روزهایی به یاد تو
میگه یه شهید که اسمش.... حسین بود
بی اختیار میگم : علم الهدا
و بعد هی حرف میزنم از تو
و انگار خودم تشنه ترم برای گفتن از او برای شنیدن
باید برای دلم فکر کنم
بی اختیار میگم : علم الهدا
و بعد هی حرف میزنم از تو
و انگار خودم تشنه ترم برای گفتن از او برای شنیدن
باید برای دلم فکر کنم
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۱ ساعت 14:24 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.