قرآن بخوان

خیلی وقت بود خوابش را ندیده بودم. اصولا کم خواب دیدمش. شاید فقط دو سه بار بعد از شهادت
اون شب توی خواب توی یک باغ بزرگی نسشته بودم روی زمین
قرانی به دستم داد و گفت : بخوان
باز کردم ، سوره ی یوسف آمد. هر کار کردم نتوانستم بخوانم .یعنی می خواندم ولی صدایم در نمی آمد و به او نمی رسید.
بعد با دلخوری نگاه کرد و گفت : قران بخوان حتی اگر شده روزی یک آیه
گمانم ماه رمضان سال 74بود

پ.ن:پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله): •أکثِروا فیهِ (شَهرِ رَمَضانَ) مِن تِلاوَةِ القُرآنِ. در ماه [رمضان] قرآن را بسیار تلاوت کنید.فضائل الأشهر الثلاثة - ص 95. ماه خدا ج1- ص326-ح444

لذت شهادت

روز سی و هفتم ازچله ی نشینی شهیدانه سادات فاطمی : دانشجوىدامپرورى شهید سیدمرتضى ظریفیان پروین حسینى
  پدر شهید خاطره‏اى را درباره سیدمرتضى نقل مى‏کند:"شبى سید مرتضى را در خواب دیدم و علت جراحت پایش راپرسیدم و گفتم آیا ناراحتى و دردى هم داشتى؟ سیدمرتضى مى‏گوید: "نه پدرجان هیچ نفهمیدم حتى در موقع شهادت لذت هم بردم" و از آن پس رؤیاى زیباى سید مرتضى گاه و بى‏گاه دل پدرومادر بى‏قرارش را آرام مى‏کند و روح بزرگ اوست که همچنان در زندگى خانواده‏اش جریان دارد.

پ.ن : زندگی نامه و وصیت نامه شهید در ادامه مطلب

ادامه نوشته

رئوف مثل امام هشتم

روز چله نشینی شهیدانه  سادات فاطمی:   دانشجوى شهید سید حمید رضا فراشباشى مهندسى مکانیک
شهید سید حمید رضابسیار رئوف، مهربان، متین و باادب بود.کم صحبت مى‏کرد و علاقه زیادى به مطالعه و نوشتن داشت. همیشه با وضو بود و شبها قبل از خوابیدن مجدداً وضو مى‏گرفت و چند آیه از قرآن تلاوت مى‏کرد و اینگونه بود که لیاقت دیدار دوست را نصیب خود ساخت.
ادامه نوشته

بستگی به عملکرد ما دارد

 

روز سی و چهارم از چله نشینی آستان شهدای سادات:شهیدسادات واحدی-شهیدسیدعلی حسینی- دانشجوى شهیدسیدکاظم ذاکریان(مهندسى)-شهیدسیدمحمدعرفانیان شریف (مهندسى برق)
شهید سید کاظم از خصوصیات اخلاقى والایى چون صبر زیاد، کم گویى و خوش اخلاقى برخوردار بود. او در نمازهایش هنگام دعا از خداوند شهادتش را درخواست مى‏کرد.
شهید سید کاظم ذاکریان در عملیات فاو به عنوان غوّاص شرکت داشت و پس از آنکه قایقش مورد اصابت قرار گرفت،زخمى و در جزیره‏اى مستقر مى‏گردد و در همان جزیره در اثر حملات عراقیها به شهادت مى‏رسد.
شهید سید محمد فردى کم حرف بود و کم مى‏خندید و در مورد مسأله اسراف بسیار سختگیر بود. ویژگیهاى اخلاقى او باعث شد در دوران کودکى از جانب یکى از علما به عنوان پیش نماز مدرسه انتخاب شود.
مادر شهید مى‏گوید:"اگر در عملیاتى به دلیل درس یا مشکلات نمى‏توانست شرکت کند بسیار ناراحت میشد لذا من پنج مرتبه سوره یاسین را نذر مى‏کردم تا او به جبهه برود. على رغم اینکه تنها پسر خانواده بود".
شهید عرفانیان چند روز پیش از شهادتش با منزل تماس مى‏گیرد و به خواهرش که صاحب پسرى شده تأکید مى‏کند که نام او را محمد بگذارندو آنها نیز چنین مى‏کنند.
شهید سید محمد عرفانیان در عملیات کربلاى 4 توسط آرپى‏جى مورد اصابت قرار گرفته و به دیدار حق نایل آمد. خواهر شهید در عالم خواب از ایشان مى‏پرسد که شهدا شفاعت مى‏کنند، آیا شما مرا شفاعت خواهید کرد؟ و ایشان پاسخ مى‏دهند که مشخص نیست باید ببینیم عملکرد شما چگونه است.
جرعه ای از وصیت نامه سید محمد: خدایا چنین فکر نمى‏کنم از آن حاجتى که به دنبال آن در راهت عمر باختم مرا بازگردانى

