درعصرگاه شانزده دی ماه سال پنجاه و نه  قصه حسین ،برای عراقی ها تمام شد."با تانک از روی پیکر حسین گذشتند. در حالی که هنوز جان داشت. هر چند که چفیه صورتش را پوشانده بود......ولی صدای شکستن استخوان هایش ....... درست همین جا که قصه حسین برای عراقی ها تمام شد، برای من تازه شروع شد.
پ.ن: از کتاب منتشر نشده شهاب (زندگی شهید علم الهدا نوشته خودم)