سهم من از بهار

یه روزی یه آقای مهربونی، بهار رو قسمت می کرد.
سهم منو که داد
سرمو گذاشتم روی شونه ی رئوفش و حسابی گریه کردم
فرداش
یک یادگاری روز های دور
که باباش رفته بود تا بهار رو برای ما بیاره
و اون هنوز چشم براه باباش بود
سهمی از دلتنگی هاش به من داد
منم به جاش
سهم خودم از بهار رو بهش بخشیدم
حالا............پشیمان نیستم .
فقط گاهی دلم برای سهم خودم از بهار تنگ میشه
وقتی هم که دلم تنگ میشه......

پ.ن: دیروز تولد بابا حسن کفشدوزک....شهادت ابو جعفر هم بود....
پ.ن2: سال فاطمی تمام دوستان سبز . التماس دعا...

دست نوازش

به نام خدای سید الشهدا
در دین اسلام سفارش شده به اکرام و احترام و رعایت یتیم
به خصوص اگه یتیم ، یتیم شهید هم باشه
حس خوبیه وقتی دست نوازش به سر یتیم شهید می کشی
اما حس خوبتر وقتیه که یتیم شهید به رسم قدر شناسی دست نوازش به سرت بکشه
و حس خوبتر تر وقتیه که
خود شهید......

پ.ن:1-دلم بهانه یکی از بچه ها رو گرفته بود. دلم می خواست سر بزنه آخه دلم برای باباش تنگ شده بود.
2- این چند خط تقدیم به زهرای بابا عباس و سمیه بابا علیرضا  به رسم ادب برای تشکر از سوغاتی خوشمزه اشان :)))))))))))))
گل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شما

گفتن چشم به شهید

یه آقای مودب و متینی از دوستم خواستگاری کرده بود.
دوستم به دلایلی جواب مثبت نداشت.
اون آقای متدین و متین هی می رفت و می آمد تا اینکه دوستم یه شب با خودش فکر کرد: همه ی بابا ها برای بچه شون تلاش می کنند . خوب اگه بابای ایشون تقلایی کرد تو نظرم تجدید نظر میکنم .
دوستم همون شب خواب می بینه بابای اون آقای مودب و متین اومده سراغش و با خنده میگه : مریم خانم چرا عروس من نمیشی؟؟؟؟
دوستم هم میگه حالا که شما می فرمایید ، چشم عروستون میشم

پ.ن: بعد از عقد ، اون آقای مودب که حالا همسر دوستمه ازش می پرسه چه طور راضی شدی
دوستمم جواب میده : بابای شهیدت برات خواستگاری کرد منو . منم بهش جواب دادم

جنگ یعنی

 

جنگ یعنی یه بابا مهربون که با وجود اینکه خیلی دوستت داره هیچ وقت بغلت نمی کنه. تازه وقتی میاد دم مهد کودک دنبالت بچه ها مسخره ات می کننه...تازه تر گاهی دلت نمیخواد این بابای بی دست بیاد دنبالت
جنگ یعنی یه بابای مهربون که 30درصد ش شهیده و همون 30 تا گاهی اونقدر پدر70 تای دیگه رو در میاره که میا فته به جونت و تا می خوری کتکت می زنه.. تازه بعد که حالش بهتر شد با همون 30 درصد می زنه زیر گریه...تازه تر گاهی دلت می خواد.....
جنگ یعنی یه بابای مهربون که سینه اش آب آورده... میگن اثر سیگاره... ولی تو میدونی و خدا که بابا لب به سیگار نزده... تازه این که چیزی نیست.....جنگ یعنی یه مین خوابیده که بعد از سالها یواشکی بیدار میشه و بابای ادم.....
جنگ یعنی یه بابای مهربون که از 6 ماه قبل از به دنیا آمدنت دیگه نیست. همه میگن خیلی شبیهش هستی.... تازه خُلقت هم شبیهش هست... تازه تر گاهی دلت می خواد با همین سبیل ها و .... زار زار بزنی زیر گریه و ...........
جنگ یعنی یه مامان که 25 سال آزگار با یه بابای اعصاب و روان داره زندگی می کنه و.... تو فقط همینو می فهمی که خیلی دوستش داره...تازه وقتی نمی فهمی چرا ؟ بهت میگه : همیشه اینطوری نبوده.....

پ.ن: صدام حسین افلقی : در ایران سر بازان خاموشی گمارده ام که سالهای سال از ایرانیان قربانی بگیرند
پ.ن2: مین های نابکار سربازان خاموشی هستند که هنوز هم....
پ.ن 3: صدام از این جمله منظورش مین های کاشته شده بوده ولی سربازان خاموش دیگری هنوز هم ....

