ستاره ها

تقصیر من نیست اگر گم شدم
آی ستاره
چه کنم
وقتی در رگ های من نوری جاری نیست

پ.ن: و بالنجم هم یهتدون(قران کریم)

یاد شهدا

یاد شهیدان باید مثل نماز روزی 5 بار برای ما تکرار شود
(سید محمد حسن.گ از رزمنده های کردستان)

کفشدوزک

کاش کفشدوزک ها می دانستند که
آدم ها
گاهی چه قدر دلشان برای آن ها تنگ می شود

عکس تنهایی من

رفته بودم دور دست
می خواستم ببینم عکس تنهایی خود را
با تو
حجم دلتنگی هام
پر عطر شیرین گل یاس شدن

یکی بود....

دستی نشسته در کمین  یک بود یکی نبود های کودکی هایم
یکی بود
مهربان بود
بزرگ بود
و من توی کف دستش جا می شدم
و می تونستم بی دغدغه تو کف دستش دراز بکشم و خوش باشم

یکی هست
اما من
از خودم و از اون یکی دورم

ردپا

می آیی
و از هزار توی ذهنم آهسته گذر میکنی
بی آنکه بدانی
رد پایت کجای دلم را می خراشد

دست خط عاشقی

از: اطلاعات سپاه یزد
به اطلاعات سپاه مشهد
طبق اطلاع رسیده هلی کوپتر های آمریکایی در کویر حوالی طبس با لباس مبدل مردم را به گلوله بستند اطلاعات سپاه یزد را در این زمینه ...نمائید.
ا
ین نامه ی  بدون تاریخ و امضاء و مهر آخرین دست نوشته شهید محمد منتظر قائم فرمانده سپاه یزد (اولین شهید رویاویی مستقیم با آمریکا )است که پیش از حرکت به سوی قربانگاه کویر طبس در جریان حمله نیروهای امریکایی و رسوایشان در طبس نوشته شده است.

 

دور از تو...

مشتاقی و مهجوری
دور از تو چنانم کرد......

اصلا نمی توانم خودم را جای سیده زهرا حسینی بگذارم وقتی در جنت آباد برادرش را......
همیشه به خدا گفته ام با هر چیز می خواهی ما را امتحان کن غیر از احمد
احمد برادر کوچکم است
کتاب دار را که می بندم . احمد نشسته سر سفره صبحانه
دست می کنم توی موهایش و می بوسمش
دلم برای زهرا حسینی پاره پاره می شود

پ.ن: هنوز کتاب دا را تمام نکرده ام

بوی اطلسی

در می زنم  و به انتظار می ایستم. در را که می گشایی انگار تمام آسمان در چشمهای آبی ات خلاصه شده است. متین و آرام به درون خانه می خوانی ام

و هنوز گرد راه نمانده بر چشمهایم بوسه می زنی که روز پیشین نظاره گر گنبد طلایی ضامن غریبان بوده اند و با این بوسه آهوی خیالم را به مشهد می فرستی

از اتاق خارج می شوی و من به تصویر مرتضی بر دیوار همراه با دو کودک خردسال خیره می شوم..

بر میگ ردی و حیرانی ام را از تماشای تصویر می خوانی، لبخند می زنی و توضیح می دهی" کودکانی که در آغوش مرتضی آرام گرفته اند نوه های خواهرت هستند.

و باز می گویی که همه در اولین برخورد این اشتباه را می کنند و دوباره به تصویر سیدمرتضی خیره می شوم و می خواهم که از مرتضی بگویی

آرام و شمرده می گویی: سه شنبه شب دوم خرداد 1341 به دنیا آمد( خرداد 42 یک ساله در گهواره بود ) . دانشجوی مهندسی الکترونیک ورودی 63 بود و در عملیاتی کربلای 4 سال 65 به شهادت رسید.

می پرسم: آقا مرتضی فرزند چندم شماست؟

ادامه نوشته

زبان عشق

زبان کسانی که در راه عشق جان دادند مانند آتش است و مانند شمعی که از دورن می سوزد

کار من در راه عشق مشکل است . من زندگی خود را بر سر دل خود گذاشته ام.

به خاطر مادر

گفتم ریش چیه گذاشتی؟
هیچی نگفت
رفت بیرون و بعد از چند ساعت برگشت
محاسنش رو تراشیده بود
پرسید خوشگل شدم؟

راوی: مادر شهید محمد مقصود لو راد

دا

کتاب دا را می خوانم این روز ها
آن قدر اشک ریخته ام
که بعد از مدتها عینک لازم شده ام دوباره

اشتباه

در خواب هایم به دنبال تو میگردم
در حالی که
در بیداری محض
گم شدی... نه گم کردم تو را

پ.ن: دلم نمی خواهد دوباره دل ببندم که مجبور باشم باز....