حال دلم

حال دل آدم كه خوب نباشد
دنيا روي سرت خراب است
حال دل آدم كه خوب نباشد
نه سفر
نه ....
هيچ چيز حال دل آدم را خوب نمي كند

جز يك چيز
و آن هم اشاره ايست ....

و من امروز از در خانه كه خارج شدم
دلم اشاره اي مي خواست
تا حال دلم خوب شود

دلم مي خواست بهانه اي براي نوشتن پيدا كنم

و حالا
پاسخ به سلامي به لهجه شيرين حاج حسين خرازي

و
چه قدر دلم براي گلزار شهداي اصفهان تنگ شده
و براي فرودگاه اصفهان
و لبخند زنده و مسحور كننده خرازي در سالن فرودگاه...

بايد براي دلم كاري بكنم
شايد هم بايد شهدا براي دلم كاري بكنند

 

خط قرمز

زندگي مثل يك ديكته بزرگ مي ماند
هميشه بايد در زندگي آدم يك نفر باشد كه

زير غلط ادم  يك خط قرمز بزرگ  بكشد

و بعد مجبورت كند درستش را بنويسي
يا از روي درستي كه او برايت نوشته 100 بار بنويسي

يا يك خط كش داشته باشد كه اگر درست نشدي
10 ضربه به كف دست راست و 10 ضربه به كف دست چپت بزند

تا ديگر از اين غلط ها نكني

خودكار قرمز دست شهداست.خط قرمز شهدا خون شان است

پ.ن: ادم بايد هميشه در زندگي اش يك دوست شهيد داشته باشد
پ.ن 2: آقا سيد جواد در زندگي كسي كه دوستش داري يك غلط هست

من سعي كردم زيرش خط بكشم ولي نشد
شايد چون به اندازه تو دوستش ندارم يا شايد.....پس خودت بسم الله

شهید بهار

اینکه درست در آستانه ی زمستان
و درست روز های اول دی ماه
و در سرمای استخوان سوز این روز ها
خدا آدم را حواله بدهد به
بهار
حتما حکمتی دارد
که فقط خود خود خودش می داند و بس

پس ای بهار
بدان که دست های منتظر من
به امید باران رحمت الهی
به سوی تو دراز است
بر من ببار همچنان که
ابرهای اردیبهشت
بر صحراهای داغ و سوزان می بارند

می خواهم دیر نپاییده
دشتی پر از شقایق
در من جوانه بزند

پ.ن: تقدیم به شهید مرتضی بهار

سرگردان فاصله ها

ده ها دوشنبه
پشت سر
و هزار دوشنبه
پیش رو
بی آنکه از انتهای خیابان مدرس تا حرم
کاروانی بر شانه های شهر
به این شهر مرده
نفس هدیه کند

و من
سرگردان این دوشنبه های رفته
و دوشنبه های نیامده
منتظر
وعده ای که سر آمده زمانش

آیا این سیب کال وقت چیدنش نرسیده است؟

پ.ن: انتهای خیابان مدرس: بنیاد شهید مشهد .. جایی که شهدا را از آنجا تا حرم تشییع میکردند هر دوشنبه

عیدی و پاداش

هر سال نزدیک عید که می شود
کار فرمایان به مستخدمین خود عیدی و پاداش می دهند{#emotions_dlg.174}
حتی به آن ها که....{#emotions_dlg.135}{#emotions_dlg.135}
5 شنبه ای رفته بودم بهشت رضا {#emotions_dlg.160}{#emotions_dlg.160}{#emotions_dlg.160}تا....
القصه امسال یه کربلا می خواستم که(التماس نکرده )بهم دادن .{#emotions_dlg.179}یه اردوی غرب می خواستم و ارزوش رو داشتم که دقیقه 90 بهم دادن یه .... هم می خواهم که هنوز فرصت هست . خدا کند که بدهند {#emotions_dlg.103}

پ.ن : این پست را پارسال همین روزها نوشتم
امسال هم یک کربلا چون آب نطلبیده به لطف اهل بیت و نه لیاقت ما دادند که ممنون حضرت عشقم
امسال هم همچنان منتظر پادرمیانی بابا حسن هستیم :(
امسال اردو نشد که بریم و لی دو ساعت پیش مرتضی راه افتاد و دلمان را دادیم که ببردهویزه و همانجا جا بگذارد و دیگر بر نگرداند :)