علی و باباش

یازدهیمن روز چله نشینی در آستان شهدای سادات: شهید سید حسین حسینی فر

میگه: شهدا هم هر از گاهی دور هم جمع میشن دیگه درسته؟
میگم: والا چه عرض کنم. لابد دیگه
میگه : یه کاری کردم که هر وقت شهدا دور هم جمع میشن ، بابای من با افتخار سرشو بالا میگیره و میگه این علی منِ ها

پ.ن: امروز ساعت ۱۰ سیدعلی از پایان نامه فوق لیسانسش در رشته مهندسی کشاورزی شاخه دام دفاع میکنه
امید وارم بابا حسینش در کنار سیدعلی برای ما هم دعا کنه

من هستم بابا غصه نخور

هفتمین روز چله نشینی در آستان شهدای سادات: شهید سید خلیل رضوی

به نقل از خدیجه سادات رضوی

نامزدم 25 هزار تومان داده بود تا از طرف او برای خودم هدیه بخرم. داشتم می رفتم حرم داخل اتوبوس از کیفم دزدیدنش
خیلی ناراحت بودم.

رفتم خانه ولی به کسی چیزی نگفتم
فردا صبح دیدم مادرم 25 هزار تومان دستش بود.
آن را به من داد و گفت:تو پول می خواستی چرا به من نگفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم : من پول نمی خواهم.
گفت چرا می خواهی. ولی هر کاری کرد پول را قبول نکردم.
آخرش با دلخوری گفت: وقتی بابات گفته می خواهی ، حتما می خواهی
بابام؟؟؟؟؟؟؟؟؟دلم به اندازه یک دنیا تنگ شد.
مادر نمی خواست زیر بار برود که بابا چه طوری به او گفته که من پول لازم دارم. آن هم 25 هزار تومان
پیله شدم که گفت دیشب خواب بابات رو دیدم. 25 هزار تومان دستش بود.
گفت : این پول رو بده به خدیجه سادات و بگو این قدرغصه نخوره. من خودم هستم

پ.ن: ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا. بل احیاء عند ربهم یرزقون.... همین

نرو

خودش که چیزی یادش نمیاد
از قول مامانش میگه: روز های آخر حال بابا با همیشه فرق می کرده
من کوچولو بودم(شاید یک ساله)
مادر بهش می گفته: نرو.. این بار یه طور دیگه ای هستی ... نرو به خاطر من ... به خاطر.....
و بابا همین طور که داشته آماده می شده دلداریش میداده
شاید با یک لبخند قشنگ
شاید با چند قطره اشک
حتی در آخرین لحظه که بابا داشته دکمه های پیراهنش رو می بسته
مامان دستش رو میگیره ... می بوسه و میگه : نروووووووووووووووو  من با این بچه ی کوچیک و....

مامانش اون موقع... همون روز که به باباش می گفته نرو شاید 16-17 سال بیشتر نداشته

دارم تاریخ رو مرور میکنم. این کلمه چه قدر در تاریخ تکرار شده
بعضی وقت ها نه برای اینکه طرف راه کسی رو که داره میره قبول نداشته باشه
بلکه به خاطر اینکه نمی خواد از دستش بده

شنیدم به امام حسین علیه السلام هم وقتی راهی کربلا بود خیلی ها گفتن : نرووووو
اما تاریخ امام حسین علیه السلام رو از دست نداده

شاید اگه اون روز ابو جعفر نرفته بود . امروز خیلی ها مسئولیتی نداشتن در برابر خیلی چیز ها
اول از همه اون پسر کوچولوی یک ساله(جعفر)


به امید اجابت

من بغض می کنم و لب بر میچینم
تو دعا می کنی
خدا اجابت می کند
من خجالت می کشم
و قول می دهم...
یا ابا جعفر باز هم دعا کن...
دعای شهید غریب حتما مستجاب است

توکل و طلب

میگه به خدا توکل کردم. از پدرم هم کمک خواستم. از کسی هم توقع ندارم
پ.ن :می خواستم ادامه بدم ولی همین بسه



قران بخوان

مدتی بود که در برنامه روزانه تلاوت قرانم خلل وارد شده بود.
خواب دیدم شهید یوسف صفری رود بار قرانی را باز کرد و گفت : بخوان
سوره یوسف آمده بود
می خواندم ولی فقط لبهایم تکان می خورد و صدایم در نمی آمد
از خجالت داشتم آب می شدم
سری تکان داد و گفت: هر روز قران بخوان .. ولو روزی یک آیه

اینجا زمین،هوا سرد است

الو الو آسمان؟ صدایم به کسی می رسد آن جا؟کسی به گوش هست؟
باکری؟ باقری؟ علم الهدا؟خوشنویسان ؟فاضل؟ .....؟
کسی به گوش هست؟
اینجا؟زمین.
و ما؟ پای دررکاب ثانیه هایی که می گذرند بی شما تلخ و بی شکیب
هوا سرد است اینجا. "هوا بس ناجوانمردانه سرد است" اما از باران خبری نیست.
گفته اند که باران در راه است.اما..........

