یکى از دوستان شهید عبد المطلب ملکی مى‏گوید: »آخرین شبى که با ایشان گذراندیم به بچه‏ها گفت با تک تک شما به طور خصوصى کار دارم. من از اتاق خارج مى‏شوم شما یکى یکى نزد من بیایید. چهار، پنج نفر از بچه‏ها که رفتند نمى‏دانم بینشان چه گذشت، نوبت به من که رسید شهید ملکى گفت: »اولاً اگر در این مدت از من بدى دیدى راضى باش، و من هم زرنگى کردم و گفتم به شرطى که تو هم از من راضى باشى و سپس توصیه‏هایى کرد. در درجه اول پایبند به مسایل دینى باشید، کم توجه نباشید. در همه صحنه‏ها حاضر باشید و چنانچه برنگشتم پیام رسان خون من باشید«.