رسول باران


باز هم سی و یکمین روز چله نشینی آستان شهدای سادات: شهید سید رسول علایی

رسول جان
می گویند تو مثل عمه ی خردسالت در اسارت بوی یاس شنیده ای و پر کشیده ای
می گویند تنومند بودی و هیکلی و ورزیده
می گویند وقتی عکس جنازه ات را برای مادرت فرستادند گفت: این پسر من نیست
می گویند: کیلومترها دور از زادگاهت در قبرستان نینوا جایی است که بدن مطهرت را به خاک سپرده اند
نه به امانت گذاشته اند تا روزی که او با لشگری از شهیدان خواهد آمد
می گویند : خوابت را دیده اند
خواب دیده اند در بالای قله ای رفیع زیارت گاهی داری
می گویند از داخل مشبک های ضریح گمشده ات که به داخلش نگاه کرده اند:
مادرت زهرای اطهر را دیده اند که خم شده و بر خاک تربتت بوسه می زده و اشک می ریخته

رسول جان
تو اگر چه مظلوم شهید شده ای .
در اسارت و به دست گرگ ها لشگر صدام.. به بهانه یک یرقان ساده
آخر مگر یرقان هم می تواند انسانی را از پا در بیاورد
آن هم تو را که ورزشکار بوده ای و ورزیده بدن
رسول جان
تو اگر چه مظلوم شهید شده ای چون عمه ی خردسالت حضرت رقیه بانو
و اگر چه تربت پنهانی داری چون جده ات زهرا سلام الله علیها
و اگر چه دور از وطن و در غربت به خاک سپرده شده ای چون جدت امام غریبان

با این همه رسول بارانی رسول جان
تشنه گی جان مرا دریاب
تو را به جان مادرت زهرا (س)

با تشکر از برادر آزاده آقای حسین جعفری که سهمی از دلتنگی های قشنگشان به ما دادند

مهربان تر از باران

 

 روز بیست وهشتم چله نشینی در محضر شهدای سادات: شهید سید اکبر وسیدعطاالله میرمحمدی(باباعطا)

سلام بابا عطا
دلتنگی هایم را یادت هست. بهشت زهرا ، گشتن و گشتن و گشتن و نیافتن... گم شدن و پیدا شدن
حتی تصورش را هم نمی کردم این همه دلنازک باشی
خواب دیدم که گفتی یاسین بخوانم برای اویس قرنی
یادت هست؟
می خواستم زخم های دلم را نشانت بدهم ...
اما الان دلم می خواهد دست هایم را برای رقیه کوچکت دراز کنم و ....
مثل همان روز های آخر ماه رمضان حرم جدت سید الشهداء
نمی دانم چرا
شاید چون اینجا امید اجابت بیشتری میرود
حالا چه کار میکنی؟

یعنی میشه امروز برای من تولدی دوباره باشه

http://yashahid.blogfa.com/post-1585.aspx

پ.ن :چهل روزنشده اما گمانم دامن بیش از چهل شهید (۴۷)را به گل نیاز آراسته ایم.امید که جملگی شان امشب در محضر حضرت مادر (س) وساطتی بکنند

دست قنوت

قنوت بهانه ای بیش نیست
برای آن هایی که تمام لحظه هایشان در نمازند
امروز عجیب دلتنگم
بغض دارم.....
بی تابم...
شاید دست های قنوتم گم شده باشد
دست های قنوتم گم شده که نخواندی ام. از این جاتا
بانه. تامریوان.. تاسردشت .. تا همه ی جبهه ی غرب ...
تا همه ی نشان بی سر پریدن ها

دست های قنوتم را سپرده بودم به جوی خون تو
شاید با خودش برده باشد

ببین ......

دستهایم را به من برگردان
دستهایی پر از شکوفه های نرگس
من به آن دست ها
و به تمام داشته های کودکی و نوجوانیم
نیاز دارم

پ.ن:به شهید یوسف.ص: فکر نمی کردم با دلتنگی هایم این همه نامهربان باشی... مثل اون روز زیر گل یاس .. مثل اون دوربین دستت و عکسی که من توش نبودم ... شاید نبودنم توی اون عکس مقدمه ای بود برای نبودن امروزم...

دلم عجیب گرفته از تنهایی

سلام بابا عباس
یادته اون دفعه ای که گفتی : این علی ِ ، بگیر و مراقبش باش
این کوچولوی چند شب پیش هم علی بود؟راستی چه خوشگل بود. عین خودتون بود:)
دوباره باید مراقبش باشم؟خوش انصاف لا اقل می گفتی چه جوری؟؟؟؟؟؟؟....نمی دونی خودم چه قدر داغونم؟
نارحت شدی از این که گفتم : شهدا هم وقتی ...بچه ها شون از پل می گذره دیگه یادی از ما نمی کنن؟؟؟؟؟؟
خب راست گفتم دیگه ....تازه الانم که یاد کردی وقصه این کوچولو پیش اومده ... دکتر برگشته میگه : یعنی باید بمونی .... محکم....