الو الو آسمان؟کسی به گوش هست؟حاج مهدی؟حاج حسن؟بابا اکبر؟بابا عباس؟بابا مصطفی؟
اینجا زمین، دیگر کسی دل شکسته نمی خرد.
اینجا دوره گری که صبح ها سبد خاطراتش را هر صبح با نسیم مزار شهدا پر می کرد، مدتهاست غیبش زده؟
اینجا هوا سرد است ولی از باران خبری نیست.

الو الو آسمان؟ کسی به گوش هست؟ حاج مرتضی؟ رجایی؟ باهنر؟مطهری؟
بعضی ها در زمین به گوشمالی احتیاج دارند. بعضی ها به سر کشی... بعضی ها به دلداری... بعضی ها .......

پ.ن: فرزند شهیدی در کامنتی خصوصی از قول پدرش (قول در خواب) نوشته : به این خانه مجازی سر میزنم.....
پ.ن: شهید دیگری در خواب به من گفته از پسرم برایت یک تکه نان فرستادم. اگر چه پسرش به شوخی مدعی است همه نان را خورده ، ولی من این روز ها بد جو گرسنه آن یک تکه نان هستم

بابا

هی می نویسم و پاک می کنم. تمام خاطرات رفته را....بابا کلمه قشنگی است. اگر باشد قشنگتر است، اگر داشته باشی
اگر نباشد، اگر نداشته باشی،باز هم قشنگ است ولی .....
می نویسم و پاک می کنم آغوش گم شده ات را بابا
پاک می کنم حکایتی را فقط مال ماست  من و تو
وشرمنده ام می کند وقتی که از بچه های شهدا می پرسم
خاطره ای از بابا؟
و می شنوم: تصویری مات که کنار در حیا ط خانه درخت می کارد
و می شنوم که من بعدا به دنیا آمدم. 5 ماه بعد
و مردی که سایه اش هست. اگر چه خودش نیست
و ده سال چشم انتظاری برای بابایی که مفقود است. و دست آخر هم پلاکی و.... تمام .....

بابا قشنگ است. بابا ....
اگر داشته باشی.... حتی اگرنداشته باشی ظاهرا و حسرت آغوشش را همیشه مزمزه کنی
بابا قشنگ است. به خصوص اگر میانه میدان سر بند یا حسین شهید هم بسته باشد.به خصوص اگر قد بلند هم باشد. به خصوص اگر عمه وعده بدهد که بخواب
حتما خوابش را می بینی... حتی اگر هیچ وقت خوابش را نبیند آدم
بابا قشنگ است . حتی اگرتمام 24 سالگی ات را هر سال درسالگردش نشسته باشی و اشک ریخته باشی
بابا قشنگ است به خصوص اگر هم نامش هم باشی. حسن پسر حسن... عباس پسر عباس... و پسر کی هم نام پدر می شود؟؟؟؟؟؟

پ.ن: قرار است امروز سایتها و وبلاگ های فیلتر شده ، رفع فیلتر شوند. البته قرار بود دیشب این اتفاق بیافتدکه نیفتاد. در چنین مواقعی پدر من می گوید: خدا کند این دروغ ، راست باشد

پ.ن مهم: یک بار به همکاری که مدیر کل یک جایی بود و هست و برای توجیه حرفش می گفت منظوری نداشتم ،  گفتم : جناب مهندس واژه ها وقتی از دهان شما خارج می شوند شخصیت مستقل دارند . و حالا ظاهرا این شخصیت مستقل صرف نظر از منشور من از نوشتن این خطوط کار خودش را کرده است.

خادم فرزندان شهدایم......

خدا بیدار است

خدایا خدای بیدار و هشیار  میشه بزنی برجک بعضی ها رو بیاری پایین تا دیگه جرات نکنن اشک یتیم شهیدی رو در بیارن

پ.ن: امام باقر(ع) : از ستم کردن به کسی که غیر از خدا کسی را ندارد بپرهیز