تو هم اینطوری باش، حتما شهید میشی
قبل از انقلاب چند تا نامرد یه دختری رو می دزدن و می برن تو جنگلهای اطراف....
باهاشون درگیر میشه و دختره رو نجات میده و ....
آش و لاش و زخم و زیلی که میاد خونه برا مامان تعریف میکنه
دارم فکر میکنم همین کار ها رو کردن که شهید شدن دیگه.....
باز فکر میکنم شهدا.. خیلی قبل تر از شهید شدنشون ، بهای شهید شدنشون رو حساب کرده بودن با خدا
باهاشون درگیر میشه و دختره رو نجات میده و ....
آش و لاش و زخم و زیلی که میاد خونه برا مامان تعریف میکنه
دارم فکر میکنم همین کار ها رو کردن که شهید شدن دیگه.....
باز فکر میکنم شهدا.. خیلی قبل تر از شهید شدنشون ، بهای شهید شدنشون رو حساب کرده بودن با خدا
پ.ن: مامان این خاطره رو این همه سال تعریف نکرده بود ... تا اینکه چند روز پیش ..ولش خودش یه پست مفصله
پ.ن 2: راستی مامان چند تا دیگه از این خاطره های تعریف نکرده داره؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۳۹۱ ساعت 8:17 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.