عکست را می گذارم رو به رویم
نگاه می کنم به چشم های روشن عکس
از چمشات
نه از خودم
می پرسم: ببخشید شما رو کجا دیدم

چند روز نه
انگار چند سال هست که
عکست سفر کرده از روی طاقچه
رفته توی پستوی دلم
روی عکست غبار گرفته انگار

اونقدر پیر و شکسته شدم که
دیگه از عکس آخرت
زیر شنی تانک
با استخوان های شکسته
نه از خودم توی آیینه
نمی پرسم
ببخشید رفیق : شما رو کجا دیدم