوند بزرگ خواسته و براى سلامتى جان رهبر دعا کنند.

6- براى شادى روحم عمل صالح داشته باشید و قرآن بخوانید، در سوگم مجلس نگیرید و لباس عزا نپوشید و براى آمرزش گناهانم دعا کنید. دو ماه روزه و یک سال نماز برایم بدهید و اموالم در اختیار خانواده‏ام مى‏باشد و به همه توصیه صبر براى رضاى خدا را دارم.

انقلاب مسیر پرپیچ و خم با آینده‏اى پر امید و روشن در پیش رو دارد. در هر لحظه پشتیبان آن و یاور رهبرش باشید. گوش به فرامین دولت باشید، خانواده شهدا را فراموش نکنید. در تشیع جنازه شهدا و تظاهرات شرکت کنید. نماز جمعه را فراموش نکنید و براى جان امام دعا کنید«.

زندگینامه شهید در ادامه مطلب(حتما بخوانید)

ادامه نوشته

سید وعبدلله وطالب رحمت

 

روزبیست و سوم از چله نشینی آستان شهدای سادات : دانشجوى دبیرى ریاضى شهید سید عبداللّه طالبیان

بخشى از وصیت نامه شهید
جاى درنگ نبود... دست و رو ناشسته برخاستیم و در پى خیل روندگان راحت دویدیم در حالى که دستمان به تضریع بلند بود که »ربنا ظلمنا انفسنا«... اما غفلت دیرینه را تضرع کافى نبود. جان بى مایه را زیر بغل گرفتیم و گفتیم: »ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنها و توفنا مع الابرار«(.

پنداشتیم که خالصیم اما سگ نفس همچنان در پى ما روان بود. طلب وصال داشتیم اما مخاطب کلام خداوندى بودیم که »اقراء کتابک کفى بنفسک الیوم علیک حسبنا« سرافکنده سربه زیر انداختیم که کتاب ما سخت پریشان بود. اما مگر پناهگاه دیگرى سراغ داشتیم؟ پس دیگر بار فریاد کردیم: »پروردگارا سربازى هستیم از سربازان مکتب و هواى نصرت حسین )ع( آن سبز کربلاى سرخ را در سر داریم و سرمایه جان یگانه پشتیبانمان است و این باد نسیم جانبخش رخصت خداوندى بود که بر چهره‏هاى عرق کرده و تنهاى زخم خورده مى‏وزید و صبح صادق را نوید مى‏داد. در حالیکه با خالق خویش زمزمه مى‏کردیم »ربنا اغفرلى ولوالدى و للمومینین یوم و یوم الحساب«. پس خداوندا روز قارعه و یوم الحساب مرا سید و عبداله و از طالبان رحمتت قرار ده.

زندگینامه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

زائرخدا

 

روزبیست و دوم از چله ی شهیدانه دانشجوى ریاضى کاربردى شهید سید ناصر ریاضى

زندگینامه: شهید سیدناصر ریاضى در سال 1343 در تهران متولد شد. پس از پشت سر گذاشتن دوران کودکى، همراه پدر که یکى از زحمت‏کشان بازار تهران بود به کار مشغول شد. البته فعالیتهاى کارى او مانع از درس خواندن او نشد و همیشه به عنوان یکى از شاگردان نمونه و باهوش معرفى مى‏شد. او که از نوادگان مجتهد و حکیم بزرگ مرحوم حاج سید عباس ریاضى حکمى زنجانى بود، پس از اخذ دیپلم در رشته ریاضى دانشگاه مشهد پذیرفته شد و با اشتیاق فراوان به تحصیل علم پرداخت. علاقه‏مندى او به درس و مذهب به حدى بود که دوستان او نقل مى‏کنند:"هر بار که مى‏خواستیم ناصر را پیدا کنیم یا در کتابخانه مشغول درس خواندن بود و یا به حرم حضرت رضا (ع) مشرف شده بود".

شهید ریاضى فردى آرام، سربه زیر، محجوب، متفکر و عمیق بود و در میان آشنایان چون گوهرى درخشان بود. طى حضور در دانشگاه، در دست یافتن به منابع علمى و فکرى و در بهره بردن از هیچ کلاسى اعم از کلاسهاى متنوع دانشگاهى تا اخلاق، عرفان، و مولوى‏شناسى تردید نمى‏کرد و البته این بیانگر روح عطشناک وى در جستجوى دانایى بود.