ملاک محبت

روزسی و سوم چله نشینی آستان  شهدای سادات:شهدای دانشجوشهیدسیدمحمدهاشمى(زیست‏شناسى)-شهیدسیدمحمودحیدرى مقدم(علوم تربیتى)- شهیدسیدحمیداحمدى(مهندسى)وشهیدسید مجتبی نواب صفوی

سید حمید همیشه با دوستانش جهت جمع آورى محصول به کمک روستاییان مى‏شتافت و تمام مدت تابستان را درخدمت جهاد و مردم محروم بود.یکى از خصوصیات شهید غمخوارى و مساعدت دوستانش بود؛ چنانکه وى یک بار بیش از یک ماه پرستارى یکى از دوستان همرزمش به نام (شهید حسن ساده) را به عهده داشت. مادرش مى‏گفت:"هر وقت به او مى‏گفتیم موفق باشد در جواب مى‏گفت:"موفقیت من در شهادت من است"و این بار که از مشهد برگشته بود گفت: "رفتم و از امام رضا براى همیشه خداحافظى کردم چون این دفعه بوى شهادت مى‏شنوم"

بخشى از دست نوشته‏هاى شهید افرادى را که در رأس امور هستند تا موقعى دوست بدارید که در خط امام که خط حقیقى اسلام محمدى است حرکت کنند و انجام وظیفه نمایند، زیرا که ما ملاکمان اسلام است نه اشخاص، ما اشخاص را به اسلام محک مى‏زنیم نه اسلام را به اشخاص. خدایا! مِهرت را در دلم بیشتر کن. خدایا! شهادت را نصیب من بگردان. خدایا! راضیم به رضاى تو.

بخشى از وصیتنامه شهید" خدایا! مرا به بهترین راه ببر و چنانم گردان که بر دین تو بمیرم و زنده گردم. وصیتى ندارم جز اینکه سخن دیگر شهیدان را تکرار کنم که همواره گوش به فرمان رهبر انقلاب امام خمینى باشید، همچنانکه بودید و بدانید که امت مسلمان ایران پیروز است و پرچم حزب اللّه را نه منافقین و نه صدام و نه روسیه و نه آمریکا نخواهند توانست سرنگون کنند که نگهدارنده پرچم حزب اللّه امام زمان (عج) مى‏باشد..".

اگر هدف خدا نباشدکارهایمان عملگی است

 

