پیام رسان خون من باشید
یکى از دوستان شهید عبد المطلب ملکی مىگوید: »آخرین شبى که با ایشان گذراندیم به بچهها گفت با تک تک شما به طور خصوصى کار دارم. من از اتاق خارج مىشوم شما یکى یکى نزد من بیایید. چهار، پنج نفر از بچهها که رفتند نمىدانم بینشان چه گذشت، نوبت به من که رسید شهید ملکى گفت: »اولاً اگر در این مدت از من بدى دیدى راضى باش، و من هم زرنگى کردم و گفتم به شرطى که تو هم از من راضى باشى و سپس توصیههایى کرد. در درجه اول پایبند به مسایل دینى باشید، کم توجه نباشید. در همه صحنهها حاضر باشید و چنانچه برنگشتم پیام رسان خون من باشید«.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۰ ساعت 8:4 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.