درک غنیمت حضور در جوار بارگاه ملکوتى حضرت رضا )ع( موجب گردیده بود که همواره تلاش نماید تا از فیض رب به واسطه آن امام همام بهره‏مند شود و حضور مرتب در حرم مطهر و اداى نمازهاى یومیه و توسل به آن منبع بیکران را وجهه همت خود قرار دهد.

حاصل حضور سه ساله وى در مشهد، وقار، آرامش و اخلاص هر چه بیشتر بود و هر گاه موضوع جبهه مطرح مى‏شد مى‏گفت: هرگاه لیاقت یافتم، خواهم رفت؛ یافت و رفت.

قرار بود به همراه خانواده به دیدار خانه خدا و به حج مشرف شود. دوستان همرزم و فرمانده‏اش این را مى‏دانستند. اما ظاهراً از جبهه دل نمى‏برید. فرمانده زودتر از سایرین وى را مرخص کرد، وى وسایلش را جمع آورى و تسویه حساب نمود و به انتظار وسیله‏اى بود تا باز گردد؛ اما تقدیر دیدار را رقم زده بود در همین حین هواپیماى عراقى با راکت‏هاى رقصان آرزوى او را برآورد که:

یک دست جام باده و یک دست جعد یار/رقصى چنین میانه میدانم آرزوست
او ققنوس وار از دل آتش دوباره زاده شد.

آشنایانى که ظاهراً بى وى به دیدار خانه خدا رفتند به چشم سر او را در مسجد شجره در میقات دیدند که احرام مى‏بست و برگرد خانه مشاهده کردند که به دور یار مى‏گردید. او که چون نسیم بود از خود چیزى باقى نگذاشت حتى عکس، حتى وصیتنامه‏اى. شعر آغاز مطلب و این بیت مولانا را همواره زمزمه مى‏کرد:

این سوکشان سوى خوشان و آن سوکشان با ناخوشان /یا بشکند یا بگذرد کشتى در این گردابها

در کنار تصویر او در خانه پدرى این شعر به نستعلیق تحریر شده:
آن فروریخته گلهاى پریشان در باد/کز پى جام شهادت همه مدهوشانند
نامشان زمزمه نیمه شب مستان باد/تا نگویید که از یاد فراموشانند

به خاطر مادر

گفتم ریش چیه گذاشتی؟
هیچی نگفت
رفت بیرون و بعد از چند ساعت برگشت
محاسنش رو تراشیده بود
پرسید خوشگل شدم؟

راوی: مادر شهید محمد مقصود لو راد

خواب شهادت

 روز بیست و یکم از چله ی شهیدانه سادات دانشجوى الهیات شهید سیدعلى موسوى دره بیدى
مى‏گفت: "جهاد یک تکلیف شرعى است که بر همه وظایف دیگر مقدم است"
یکى از دوستانش مى‏گفت:"در ایامى که در شوشتر بودیم روزى به ایشان پیشنهاد کردم فرماندهى یک دسته را به عهده بگیرد. دیدم برافروخته شد. گفتم: چرا حالت دگرگون شد؟ گفت: خواب شهادت خودم را دیده‏ام و احساس مى‏کنم شاید بدنم به دست پدر و مادرم نرسد"

الهیات در عمل

 

بیستمین روز چله نشینی در محضر سادات شهید: دانشجوى الهیات شهید سید احمد معافى- شهادت:تنگه چزابه

شهید معافى به هنگام تحصیل در دانشگاه از اعضاى انجمن اسلامى دانشگاه بود و در این انجمن شرکت فعّال داشت و از کسانى بود که دائماً با گروهکها به بحث و مبارزه مى‏پرداخت براى تصرف ستاد منافقین ضد خلق در مشهد فعالیت زیادى مى‏کرد و همچنین در کلاسهاى شهید دیالمه شرکت مى‏جست. وى پس از تعطیل دانشگاهها و بازگشت به رامسر همزمان با تشکیل جهاد سازندگى از اولین کسانى بود که وارد جهاد سازندگى شد و بى قرار و پر انرژى در این نهاد به فعالیّت شبانه روزى مشغول شد و مدتى نیز مسؤول امور مالى نهضت سواد آموزى و همچنین دبیر دبیرستانهاى رامسر بود و همزمان در گروه مقاومت و انجمن اسلامى نارنج بن فعالیّت مى‏کرد.