روز سی و دوم چله ی نشینی آستان شهدای سادات: دانشجوى شیمى شهید سیدجوادعلوى مقدم
در مشهد به کلاس درس اساتیدى چون، شهید هاشمى نژاد و شهید کامیاب، آیت اللّه خامنه‏اى و حجة الاسلام فرزانه مى‏رفت بچه‏هاى دیگر را هم توصیه و تشویق مى‏کرد که در کلاسهاى آنها شرکت کنند. پیوند طلاب و دانشجویان را به عنوان عنصرى که تضمین کننده، و رشد دهنده انقلاب است، پذیرفته بود و در زندان نیز با طلبه‏اى فعال آشنا شد و همیشه پس از آزادى به سراغ ایشان مى‏رفت.
شهید در رابطه با گروهکهاى منافق مى‏گفت: "منافقین مانند صدام هستند، ایدئولوژى سرشان نمى‏شود، و حتى گروهکهایى که به اعتبار خط امام بودنشان افراد صادق را جذب مى‏کنند، مثل نهضت مجاهدین و جنبش مسلمانان مبارز از کجا صلاحیت پیدا کرده‏اند که ادعا مى‏کنند فقط ما ایدئولوژى اسلامى را فهمیده‏ایم و قادر به ارائه منسجم و سیستماتیک آن هستیم و اگر چنین است پس نقش وحى و انبیا و ائمه چه مى‏شود؟ نقش کتاب الله و عترت پیامبر چه مى‏شود؟ و اگر به این سادگى مى‏شود ایدئولوژى اسلام را در قالب‏هاى تنگ و فرسوده معیارهاى گرفته شده از مارکسیسم ریخت و به خورد افراد داد پس چرا علما و فقهاى اسلام، یک عمر در حوزه‏ها درس بخوانند و رنج ببرند؟ آنچه باید در رابطه با افراد و جریانات در نظر گرفت، این است که چقدر تسلیم امام هستند، و عملاً حرفهایش را اجرا مى‏کنند. و خدا را شکر مى‏کنم که توانسته‏ام امام را بیشتر بشناسم و تسلیم شوم، و مهم این است که انسان اگر مى‏رسد به چیزى که درست نیست و ضعف دارد و چیز بهتر از آن هم وجود دارد بگوید که ضعف دارد و آن چیز برتر را انتخاب کند و دیگر روى مطلب نادرست پافشارى نکند. در کارها مهم، انگیزه و هدف است. اگر انگیزه و هدف در جهت الله نباشد کار صرفاً کار است و عملزدگى".
بخشى از وصیتنامه شهید
به همه برادران و خواهران، من توصیه مى‏کنم که به دستورات امام و روحانیت، متعهد باشند روحانیتى که امام را درک کرده باشد و عشق به امام داشته باشد و عقلاً تسلیم امام باشد".

راه ناتمام

 

روزبیست ونهم چله ی نشینی آستانه شهدای سادات:دانشجوى زیست شناسى شهید سیدمحمدجوادسرابى
کلام شهید : بجاى ناراحتیهاى بى‏مورد راه شهدا را ادامه دهید

برای مظلومیت علی علیه السلام

کلاس نهج البلاغه گذاشته بود.
قرار بود بعد از مطالعه فیش هایشان را بیاورند  و بررسی شود.
نفر اول: ببخشید سرما خورده بودو...
نفر دوم: مادرم...
نفر سوم:....

رفت بیرون و شروع کرد های های گریه کردن
پرسیدند : برای چی گریه می کنی؟ برای کم کاری بچه ها؟؟؟؟؟؟؟
گفت : نه برای مظلومیت علی (ع)

پ.ن: این اشک ها از چشم های فرزند علی(ع) شهید سید حسین علم الهدا بود که جاری شد.

شهدا کجا و بعضی ها کجا

روی قبرم فقط و فقط بنویسید
( امام دوستت دارم و التماس دعا دارم )
که میدانم بر سر قبرم می آید.
شهید احمدپلارک
گفتند خانه ات در تهران مورد اصابت موشک قرار گرفته
گفت : فدای سر امام
(شهید اکبر شیرودی)
در مدرسه یکی از دانش آموزان به امام توهین کرد .
نصیحتش کرد و لی بی تاثیر بود. شکایتش را به مدیر برد.
مدیر گفت : دیوانه است . ولش کن
گفت: این دیوانه 4 تا آدم عاقل را هم منحرف میکند.
شهید محمد حسین مرادیان املشی دانشجوی زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه فردوسی
به ولایت فقیه ارج بنهیم و بدانیم که اذن امام خمینی برما ولایت داد
از وصیت نامه شهیده مریم فرهانیان

کاش خجالت می کشیدند آقایانی که یادشان رفته مجلس و دولتی که ثمره خون شهیدان است از حضور شهیدان  خالی نیست
کاش بدانند چه دلی شکسته اند از شهیدان

مقدمه جهنم

شهید غلامرضا کاشی پز قدس:
کم بخورید.
کم بخوابید.و کم حرف بزنید
حرف زیاد مقدمه غیبت است و غیبت مقدمه جهنم

پل بزن

وقتی از اتاقم داشت می رفت بیرون گفتم. فردا باز هم بیا تا..... ضمنا،خب من کار تو رو انجام دادم. امشب به بابات یه پل بزن مشکل منم حل بشه خندیدگفتم چرا می خندی؟گفت : فکر نمی کردم مشاورها هم مشکل داشته باشند.....
وا ...مگه مشاور آدم نیست...
فردا قبل از اینکه بیاید یکی از تهران زنگ زد و قبول کرد که در حل مشکلم کمکم کند
وقتی آ مد گفتم : از بابات جواب گرفتمگفت: پس من....گفتم : برو پل بزن- بابات به خاطر تو هوای منو داشت ....


