بخشى از دست نوشته‏هاى شهید


 »... من در سنگر هستم در این خانه محقر در این خانه فریاد و سکوت، فریاد عشق و سکوت تنهایى در این خانه سرد و گرم، سردى زمستان و گرماى خون، در این خانه ساکن و پرجوش و خروش، سکون در کنار رودخانه و هیجان قلب و شور شهادت، خانه نمناک و شیرین؛ نم آب باران و طعم شیرین و لذت شهادت، خانه بى شکل و زیبا، بى‏شکلىِ ساختمان و زیبایى ایمان، خانه‏اى کوچک و با عظمت، کوچکى قبر و عظمت آسمان.


 تنهایى عمیق‏ترین لحظات زندگى یک انسان است، خدایا این خانه کوچک را بر من مبارک گردان. در این چند روز با خاک انس گرفته‏ام، بوى خاک گرفته‏ام، رنگ خاک گرفته‏ام، حال مى‏فهمم که چرا پیامبر، على )ع( را ابوتراب نامید. حال مى‏فهمم که على‏ابن‏ابى‏طالب )ع( که مى‏فرماید: »سجده‏هاى نماز؛ حرکت اول خم شدن به روى مهر این معنا را مى‏دهد که خاک بوده‏ایم، حرکت دوم این معنى را دارد که از خاک برخاسته‏ایم، متولد شده‏ایم، حرکت سوم، رفتن دوباره به خاک به این معنى است که دوباره به خاک باز مى‏گردیم، )مرگ( حرکت چهارم، برخاستن به این معنى است که دوباره زنده مى‏شویم )حیات - قیامت(.


 درون سنگر با خود سخن مى‏گویم، راستى چه خوب است از این فرصت استفاده کنم و با قرآن آشنا شوم آیات خدا را بخوانم و بعد حفظ کنم و سپس زمزمه کنم و بعد سرود کنم، و بعد شعار زندگى کنم. باشد که به این دل پرهیجان و طپش آرامش دهد و بعد با آن براى خود توشه بسازم و توشه را راهى سفرى گردانم و در انتظار شهادت بمانم و بمانم...


 آیات جهاد را شهادت، تقوا، ایثار، ایمان، اخلاص، عمل صالح همه را پیدا کنم، و سنگرم کلاس درسم باشد و سنگرم میعادگاه ملاقاتم با خدا شود، سنگرم محراب گردد، سنگرم خانه امیدم گردد، سنگرم قبله دومم گردد، از فردا حتماً بیشتر قرآن خواهم خواند...«.