سلام حسین
کاش گفته بودم باهام بیا جلسه.... تو جلسه یه جاهایی چنان دلم هواتو کرده بود که نگو...مثل اون شب های بی ستاره... یا شایدم مثل شب هایی که با ستاره ات حرف می زدم کلی ...یادت هست؟؟؟؟؟؟؟چه قدربدِ که این حیاط تازه آسمان نداره که شب ها ستاره ات به آدم چشمک بزنه
به نظرت برم تهران و تو همایش : نقش آموزه های دینی در مشاوره " شرکت کنم فرقی به حال دنیایی که می دانی داره؟
ناراحت میشی اگه دو خطش رو سانسور کنم اگه یه وقت نامحرم اومد نخونه؟؟؟؟؟؟؟؟
به نظرت برای این دنیایی رنگین کمانی که با روز های دانشجویی شما این همه فرق کرده چه کار باید کرد؟؟؟؟؟
راستی یادم رفت مثل قدیما حالتو بپرسم. خوبی ؟؟؟؟؟ خوشی ؟؟؟؟؟ محمدفاضل خوبه؟ خوشنویسان چه طور؟ حکیم؟ قدرتی؟
دور هم که جمع می شید یادی هم از ما می کنید؟؟؟؟؟؟

دوشنبه ها

 

دوشنبه ها بوی سیب می دهند.
بوی
عشق
گمانم همه ی عاشق ها
اولین بار دوشنبه عاشق شدند
من خودم اولین بار که نه
ولی برای هزارمین بار
یک عصر دوشنبه توی هویزه

عاشق شدم

عصر دوشنبه بود.هوای هویزه بارانی بود.
نم نم باران میزد به صورت نمناک ما از اشک
دلم را پهن کردم توی دشت
وبه همین سادگی دوشنبه ها در تقویم دل من
یک روز خاص شد.
یک جایی می خواندم روز عاشورا دوشنبه بوده
یک زمانی دو شنبه ها شهید می آوردند.
راستی بچه های دوره ما عاشق که می شدن
بعضی هاشون دعای سر سجاده شون این بود که عشقشون بعد از عملیات سالم بر گرده{#emotions_dlg.104}
بعضی ها هم که عاشق تر بودن{#emotions_dlg.117}
دعا میکردن عشقشون به عشقش برسه{#emotions_dlg.160}{#emotions_dlg.160}{#emotions_dlg.160}(چون خودش این طوری میخواست{#emotions_dlg.103})

دست خالی

آسمان تعطیل است
دگیر حتی شهیدان هم ارزان از این کوچه ها عبور نمی کنند
باید تکانی به واژ هایم بدهم
نه باید تکانی به خودم بدهم
شاید تقدیرم به عاشورا رسیده باشد
شاید انتخاب فصل بعدی کتاب زندگی باشد
اما........
چه دست خالی ام این روز ها
و چه قدر تنها.........
و چه قدر دلتنگ

نیاز

به یک شانه برای گریستن
نیاز مبرم دارم
پ.ن: میان ما و رسیدن چه قدر فاصله هست این روز ها

نیاز

احساس می کنم
این روز ها
بدجور به زیارت شهیدان
نیاز دارم

خبرگزاری فارس: 3 طرح ساماندهی گلزار شهدا در شهرکرد بهره‌برداری شد

ستاره ها و دلتنگی

دیشب هوا ابري بود
ماه در آسمان نبود
و ستاره ها
و من مانده بودم که قصه دلتنگي اتم را براي که بگويم
آخر آن ها تنها مشتريان قصه هاي دلتنگي
راستی هویزه هوای چه طور بود
مهتابی؟ پر از ستاره؟
جای من خالی ...نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قرار عاشقی

عبور خودم را نمی بینم این روز ها
از کناره های خاطرات رنگ و رو رفته ای
که شاید تنها برای
امثال من
تازه و شکفته اند
تو نیستی یا من ؟ حسین ها
کداممان نیستم دیگر بر سر قرار عاشقی

بهار و تو

بهار بود و تو بودی و عشق و امید به تو
بهار رفت و تو رفتی و....

