بابایی کی می آیی پس
به یاد مفقودین
الان چند ساله که مامان میگه یه روز موقع سال تحویل بابا میاد
هفت سین چیدم
سر بند ، سجاده ، سیم تله ، سیم خار دار، سر نیزه، مین سبدی
اینها رو تو سفره ی جمع شده شهادت باید چید
تنگ خون ، ماهی فراق ، آیینه عمل
بابا می گفت : من از خط ها فقط خط اول را می شناسم
حیف شد مدرسه دم عید تعطیله و گرنه این شیرین رو می بردم مدرسه و..
ولی نه بابا می گه خوراکی اگه داشتی مدرسه نبر ، اگر بردی به بچه ها نشون نده ولی اگر نشون دادی باید به همه ی اونهایی که ندارن بدی
نمی دونم تلویزیون این همه مزمز داره به همه ی بچه هایی که ندارن بده ؟چیزی به تحویل سال نمانده
چشمم به دره تا بابا بیاد بپرم تو بغلش
ماهی کوچولو خودشو به دیوار تنگ می کوبه
نکن ماهی کوچولو زخمی شدی، تنگ شکستنی نیست
چیزی به تحویل سال نمونده
اگه بابا امسال بیاد ....................
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 19:59 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.