خنده آخر
شب عاشورا زیاد می خندید
مادرش گفت: نخند پسر جان شب عاشوراست بد است
جواب داد: مگر حبیب ابن مظاهر شب آخر عاشورا نمی خندید
مادرش گفت: نخند پسر جان شب عاشوراست بد است
جواب داد: مگر حبیب ابن مظاهر شب آخر عاشورا نمی خندید
از خاطرات شهید محمد صادقی دانشجوی شهید انفجار عاشورای رضوی
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 9:3 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.