ه نام خدای حسین(ع) که همین نزدیکسیت

اپیزود اول دیروز مادر ملحفه پتوهایش را باز کرد و.....وای انگار دفتر خاطرات هزار ساله ما را باز کرده باشد گفتم : مادر این پتو ها گمانم مال قبل از انقلاب باشد. از وقتی یادم می آید اینها را داشته ایم و......خواهر گفت : اینها را از اسماعیل خریدیم یادت هست؟ اسماعیل دوره گرد. همان که بور بود و......مادر گفت : شهید شدگفتم: شهید شد،  کی؟ گفت اسماعیل دیگه ، اسماعیل دوره گرد

اپیزود دوم:یوسف را به بازار آورده اند پی فروشپیر زنی خروس نحیف خود را زیر بغل زده و به سمت بازار می دودمی گویند بازار گانان با این همه زر وسیم در خرید یوسف مانده اند. یوسف به این خروس ندهندمی گوید : می دانم اما می خواهم در قیامت نامم جزء خریداران یوسف باشد.

اپیزود سوممن هی فکر می کنم و هی فکر می کنم که اسماعیل دوره گرد چه چیزی داشت برای شهید شدن؟؟؟؟؟؟؟؟آخر آن دوره گرد که نه با امام عکس داشت، نه استوانه بود، نه چیز داشت یعنی پارتی و از این حرف ها و....فقط یک دوره گرد بود. خرما فروش نبود اما مثل میثم ولایت داشته لابد پس خروس لاغر و نحیف همیشه هم مال التجاره بدی نیست. گاهی می تواند به کار اید بیشتر از زر و سیم بازرگانان مصریعنی به وُسع ادم بستگی ندارد. به خلوص ادم بستگی دارد.

اپیزود چهارمبسم الله الرحمن الرحیم
والعصر.
ان الانسان لفی خسر.
الا الذین امنوا و عموا الصالحات و تواصوا باالحق و تواصوا بالصبر