راستی؟؟؟؟؟؟ مگه شهادت رفتنه؟؟؟؟؟؟؟ این دلتنگیه دلیلش رفتن منه نه رفتن تو
تو هستی
منم که خیلی وقته از تو رفتم
بهم سر بزن جان مادرت زهرا علیه السلام

ندامت

کاش به خودم یک فرصت مختصر میدادم
شاید نفس من هم شهید می شد
در همان گفتگوی اولیه
و فرق می کرد ادامه ی سرنوشت محتوم من

ستاره ها

تقصیر من نیست اگر گم شدم
آی ستاره
چه کنم
وقتی در رگ های من نوری جاری نیست

پ.ن: و بالنجم هم یهتدون(قران کریم)

ردپا

می آیی
و از هزار توی ذهنم آهسته گذر میکنی
بی آنکه بدانی
رد پایت کجای دلم را می خراشد

نگرانی

چه قدر نگران خودم شده ام این روز ها
این روز ها که می گذرد
بر من گاهی بی شما می گذرد
و این خودش مرا نگران میکند
نگران خودم میشوم
نگران اینکه گم بشوم دور از نگاه مهربان شما

مرا کیفیت چشم تو کافیست

یوسف شده ام
که زخم زبان بشنوم از
نابرادران؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چاهی بیار
وسط معرکه و
قصه را تمام کن


پ.ن: خدای شهیدان همین که تو می بینی و می شنوی و می دانی کافی است. به خودت پناه میبرم


گناه

سال های سال
من بدون تو
از طول جاده زندگی عبوره کردهام
و تو
تو از درون قاب شیشه ای
فقط نگاه کرده ای
دل مرا شکسته ای
خیلی گناه کرده ای


مرور یک حس قدیمی

امشب همه ی خواب هایم را مرور کردم
دنبالت می گشتم
اثری نبود .
انگار تو از خواب ها بیرون آمدی
و این بیرون مرا نمی شناسی
و من بی تو چه قدر تنهایم
امشب همه ی خواب هایم را مرور کردم
ولا تحسبن الذین .....وما رمیت اذ رمیت.....حتی خواب آخر
تو بودی سوار بر دوش مردی که از سمت باران آمد
تو رفتی و از همان روز در خواب هایم اثری از تو نیست
به تو دل خوش بودم
و به خواب های همواره ام
که دست کوتاهم را بر نخیل تو می رساند
اما
امشب
چه قدر دورم
از همه ی خواب های دیروزم
اگر چه تلاش می کنم
کسی نفهمد
منظورم از کسی ، خودم هستم
کاش از خواب هایم بیرون نیامده بودی
مبیینی امشب حتی گریه هم نمی کنم
امشب حتی در فاصله ی چشم هایم تنهایم
امشب حتی چشم هایم با من غریبه اند
چون این من
همان من دیروز ها نیست
دلم برایت تنگ شده
کاش هنوز هم توی خواب ها بودی و در کتاب قصه ها
شاید اینطوری می توانستم ببینمت
کاش ...................

آشنا

یعنی ممکنه
فردا روز که منو کشان کشان دارن میبرن جهنم
یکی از این شهدا
دستشو دراز کنه و اشاره کنه و بگه:من اینو میشناسم؟؟؟؟؟؟؟

دلتنگی

دلتنگم
دلم مثل کودکی بهانه گیر شده
دلم می خواد داد بزنم
دلم می خواد چمران برام دعا کنه
از اون دعا ها که برا غاده می کرد
خدایای کاری کن که غاده به من فکر کند....خدایا تنهاش نزار
دلتنگم

دروغ

وبگذار گاهی دروغ می گوید
وقت هایی که من هستم آن لاین و تو
آن وقت آمار می دهد
تعداد آن لاین : ۱ نفر

خواهش

با من مهربان باش
به خاطر اینکه خیلی دل نازکم
تازه
تازگی ها دلنازک ترم شدم

دلتنگی

دلم برای متروی تهران تنگ شده
برای قطاری که ایستگاه آخرش
ری نیست
ری البته نه ریی که بوی عبد العظیم دارد
بلکه ری  که گندمش
ارزوی نابکاران بود
دلم برای متروی تهران تنگ شده
برای قطاری که
ایستگاه آخرش
تازه اول عاشقی است
تازه اول حرم حنجره های غرق خون است

هوای ابری

هوا ابریست
خوشید در پهنه ی آسمان نیست
مثل شب های ابری که ستاره ای نیست تا با او درد دل کنم
در رویای دلتنگی حضور سرخ تو
غرق گشته ام

کاش این همه کوچک نبودم
یا کاش تو این همه بزرگ نبودی
که دستم به آسمانت نرسد

کجایی از سفیر عشق

کاش می توانستم از خودم رها شوم
دمی فقط دمی از خودم رها شوم
تا تو را در ناب ترین لحظه های عاشقی
حس کنم
پیدا کنم
کاش.....