تشنه
من تشنه ام
اما در تقدیر من
باران
اسیر سر انگشتان مردیست که
جمعه ها
بر تقدیر زمین
بوی یاس می پراکند
اما در تقدیر من
باران
اسیر سر انگشتان مردیست که
جمعه ها
بر تقدیر زمین
بوی یاس می پراکند
پ.ن : این هم به تو ای روح باران: تشنه ام . خیلی تشنه
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 14:0 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.