گوشه چشمی به خواب هایم کرده بودی
غفلت زده خوابم برد
بیدار که شدم کار از کار دل گذشته بود
این از این

تلفن که زنگ خورد
اصلا دلم نلرزید و حتی احتمال هم ندادم که
ممکن است ربطی به خواب های روشن آبی ام داشته باشد
غفلت کردم
تا اینکه امروز دیدم که
گذاری از این طرف ها داشته ای
بی آنکه من بفهمم
بدانم
وای بر من
و بر غفلت های مدامم
این هم از این

والعصر . ان الانسان لفی خسر
این آیه ها را که
بر دیوار مدیریت فرهنگی دیدم

داشتم اشکهایم را پاک می کردم
کاش گریستن سودی داشت