وى همچنین با همکارى سپاه و دیگر دوستانش، یک کتابفروشى در این محل ایجاد نمود که مرکز فعالیّت جوانان مؤمن و متعهد نارنج بن بود. اعزام شدن به اشکور جهت رأى‏گیرى و درو نمودن گندم کشاورزان، بردن فیلم به روستاها و سخنرانى در کنار آن از دیگر فعالیتهاى این شهید بود. این شهید عزیز بارها از سوى منافقین تهدید به مرگ شده بود و یک بار که با دوستان از نمایش فیلم در یکى از روستاها باز مى‏گشتند، منافقین با گذاشتن سنگ در جاده سعى نمودند که ماشین را منحرف و به درّه پرت نمایند که به این هدف شوم خود نرسیدند و یک شب نیز در جلوى منزل وى بمبى منفجر کردند که این بار هم به منظور پلید خود نرسیدند. این همه فعالیت وى را راضى نمى‏کرد و همیشه آرزوى رفتن به جبهه را داشت که راهى جبهه نبرد حق علیه باطل شد و پس از مدتى فعالیّت در قسمت تخریب به فیض عظیم شهادت نایل گشت.

زبان بسته و بال گشوده

 

روزهجدهم چله نشینی در آستان شهدای سادات: دانشجوى شهید سید محسن یحیى‏نژاد رشته جغرافی و شهید سید جمال الدین امیرى ،رشته دبیرى الهیات
سید جمال الدین در اردیبهشت سال 65 از سنگر دانشگاه به سنگر جبهه و جنگ اعزام شد و در 15 رمضان مژده شهادت او به خانواده‏اش رسید. آرى شخصى که رنج دوران را کشید سختیهاى زندگى را متحمل شد و تمام زحمتها را بر خود هموار کرد، با دهان روزه به دست دژخیمان عراقى در منطقه حاج عمران به شهادت رسید و به ملکوت اعلا پرواز کرد. روحش شاد و راهش پر روهرو باد.
پ.ن: نام محسن اگه سید هم نباشه و شهید هم نباشه خود به خود آتیش به جان آدم میزنه....چه برسه به اینکه سید هم باشه و شهید هم باشه

امروز سالگرد شهادت شهید سید عطاءالله میرمحمدی است. شادی روح مهربان و سر افرازش صلوات الهم صل علی محمد و آل محمد

اردوی جهادی به سبک شهیدان

دیروز سخن از اردو های جهادی بود و بحث لذت های حلال یاد شهید محمد فاضل و شهید سپاسه افتادم.
شهید محمد فاضل از شهدای سبزواری هویزه یا به عبارت بهتر از شهدای هویزه سبزوار است. محمد همراه پسر خاله اش شهید کریمی و دوستان دیگرش شهید مختاری و که همه از دانشجویان ساعی و درسخوان آن دوران (ورودی های سال 56 و 55 ) بودند. محمد دانشجوی ریاضی دانشگاه مشهد. کریمی دانشجوی دانشگاه شیراز و.. بودند. آنها روستایی را در اطراف سبزوار شناسایی کرده بودند به نام دو چاهی... در این روستا مردمانی زحمت کش و بسیار محروم زندگی میکردند که محمد و دوستانش بسیاری از اوقات فراغت خود را برای کمک رسانی به مردم این روستا صرف می کردند.
شهید سید علیرضا سپاسه نیز که دانشجوی دانشکده فنی شهید محمد منتظری مشهد بود. به همراه عده ای از دوستانش به کمک های مردم را جمع آوری و آن ها را شبانه در محله های فقیر نشین مشهد توزیع می کردند
امروزه وقتی صحبت از اردوهای جهادی می شود کاش یادمان باشد هر چه داریم از شهیدان است و بذر اولیه این اردوها توسط شهیدانی مثل علم الهدا(در روستا های هویزه) می گویند مردم فقیر هویزه و نوجوانان و کودکان آن زمان هویزه کسی نبود که حسین را نشناسد) شهید فاضل و دوستانش و شهید سپاسه و یارانش ریخته شد. و جا دارد که این اسوه ها در اردوهای جهادی به نوجوانان معرفی شوند

امتحان شهید:)

