امید
ازش می پرسم : تا حالا گم شدی؟
میگه: بچه که بودم آره
میگم : چه حسی داشتی؟
میگه: پیدام میکنن.
مطمئن بودم پیدام میکنن. برای همین از جام تکان نخوردم تا پیدام کنن
میگه: بچه که بودم آره
میگم : چه حسی داشتی؟
میگه: پیدام میکنن.
مطمئن بودم پیدام میکنن. برای همین از جام تکان نخوردم تا پیدام کنن
پ.ن: خیلی وقته که گم شدم. از جام هم تکان نخوردم. پس چرا پیدام نمی کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 8:45 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.