همیشه عشق با حسین آغاز می شود
به نام خدای حسین(ع)
می خواهم تا عید چله نشین شهیدان باشم تو هم بیا اگر همدرس مایی
اولین روز چله نشینی: شهید ســـــــــیـــــــــــــــــــدمحمدحسین علم الهدا
سلام حسین جان
این روز ها خیلی خیلی بیشتر از همیشه به صدای نفس هایت را نیاز دارم.خیلی خیلی بیشتر از همیشه نیاز دارم به اینکه نگرانی چشم های پاکت را حس کنم
راستش را بخواهی چند وقتی هست یک نفر خیلی دارد تلاش می کند که خودش را جای تو جا بزند. دارد تلاش می کند کاری کند که دوستش داشته باشم. گاهی البته....
البته این حرف ها همچین حرف تازه ای هم نیست ها...و شاید باید می گفتم از سالهای سال پیش.....از وقتی به سن تکلیف رسیدم... سعی می کرد کاری کند که دوستش داشته باشم....
خدا را شکر و دست نصرت الله محمود زاده درد نکند که در "حماسه هویزه" خیلی زود تر از آنکه فکرش را بکنم با توآشنایم کرد و انس گرفتم. با تو و تمام پرندگان پرواز شانزدهم دی ماه هزارو سیصدو پنجاه و نه
با تو و حکیم و فاضل و خوشنویسان و قدرتی و فروزش و اسماعیل اعتضادی و مختاری و کریمی و......
از همان روز ها آن نامحرم قسم خورده هی سعی می کرد که کاری کند که دوستش داشته باشم و خاکم به دهن، حتی از تو و بچه های پرواز 16 دی بیشتر دوستش داشته باشم
سعی می کرد ولی موفق نمی شد چون رشته اتصال دل من به هویزه آن قدر محکم بود که نگو
ولی بین خودمان بماند ها این روز ها انگار یک جورایی .....
برای همین و از ترس همان دشمن قسم خورده، تصمیم گرفته ام چله نشینی کنم
چله نشینی با 40 شهید که از سلاله سادات و از فرزندان حضرت زهرا(س) باشند.
می خواهم دست دلم را بگیرم و با این چله نشینی بیمه کنم. تا چهل روز دیگر .....
راستی دلم عجیب هوای بیابان های هویزه را کرده
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.