پ.ن :کاش باور می کردیم شهدا زنده اند

عطش

روز پنجم است که در محاصره هستیم /آب را جیره بندی کرده ایم /نان را جیره بندی کرده ایم/عطش همه را هلاک کرده است/همه را جز شهدا که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده اند/شهدا دیگر تشنه نیستندآخرین یاد داشت های یکی از شهدای گردان حنظله در کانال سوم فکه

مثل رجایی

مدام انگلیسی تمرین می کرد
می گفتم چرا این قدر انگلیسی می نویسی و تمرین می کنی
می گفت: شهید رجایی خیلی خوب انگلیسی صحبت می کرد. من هم باید یاد بگیرم تا بتوانم بادیگران ( دنیا) ارتباط بر قرار کنم
نقل از مادر دانشجوی شهید هاشم شیشه چی

تربیت شهیدانه

ییک از دوستانش خیلی اهل نماز نبود
او را هر بار به ترفندی با خود به مسجد می برد
این اواخر طوری شده بود که نزدیک اذان همان دوستش نهیب میزد به بقیه
زود کارتون رو جع کنید به نماز اول وقت نیرسیم ها

از خاطرات شهید محمد صادقی دانشجوی شهید عاشورای رضوی

با این ستاره ها راه پیداست

فراز هایی  وصیت نامه شهید ارشادی

 

*توجه داشته باش که برای مدرک کار نکنی ، زیرا ان اکرمکم عند الله اتقیکم . آنچه عامل سنجش اعمال نزد خداست تقوی است نه داشتن علم بدون معرفت الهی

*از دوستان و آشنایان تقاضا دارم به تذهیب نفس بپردازند.

*ارتباطتان را با یکدیگر بیشتر  و وقی تر کنید و متوجه باشید که دیگران از رفتار و کردار و گفتار و اخلاقتان الگو می گیرند.

* در برخورد هایتان گرم و مهربان باشید و با صدایی بلند ، به پیشواز یکدیگر بروید

 و به یاد آورید حدیث محبت حضرت رسول اکرم را که فرمود :به خدایی که جان محمد(ص) در قبضه ی اختیار اوست ، به بهشت نمی روید مگر مومن باشید و مومن نخواهید بود مگر دوست بدارید.

آیا میخواهید اصلی یاد بدهم که اگر به کار بستید یکدیگر را دوست بدارید؟ لذا فرمودند : با صدای بلند به هم سلام کنید

ما چه طور؟

بعد از شهادت شهید بهشتی در بین یاد داشت هایشان نوشته هایی پیدا شد که معلوم شد

ایشان برنامه زندگی شان را تا ۶ ماه آینده برنامه ریزی دقیق زمانی کرده اند

ملاقات های احتمالی- کار هایی که باید بکنندو....

 

ما چه قدر شبیه شهداییم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دست خط عاشقی

از: اطلاعات سپاه یزد
به اطلاعات سپاه مشهد
طبق اطلاع رسیده هلی کوپتر های آمریکایی در کویر حوالی طبس با لباس مبدل مردم را به گلوله بستند اطلاعات سپاه یزد را در این زمینه ...نمائید.
ا
ین نامه ی  بدون تاریخ و امضاء و مهر آخرین دست نوشته شهید محمد منتظر قائم فرمانده سپاه یزد (اولین شهید رویاویی مستقیم با آمریکا )است که پیش از حرکت به سوی قربانگاه کویر طبس در جریان حمله نیروهای امریکایی و رسوایشان در طبس نوشته شده است.

 

بوی اطلسی

در می زنم  و به انتظار می ایستم. در را که می گشایی انگار تمام آسمان در چشمهای آبی ات خلاصه شده است. متین و آرام به درون خانه می خوانی ام

و هنوز گرد راه نمانده بر چشمهایم بوسه می زنی که روز پیشین نظاره گر گنبد طلایی ضامن غریبان بوده اند و با این بوسه آهوی خیالم را به مشهد می فرستی

از اتاق خارج می شوی و من به تصویر مرتضی بر دیوار همراه با دو کودک خردسال خیره می شوم..

