تکلیف
خدایا می دانی چه می کشم.پنداری چون شمع ذوب می شوم.
ما از مردن نمی هراسیم اما می ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند
و اگر بسوزیم روشنایی می رود و جای خود را دوباره به شب می سپارد.
پس چه باید کرد؟
از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند.
هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید شویم.
عجب دردی! چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم؟!
"شهید کاظم لطیفی زاده"
ما از مردن نمی هراسیم اما می ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند
و اگر بسوزیم روشنایی می رود و جای خود را دوباره به شب می سپارد.
پس چه باید کرد؟
از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند.
هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید شویم.
عجب دردی! چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم؟!
"شهید کاظم لطیفی زاده"
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۰ ساعت 8:9 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.