مرور یک حس قدیمی
امشب همه ی خواب هایم را مرور کردم
دنبالت می گشتم
اثری نبود .
انگار تو از خواب ها بیرون آمدی
و این بیرون مرا نمی شناسی
و من بی تو چه قدر تنهایم
امشب همه ی خواب هایم را مرور کردم
ولا تحسبن الذین .....وما رمیت اذ رمیت.....حتی خواب آخر
تو بودی سوار بر دوش مردی که از سمت باران آمد
تو رفتی و از همان روز در خواب هایم اثری از تو نیست
به تو دل خوش بودم
و به خواب های همواره ام
که دست کوتاهم را بر نخیل تو می رساند
اما
امشب
چه قدر دورم
از همه ی خواب های دیروزم
اگر چه تلاش می کنم
کسی نفهمد
منظورم از کسی ، خودم هستم
کاش از خواب هایم بیرون نیامده بودی
مبیینی امشب حتی گریه هم نمی کنم
امشب حتی در فاصله ی چشم هایم تنهایم
امشب حتی چشم هایم با من غریبه اند
چون این من
همان من دیروز ها نیست
دلم برایت تنگ شده
کاش هنوز هم توی خواب ها بودی و در کتاب قصه ها
شاید اینطوری می توانستم ببینمت
کاش ...................
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.