 

روز چهار دهم چله نشینی : دانشجوى شهید سیدغفور هزاوه‏ای رشته: تاریخ
پدر شهید نقل مى‏کند که:"براى اینکه شهید را امتحان کنم به او گفتم که باید به صحرا بروى و در مزرعه کار کنى و او بدون چون و چرا پذیرفت. روز دیگر گفتم: یک گونى زغال خریده‏ام و در بازار است دوست دارم به دوش بگیرى و در حالى که پا برهنه هستى به بازار بروى و او گفت اطاعت مى‏کنم و رفت مقدار زیادى دنبالش رفتم، بعد صدایش کردم و گفتم: نمى‏خواهد بروى من فقط مى‏خواستم تو را از منیّت خالى کنم تا غرور، تو را نگیرد
شهید سید غفور هزاوه‏ایى در منطقه شلمچه در عملیات کربلاى 5 در تاریخ 65/10/21 و در سن 20 سالگى بر اثر اصابت ترکش به فک و گردن و در حالى که سر مبارکش از بدنش جدا شده بود، به آرزوى دیرینه خود که شهادت بود رسید.

برای مظلومیت علی علیه السلام

کلاس نهج البلاغه گذاشته بود.
قرار بود بعد از مطالعه فیش هایشان را بیاورند  و بررسی شود.
نفر اول: ببخشید سرما خورده بودو...
نفر دوم: مادرم...
نفر سوم:....

رفت بیرون و شروع کرد های های گریه کردن
پرسیدند : برای چی گریه می کنی؟ برای کم کاری بچه ها؟؟؟؟؟؟؟
گفت : نه برای مظلومیت علی (ع)

پ.ن: این اشک ها از چشم های فرزند علی(ع) شهید سید حسین علم الهدا بود که جاری شد.

یکی یه دونه

دهمین روز چله نشینی در آستان شهدای سادات: شهید سید محمد عرفانیان

پدرش سکته کرده بود.
باخنده به اوگفت: بابا جان خوب شد که قبل از شهادت من سکته کردیدتبسم
وگر نه مردم می گفتند: این یه دونه پسر داشت ، پدرش از غصه سکته
بعد پدر و پسر با هم کلی خندیدندخیلی خنده‌دارخیلی خنده‌دار
موقع شهادتش برای پدرش آمبولانس خبر کردند ولی روحیه پدرش از همه بهتر بود.
از خاطرات شهید سید محمد عرفانیان شریف : دانشجوی مهندسی برق. 20 ساله اعزامی از مشهد

میراث زهرایی

هشتمین روز چله نشینی در آستان شهدای سادات : با توکل به خدا و استعانت از امام هشتم علیه السلام و به یاد شهید سید هادی خوشنویس
پسر حضرت مادر باشی و تیر عدل اصابت کنه به پهلوی راستت
آقا سید هادی
درد پهلو چه طور بود؟
حالا تو اون بالا
توی بهشت
کنار مادر
دست میکشه به پهلوت و میگه: پهلوی منم درد میکنه پسرم
صبر داشته باش
مهدی (علیه السلام) میاد درست میشه
ان شا ءالله

دست های کودک را می گیرم
مشتقانه نگاهم می کند
نامت را بر زبان می آروم
نیت می کنم
و به یاد مادرت زهرا(س)
کامش را شیرین می کنم
چه قدر شیرین است این یاد و یاد ها
کلام شهید:
خدایا به تو شکایت می کنم از آنان که خود را مسلمان میدانند ولی امام زمان خود را نمی شناسند

زندگی نامه شهید در ادامه مطلب

ادامه نوشته

طعم شیرین نگاهی مشتاق

سومین روز چله نشینی در آستان شهدای سادات:
شهید سید مرتضی(فرزاد)شیرنگی دانشجوی مهندسی دانشگاه فردوسی

در را که می زنیم منتظر می مانیم
یک روز گرم تابستان است
در را زنی با چشمانی به رنگ آسمان و به غایت مهربان مثل امام رئوفباز می کند
تا می فهمد از مشهد آمده ایم و از دیار امام رئوف
بر چشمانمان بوسه می زند و دعوتمان می کند به همه ی مهربانی اش
و بعد می فرستد دنبال دختر خاله ات
زنی که مادرت است با چشمانی به رنگ آسمان که حالا خیس گریه ی دلتنگی است، همه ی عطشمان را برای دانستن از سید مرتضی پاسخ می دهد.....

