او مجتبی بود ولی..
دانشجوى شهید مجتبى عطایى خراسانى
»او، مجتبى بود اما براى اسماعیل شدن انتخاب شده بود.و اسماعیل شدن را خوب مىدانست. در حالى که پدرش ابراهیم بودن را هنوز نیاموخته بود. او مىخواست به قربانگاه رَوَد با گامهاى محکم و استوار، بدون دغدغه و اضطراب. رُخَش قرمز شده بود، رنگ خدایى داشت. در راه شهادت آگاهانه گام بر مىداشت )باب فتحهاللَّه لخاصة اولیائه( دریافته بود و حقیقت فناء فى اللَّه را در شهادت مىدانست نه در یاوه گوییهاى صوفیانه. حضورِ خدا را شهادت در راه خدا مىدید. شهادت )عند ربهم( حجابها را از میان بر مىدارد )لیس بینه ستر( برترین نیکیها در شهادتطلبى است )لیس فوقه برٌ( آنچه راکه من نمىدانم و یا قلم را توان ترسیمش نیست. او براحتى راهش را انتخاب نموده بود.
از کتاب مسافران عرش ویژه نامه شهدای دانشجوی دانشگاه فردوسی
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی ۱۳۹۰ ساعت 8:11 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.