بر میگ ردی و حیرانی ام را از تماشای تصویر می خوانی، لبخند می زنی و توضیح می دهی" کودکانی که در آغوش مرتضی آرام گرفته اند نوه های خواهرت هستند.

و باز می گویی که همه در اولین برخورد این اشتباه را می کنند و دوباره به تصویر سیدمرتضی خیره می شوم و می خواهم که از مرتضی بگویی

آرام و شمرده می گویی: سه شنبه شب دوم خرداد 1341 به دنیا آمد( خرداد 42 یک ساله در گهواره بود ) . دانشجوی مهندسی الکترونیک ورودی 63 بود و در عملیاتی کربلای 4 سال 65 به شهادت رسید.

می پرسم: آقا مرتضی فرزند چندم شماست؟

ادامه نوشته

زبان عشق

زبان کسانی که در راه عشق جان دادند مانند آتش است و مانند شمعی که از دورن می سوزد

کار من در راه عشق مشکل است . من زندگی خود را بر سر دل خود گذاشته ام.

پیام رسان خون من باشید

یکى از دوستان شهید عبد المطلب ملکی مى‏گوید: »آخرین شبى که با ایشان گذراندیم به بچه‏ها گفت با تک تک شما به طور خصوصى کار دارم. من از اتاق خارج مى‏شوم شما یکى یکى نزد من بیایید. چهار، پنج نفر از بچه‏ها که رفتند نمى‏دانم بینشان چه گذشت، نوبت به من که رسید شهید ملکى گفت: »اولاً اگر در این مدت از من بدى دیدى راضى باش، و من هم زرنگى کردم و گفتم به شرطى که تو هم از من راضى باشى و سپس توصیه‏هایى کرد. در درجه اول پایبند به مسایل دینى باشید، کم توجه نباشید. در همه صحنه‏ها حاضر باشید و چنانچه برنگشتم پیام رسان خون من باشید«.

انتخاب سرخ

دانشجوى شهید طهماسب مظفرى هشتجین
... پدر و مادر عزیزم! آنچه راکه انتخاب کرده‏ام برایتان بازگو مى‏کنم: من از میان خدایان، اللَّه، از میان پیامبران، محمد)ص(، از میان خلفا، على )ع( و فرزندان پاک او، از بین همه کتب، کتاب قرآن و از میان رنگها، رنگ سرخ، از میان مرگها، شهادت، از میان استادان، حسین)ع(، از میان دانشگاهها، دانشگاه جهاد، از میان رشته‏ها، بسیج، از میان رهبران، خمینى، از میان امّتها، امت مسلمان ایران و از میان بهترین هدیه‏ها، جانم را انتخاب کرده و در راه رسیدن به اللَّه فدا نمودم. حال بنگرید، اگر انتخاب من اشتباه بوده براى من گریه کنید، ولى اگر صحیح بوده )که مطمئناً صحیح است( براى من دعا کنید که خداوند رحمان قبولم کند و شاد باشید که دشمنان خدا و دینمان گریان شوند.

آهای مسولین شهدا با شمایند

دانشجوى شهید محمد قاسمیان شیروان رشته: فیزیک کاربردى
مطلبى با مسؤولین محترم دارم: مدتى پیش که به مشهد آمده بودم، چشمم به صحنه هایى افتاد که گریه‏ام گرفت و آن شب تا صبح خوابم نمى‏برد، با خود فکر مى‏کردم ما چه جوابى براى شهدا داریم، در حالى که روزانه دهها نفر از بهترین و پاکترین و مخلص‏ترین جوانهاى این مملکت فقط براى اجراى احکام اسلام و اوامر امام در خون خود مى‏غلتند و قطعه قطعه مى‏شوند و مفقود الاثر و اسیر مى‏گردند اما عده‏اى در پشت جبهه زیر سایه جانفشانى‏هاى آنان راحت و آرام زندگى مى‏کنند و به جاى قدردانى و سپاس و اعمالشان دهن کجى به آرمان این شهیدان مى‏کنند، آنان که به خاطر یک حرکت کوچک مردم، براى جلوگیرى از بى حجابى و بدحجابى از ترس، حجاب ظاهرى را حفظ مى‏کنند.