پ.ن: برایم مقدرو نشد تا مصاحبه ام با مادر شهید شیرنگی را در اینجا بگذارم ولی چه قدر موقع نوشتن این خطوط دلم برای طعم نگاه مهربانش تنگ شد

طبیب جان

دومین روز چله نشینی: شهید ســــــــــیــــــــد محمد علم حکیم

روز آخر ، لحظه آخر تو مانده بودی و سید حسین و.......
و رازی که ..... بگذار نگویم
فقط دعا کن مرا
دعای تو خوب است
دعای تو چون سبزینه ی فصل بهار است
تمنای رویش را
دعا کن مرا
دعای تو خوب است

پ.ن: اینجا را بخوانید در طلب شهید دکترسید محمد علی حکیم از شهدای بزرگوار و مظلوم هویزه
http://ssmohamadalihakim.blogfa.com

همیشه عشق با حسین آغاز می شود

به نام خدای حسین(ع)

می خواهم تا عید چله نشین شهیدان باشم تو هم بیا اگر همدرس مایی

اولین روز چله نشینی: شهید ســـــــــیـــــــــــــــــــدمحمدحسین علم الهدا

سلام حسین جان
این روز ها خیلی خیلی بیشتر از همیشه به صدای نفس هایت را نیاز دارم.خیلی خیلی بیشتر از همیشه نیاز دارم به اینکه نگرانی چشم های پاکت را حس کنم
راستش را بخواهی چند وقتی هست یک نفر خیلی دارد تلاش می کند که خودش را جای تو جا بزند. دارد تلاش می کند کاری کند که دوستش داشته باشم. گاهی البته....
البته این حرف ها همچین حرف تازه ای هم نیست ها...و شاید باید می گفتم از سالهای سال پیش.....از وقتی به سن تکلیف رسیدم... سعی می کرد کاری کند که دوستش داشته باشم....
خدا را شکر و دست نصرت الله محمود زاده درد نکند که در "حماسه هویزه" خیلی زود تر از آنکه فکرش را بکنم با توآشنایم کرد و انس گرفتم. با تو و تمام پرندگان پرواز شانزدهم دی ماه هزارو سیصدو پنجاه و نه
با تو و حکیم و فاضل و خوشنویسان و قدرتی و فروزش و اسماعیل اعتضادی و مختاری و کریمی و......
از همان روز ها آن نامحرم قسم خورده هی سعی می کرد که کاری کند که دوستش داشته باشم و خاکم به دهن، حتی از تو و بچه های پرواز 16 دی بیشتر دوستش داشته باشم
سعی می کرد ولی موفق نمی شد چون رشته اتصال دل من به هویزه آن قدر محکم بود که نگو
ولی بین خودمان بماند ها این روز ها انگار یک جورایی .....
برای همین و از ترس همان دشمن قسم خورده، تصمیم گرفته ام چله نشینی کنم
چله نشینی با 40 شهید که از سلاله سادات و از فرزندان حضرت زهرا(س) باشند.
می خواهم دست دلم را بگیرم و با این چله نشینی بیمه کنم. تا چهل روز دیگر .....
راستی دلم عجیب هوای بیابان های هویزه را کرده

جوانمردی یک شهید

دانشجوىفیزیک دانشگاه مشهد: شهید سید حمید میرشمسى  یکى از دوستان حمید نقل مى‏کند :" در یکى از مناطق جنگى غرب، تعدادى عراقى را به اسارت گرفتیم که یکى از آنها زخمى بودو آب مى‏خواست. اتفاقاً آوردن آب از آن محل کار بسیار مشکلى بود، به‏طورى‏که باید با قاطر آب را از پاى کوه به بالاى کوه مى‏آوردیم. شهید سید حمید قمقمه خود را به او داد و خودش نه ساعت تمام بدون آب ماند و در آخر خود آن اسیر زخمى را به دوش کشید و پایین آورد.

