ربع قرن پیش همین روز ها
جمعه 12/10/65
راس ساعت 5 بعد از ظهر، من به اتفاق آقای "فلاح چگینی" به تیم 2 رفتیم.
بچه ها در حال ساختم سنگر بودند که ناگهان صدای مهیب انفجار ما را به خود آورد.
"قربان جانی" زخمی روی ناحیه گیجگاهش مشخص بود. تکه ای از مغز او به همراه خون روی زمین ریخت.
"علیرضا گندمی" ترکش نسبتا بزرگی به ناحیه ران پایش اصابت کرد.شریان رانش پاره شدو رنگ صورتش در اثر شوک و خونریزی شدید به زردی گرایید. لبهای گندمی کبود شده بود و فقط صدای یا حسین سر میداد
برادر طاووسی از نحیه صورت زخمی شد.
برادر فلاح چگینی از ناحیه سرو مچ دست چپ آسیب دید.
برادر مداحی از ناحیه کتف و برادر قلعه وند زحمی سطحی برداشت.
برادر کمانکش و گورکانی هم زخم شدیدی از ناحیه مچ پا و غیره داشتند.
شنبه 13/10/65
ساعت 3 بامداد برادر سید احمد موسوی از بچه های سپاه محمد(ص) به وسیله گلوله پلاتین در سنگر کمین به شهادت رسید
برگی بود از دفتر خاطرات شهید سید جعفر موسوی
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.