چه رنجی کشیدی

دیروز رفتیم دیدن یکی از اساتید ازاده دانشگاه
تا حرف خاطره شد
زد زیر گریه و طفره رفت
همکارم اصرار کرد
دوباره گریه کرد اقای دکتر
و گفت امکان یاد اوری برام نیست و...

واقعا چی کشیدن که بعد 30 سال
حتی توان یاد اوریش رو ندارن؟

پ.ن: یکی از مسئولین دانشگاه بسته شیرینی را دست ما دید

گفت : ازاده هم نشدیم یکی به ما شیرینی بده
می خواستم بگم : تو حاضری یک روز اسیر باشی ....
ولی نگفتم

چه مردم ناسپاسی هستیم

آهای شیمیایی

سهمی از سرفه هایت به من بده
در این شبهای بی قراری
بد جور گلویم می سوزد از عطش

نظر آقای قربانی برای این پست در وبلاگ قبلی

تصور کنيد يک شبي به هر دليلي نشه بخوابيدفرداي آن شب چه حالي داريد يک موردش اين که سردرد وبي حوصله هستي حالا تصور کن که هيچ شب عمرت را نخوابي خوب دراين صورت روزهاي زندگيت چطور خواهد بود.اين مطلب گفتم که بگم من دوستي دارم که بعلت شيميايي شدن نمي تواند بخوابد فقط چند دقيقه اي درحالت نشسته حالا تصور کنيد اين آقا چه حالي خواهد داشت باورکنبد هر موقع اين بزرگوار را ملاقات مي کنم کلي شوخي ميکندوهميشه خنده بر لب دارد
پاسخ
سلام حاج آقا. كشتيد ما رو با اين نظر....شب اول محرم نتونستم بخوابم تا نزديكاي صبح اشكم قطع نمي شد.... صبح تو زيارت عاشورا از يكي از همكارا دو تا قرص گرفتم بازم تا شب سرم درد مي كرد.فقط يه شب بود. كاش ميشد اين دردها و سرفه ها را قسمت كرد. بي تعارف ميگم ها از وقتي اين پست رو نوشتم خيلي به اين موضوع فكر كردم......

ندامت

کاش به خودم یک فرصت مختصر میدادم
شاید نفس من هم شهید می شد
در همان گفتگوی اولیه
و فرق می کرد ادامه ی سرنوشت محتوم من

دور از تو...

مشتاقی و مهجوری
دور از تو چنانم کرد......

اصلا نمی توانم خودم را جای سیده زهرا حسینی بگذارم وقتی در جنت آباد برادرش را......
همیشه به خدا گفته ام با هر چیز می خواهی ما را امتحان کن غیر از احمد
احمد برادر کوچکم است
کتاب دار را که می بندم . احمد نشسته سر سفره صبحانه
دست می کنم توی موهایش و می بوسمش
دلم برای زهرا حسینی پاره پاره می شود

پ.ن: هنوز کتاب دا را تمام نکرده ام

آستین خالی

دیروز دوباره باد
پیچیده بود
توی آستین خالی یک مرد

و من با خودم فکر میکردم
کجای لیست دل دادن هستم
که هیچ نشانی از دلدادگی
در هیچ کجای جسم و جانم نیست
کاش وقتی باد غرور می زود
آستین نفسم خالی باشد
و او فقط با آستین خالی بازی کند
و دستش به دست نفس سرکشم نرسد
و دلم خوش باشد که مهار است