دی ماه آسمانی

کاش یکی از بچه های فقیر هویزه بودم
وقتی که بوی غذا از وانتی می آمد که راکبش گرسنه بود ولب به غذا ها نزده بود.
کاش دختر بچه ی یتیم اقوامت بودم که سوار دوچرخه ام کنی
و آنقدر دور حیاط بگردانی و تا نخندیدم دنبال کارت نروی
کاش تقدیرم این همه دیر و این همه دور از تو مرا نزاده بود
تا شاید می توانستم در کلاس نهج البلاغه ات جرعه ای از چشمه سار حکمت مولا علی(ع) نوش می کردم
کاش وقتی که بهاری بود دلم را در هویزه کاشته بودم
اصلا کاش...........
کاش یکی اختیار زمان را دراین ثانیه های بی سر انجام  به من می داد  تا میتوانستم به آن دی ماه بارانی سفر کنمو گونه های خیس تو را و استخوان های شکسته ات را و چفیه ای خاکی و خونی ات را برای نسل امروز ترجمه کنم
 دلم برای وسعت بی انتهای مهربانی ات تنگ شده حسین
پ.ن: این روز ها سالروز عملیات آزاد سازی هویزه است. یعنی سالروز آسمانی شدن حسین و......

غفلتکده ای پر از زیان

گوشه چشمی به خواب هایم کرده بودی
غفلت زده خوابم برد
بیدار که شدم کار از کار دل گذشته بود
این از این

تلفن که زنگ خورد
اصلا دلم نلرزید و حتی احتمال هم ندادم که
ممکن است ربطی به خواب های روشن آبی ام داشته باشد
غفلت کردم
تا اینکه امروز دیدم که
گذاری از این طرف ها داشته ای
بی آنکه من بفهمم
بدانم
وای بر من
و بر غفلت های مدامم
این هم از این

والعصر . ان الانسان لفی خسر
این آیه ها را که
بر دیوار مدیریت فرهنگی دیدم

داشتم اشکهایم را پاک می کردم
کاش گریستن سودی داشت


آیات جهاد

حسین (شهید علم الهدا) با صدایى زیبا قرآن مى‏خواند.تیمسار جعفرى (فرمانده لشکر خوزستان درزمان شاه) براى افتتاح مسجدى که در پادگان ساخته بود، از همه شخصیت‏ها، دعوت کرده بود. یکى از دوستان حسین، از ایشان دعوت نمود که ابتداى این جلسه، قرائت قرآن نماید. وقتى که تیمسار وارد مجلس شد، همه حاضرین به احترام او از جا بلند شدند. اما حسین سر در قرآن برده و به همین بهانه از جا بلند نشد. لحظاتى بعد، حسین پشت تریبون رفته و آیاتى از سوره نساء را خواند که :«مالکم لا تقاتلون فى سبیل الله... » چرا در راه خدا و براى نجات مستضعفان، قیام نمى‏کنید...

قبول شده ها

مادرشهیدحسین علم الهدا به امام(ره):حسین می خواست امسال بره مکه
امام(ره):حسین حالا بالا تراز مکه رفته(دیدار خدای کعبه)

مادرشهیدغلام کبیری:من که رفتم بیت رهبری،عکس حسین‌، کارت دانشجویی‌اش، قبولی‌اش رابردم…آقا گفتند:خوشحال باشید که حسین دانشگاه اصلیش قبول شده است.

پ.ن:مقام معظم رهبری دررابطه با این شهید ودیگرشهدای فتنه:
افضل شهدای انقلاب اسلامی هستند

از میان دلتنگی های روز مره

دلم رو بر میدارم و یواشکی می برم آبدار خانه و از پنجره زل می زنم به دیوار روبه رو
اما از وقتی که بهار شده و درختان جامه نو به تن کردن
عکست پیدا نیست. هی تلاش می کنم و تلاش می کنم ولی فایده ای نداره

نجمه میگه ریس با تو کار داره که...؟ میگم مگه اومده؟ میگه آره

می دوم اتاق رییس تا درباره پرونده علی و... باهاش حرف بزنم
وسط حرف لای کاغذ ماغذهاش چشمم می افته به کلمه اهواز وشهدای اهواز
همین دو تا کلمه کافیه یه هو اشاره کنم به یک اپسیلن از کتاب که از اون زیر پیداست و بخوام که کنجکاوی یا به قول ملت فضولیم رو ارضا کنم
ریسس می خنده و کتاب رو بهم میده

اولین عکس از سمت راست: شهید سید محمد حسین علم الهدا
آخیییییییییی چه قدر دلم برات تنگ شده بود آسید حسین