دلتنگی
دلم برای متروی تهران تنگ شده
برای قطاری که ایستگاه آخرش
ری نیست
ری البته نه ریی که بوی عبد العظیم دارد
بلکه ری که گندمش
ارزوی نابکاران بود
دلم برای متروی تهران تنگ شده
برای قطاری که
ایستگاه آخرش
تازه اول عاشقی است
تازه اول حرم حنجره های غرق خون است
برای قطاری که ایستگاه آخرش
ری نیست
ری البته نه ریی که بوی عبد العظیم دارد
بلکه ری که گندمش
ارزوی نابکاران بود
دلم برای متروی تهران تنگ شده
برای قطاری که
ایستگاه آخرش
تازه اول عاشقی است
تازه اول حرم حنجره های غرق خون است
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 20:37 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.