یک روز در گیر و دار فرار از دست ساواک در حال دویدن در کوچه پس کوچه های میدان شهدا به حسین ( شهید علم الهدا) گفتمحسین کی می شه پیروز بشیم و راحت شیمحسین گفت: مهدی جان کجای کاری. پیروز که بشیم تازه اول راههو پیروز شدیم و تازه اول راه بود و هنوز همون اول راهه

پ.ن: این خاطره را آقای دکتر مهدی درخشان ، از دوستان نزدیک و هم اتاقی شهید علم الهدا در دوران دانشجویی برایم تعریف کردند