 امروز مى‏بینیم که روسرى‏ها عقب مى‏روند و لباسها تنگ مى‏شود و موسیقى از داخل مغازه و ماشینها به گوش مى‏رسد و هزاران بى‏بند وبارى دیگر. به والله قسم ناراحتى و درد ترکشهایى که به بدنم خورد به مراتب کمتر از درد مشاهده این صحنه‏ها بود، مگر نه این است که ما براى ریشه کن کردن فساد انقلاب کرده‏ایم، مگر جنگ را به خاطر رواج فساد و بى بندوبارى بر ما تحمیل نکردند؟ پس مسؤولین چه مى‏کنند؟ مگر بیانات امام را نمى‏شنوند؟ چرا اجازه مى‏دهید جوانهاى ما را به فساد بکشند؟ چرا اجازه مى‏دهید عده‏اى هرزه و بى انصاف با سرنوشت انقلاب بازى کنند. مگر نمى‏دانید که اینها یک جریان است، آمریکا که از حمله نظامى مأیوس شده با این حربه به جنگ با انقلاب ما آمده و قصد محو اسلام را دارد. و شما اى امت اسلامى مبادا با دیدن خطایى از مسؤولین آن را به حساب انقلاب گذاشته و پشت به انقلاب کنید و ولایت را تنها بگذارید. در برابر مصائب صبور و مقاوم باشید هر مشکلى که براى ما پیش بیاید باید صبر کنیم که اینها آزمایشات خداوند است«.

شهدا و قران

دانشجوى شهید على محمد اصغرى
از قرآن فاصله نگیرید که هر بندبند و آیه آن درسى بزرگ است. با توجه تلاوت کنید.

ارزوی ناتمام یک شهید

از دست نوشته های شهید حسین علی محمدی
مى‏خواهم تا مرز دکترا پیش بروم و دروازه‏هاى مسدود درس را بگشایم تا به مقام استاد دانشگاه برسم. مى‏خواهم دانشجو تعلیم بدهم. کتابهایم را تمام دنیا مطالعه کنند پشت ستمگران را بلرزانم. دست ضعیفان را بگیرم به ضعیفان قدرت بدهم



پیامی از آسمان

دانشجوى شهید محمد قاسمیان شیروان
ى عزیزان دانشجو آیا با خود فکر کرده‏اید که براى اسلام چه کار مثبتى انجام داده‏ایم
؟ براى انقلابى که با این همه فشار از طرف استکبار جهانى، محاصره اقتصادى، قطع صدور نفت و هزاران هزار مشکل اقتصادى دیگر، هزینه تحصیلمان را نیز پرداخت مى‏کند. من و تو چه کارى براى این انقلاب کرده‏ایم؟

تکلیف

خدایا می دانی چه می کشم.پنداری چون شمع ذوب می شوم.
ما از مردن نمی هراسیم اما می ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند
و اگر بسوزیم روشنایی می رود و جای خود را دوباره به شب می سپارد.
پس چه باید کرد؟
ا
ز یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده  بماند.
هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید شویم.
عجب دردی! چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم؟!
 "شهید کاظم لطیفی زاده"

هر چی سوره بلدی بخوان

دانشجوى شهید ایرج(حسن) مسعودى
یکى از دوستان شهید نقل مى‏کند: "عصر شبى که در ماشین آماده حرکت براى انجام عملیات شدیم، شهید مسعودى رو به من کرد و گفت: "فلانى با شهادت چگونه‏اى؟" من پاسخ او رادادم.
شهید مسعودى گفت، هرگاه با شهادت رو به رو شدى و دیدى دلت آرام نمى‏گیرد، هر چه سوره قرآن که در حفظ دارى بخوان تا بدین وسیله دلت آرام گیرد و پذیراى شهادت گردى

جاذبه ی عشق

این جاذبه ی عشق است که عاشق را به حرکت وا میدارد
و به او جهت و هدف وعزم و اراده می دهد تا به وصال معشوق برسد
شهید علی نجفی


امام دوستت دارم

روی قبرم فقط و فقط بنویسید 
 ( امام دوستت دارم و التماس دعا دارم )
که میدانم بر سر قبرم می آید.
شهید احمدپلارک