دلم برای متروی تهران تنگ شده
برای قطاری که ایستگاه آخرش
ری نیست
ری البته نه ریی که بوی عبد العظیم دارد
بلکه ری  که گندمش
ارزوی نابکاران بود
دلم برای متروی تهران تنگ شده
برای قطاری که
ایستگاه آخرش
تازه اول عاشقی است
تازه اول حرم حنجره های غرق خون است