علی و باباش
میگه: شهدا هم هر از گاهی دور هم جمع میشن دیگه درسته؟
میگم: والا چه عرض کنم. لابد دیگه
میگه : یه کاری کردم که هر وقت شهدا دور هم جمع میشن ، بابای من با افتخار سرشو بالا میگیره و میگه این علی منِ ها
پ.ن: امروز ساعت ۱۰ سیدعلی از پایان نامه فوق لیسانسش در رشته مهندسی کشاورزی شاخه دام دفاع میکنه
امید وارم بابا حسینش در کنار سیدعلی برای ما هم دعا کنه





اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.