نگار آتش افتاده باشد به جان واژه ها
می سوزند و گر می گیرند

چهارمین روز محرم است و تا شب عاشورا شش روز
عباس می رود برای امام عشق مهلتی بگیرد یک روزه
حسین(ع) می خواهد لذتش را از قربانی شدن تکمیل کند.
عشق حسین(ع)روی دست پیامبران بلند شده است.
می داند که برگشتی در کار نیست زیرا که زنده برگشتن زکوی یار شرط عشق نیست
و حسین شرط عاشقی را خوب بلد است.

هر که مرا بخواهد می یابد
 و هرکه بیابد می شناسد
 و هر که بشناسد دوست می دارد
 و هر که دوست بدارد عاشقم می شود
و هر که عاشقم بشود عاشقش می شوم
وهر که عاشق بشوم می کشم او را
 و هر که بکشم او را خون بهایش بر من واجب می شود
 و هر که خون بهایش بر من واجب شود من خود خون بهایش هستم

پس راز این است که حسین(ع)خون خداست.

چهارمین روز محرم است و انگارآتش افتاده به جان واژه ها
نوجوان که بودیم در محله ما تعزیه بر پا می شد.
عباس خوان تعزیه شب عاشورا می رفت به لشگرابن زیاد بگوید: بگذارید امشب را حسین (ع عشقبازی کند با معشوق خود
شمر خوان می گفت: برو به حسین علی (ع) بگو که نمازش قبول نیست.
و این کلمات آتش می زد به جانم
مثل همین الان که انگار آتش افتاده به جان واژه ها
اگر نماز حسین (ع) قبول نیست. پس اصلا نماز برای چیست؟
مگر حسین (ع) اصل نماز نیست. اصل بندگی نیست. خون خدا و ....

ای واژه های نیم سوخته
در این نیم شب تاریک
سر خویش بگیرید و بگذرید
وبگذارید 
درد، کار خودش را بکند

ای واژه های نیم سوخته
امشب مرا رها کنید......