حسین علم الهدا در سنگر
بخشى از دست نوشتههاى شهید
»... من در سنگر هستم در این خانه محقر در این خانه فریاد و سکوت، فریاد عشق و سکوت تنهایى در این خانه سرد و گرم، سردى زمستان و گرماى خون، در این خانه ساکن و پرجوش و خروش، سکون در کنار رودخانه و هیجان قلب و شور شهادت، خانه نمناک و شیرین؛ نم آب باران و طعم شیرین و لذت شهادت، خانه بى شکل و زیبا، بىشکلىِ ساختمان و زیبایى ایمان، خانهاى کوچک و با عظمت، کوچکى قبر و عظمت آسمان.
تنهایى عمیقترین لحظات زندگى یک انسان است، خدایا این خانه کوچک را بر من مبارک گردان. در این چند روز با خاک انس گرفتهام، بوى خاک گرفتهام، رنگ خاک گرفتهام، حال مىفهمم که چرا پیامبر، على )ع( را ابوتراب نامید. حال مىفهمم که علىابنابىطالب )ع( که مىفرماید: »سجدههاى نماز؛ حرکت اول خم شدن به روى مهر این معنا را مىدهد که خاک بودهایم، حرکت دوم این معنى را دارد که از خاک برخاستهایم، متولد شدهایم، حرکت سوم، رفتن دوباره به خاک به این معنى است که دوباره به خاک باز مىگردیم، )مرگ( حرکت چهارم، برخاستن به این معنى است که دوباره زنده مىشویم )حیات - قیامت(.
درون سنگر با خود سخن مىگویم، راستى چه خوب است از این فرصت استفاده کنم و با قرآن آشنا شوم آیات خدا را بخوانم و بعد حفظ کنم و سپس زمزمه کنم و بعد سرود کنم، و بعد شعار زندگى کنم. باشد که به این دل پرهیجان و طپش آرامش دهد و بعد با آن براى خود توشه بسازم و توشه را راهى سفرى گردانم و در انتظار شهادت بمانم و بمانم...
آیات جهاد را شهادت، تقوا، ایثار، ایمان، اخلاص، عمل صالح همه را پیدا کنم، و سنگرم کلاس درسم باشد و سنگرم میعادگاه ملاقاتم با خدا شود، سنگرم محراب گردد، سنگرم خانه امیدم گردد، سنگرم قبله دومم گردد، از فردا حتماً بیشتر قرآن خواهم خواند...«.
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.