زندگینامه

شهید سید میرهادى خوشنویس در سال 1340 در خانواده‏اى مذهبى در شهرستان بابلسر پا به عرصه وجود گذاشت. دوران تحصیلش را در زادگاهش به پایان برد و پس از اخذ دیپلم در کنکور سراسر در رشته فیزیک دانشگاه فردوسى مشهد پذیرفته شد.

قبل از پیروزى انقلاب در فعالیتهاى مختلف مذهبى و اجتماعى شرکت داشت. و پس از انقلاب نیز در سپاه مشغول به کار شد.

با شروع جنگ تحمیلى به جبهه اعزام گردید، و یک بار نیز مجروح شد. وقتى که خانواده به ایشان مى‏گفتند: »شما به جاى اینکه در جبهه خدمت کنید، در رشته خودتان به دانش‏آموزان خدمت کنید« شهید در جواب مى‏گفت: »من جبهه را مقدم‏تر مى‏دانم.«

شهید خوشنویس پس از مدتى به حج مشرف شد و در حج نیز به عشق حضرت حق با وجود بیمارى از هرفرصتى براى زیارت استفاده مى‏کرد و به طواف خانه خدا مى‏رفت و از خدمت به افراد ضعیف در طول حج نیز دریغ نمى‏نمود. از نظر اخلاقى بسیار آرام و منطقى بود و براى اموال بیت المال اهمیت زیادى قائل بود. شهید در تاریخ 15 فروردین ماه 66 براى آخرین بار به جبهه عازم شد و در اردیبهشت ماه در »ارتفاعات بانه« در حالى که تلاش مى‏کرد که اسلحه‏ها به دست دشمن نیفتد مورد اصابت تیر قرار گرفت و به فیض عظیم شهادت نایل آمد.

بخشى از وصیتنامه شهید

»... اگر مسلمانى، باید بدانى که اسلام دین و آیین زنده دلان است و طریق و مسلک عاشقان خداست و مرام و دستور گذر از دنیاست. تو اگر مسلمانى چگونه یاور مسلمان نیستى و اگر تسلیم دین حق هستى چگونه هم زبان و همدل کافرانى و اگر در مقابل حکم خدا سربزیرى چگونه خدا را باور ندارى. تو مسلمانى، اسلام مى‏گوید جهاد و خمس و زکات و تولى و تبرا پس جهاد تو کو؟ خمس و زکات کجاست؟ دوستى با دوستان و دشمنى با دشمنان چه؟ تو مسلمانى که غیر مسلمان را دوست مى‏گیرى؟ تو مسلمان باشى و امام امت را دوست نداشته باشى؟ مى‏شود مسلمان بود اما دوست امام حسین نبود؟ اى مسلمان راه امام حسین را بستند، بماتاختند، تو در خانه نشستى و گزاف مى‏گویى؟ دشمنان یکسره بر ما شوریدند ما تنها خدا را داریم و تو مى‏گویى من مسلمانم و مدح دشمن مى‏کنى. مسلمانان مى‏گویند رهبر ماست حسین )ع( تو چه مى‏گویى رهبرت را قبول ندارى تو مسلمانى؟ تو مسلمان نیستى تو به خیال شکست انقلاب نشستى، شکست براى مسلمان نیست؛ تو را مى‏شکنند غیرت ندارى لکن مسلمان غیور است.

اگر نشستى و منتظرى، بدان منتظر زبونى هستى. مسلمان مى‏جنگد و منتظر امام زمان است، تو مسلمانى پس امام زمانت کیست؟ امامت با شمشیر ذوالفقار ظهور خواهد کرد. تو مسلمانى مگر مسلمان یاور ضعیفان نیست، چگونه تو همراه و همزبان مستکبرینى و هر روز نق مى‏زنى در حالى که جوانان در جبهه‏ها جان مى‏بازند تا خدا بخرند، تا اسلام زنده بماند، تا ناموس مسلمان حفظ شود.

خدایا به تو شکایت مى‏آورم از کسانى که خود را مسلمان مى‏دانند لیکن همانند کوفیان امام را نمى‏شناسند. خدایا به تو شکایت مى‏کنم از کسانى که خود را مسلمان مى‏خوانند در حالى که جز ماندن در دنیا هدفى دیگر ندارند. خدایا به تو شکایت مى‏کنم از کسانى که خود را مسلمان تصویر مى‏کنند در حالى که ذره‏اى از ثواب و پاداش وعده داده شده ترا باور ندارند. خدایا شکایت مى‏کنم از کسانى که قرآن، کتاب پاک تو را مى‏خوانند اما به گفته هایش اعتماد نمى‏کنند، قرآن تو را تلاوت مى‏کنند، اما حق و باطل را جدا نمى‏کنند. قرآن را مى‏شنوند لکن به جان گوش نمى‏کنند و آیات قرآن را نازل مى‏فروشند.

خدایا شکایت دارم به تو از کسانى که جوانان ما را که به شوق حسین )ع( تو اینچنین پر مى‏کشند، احساساتى تصور مى‏کنند در حالى که خود در این دنیا در ضلالت به سر مى‏برند و خبر ندارند. خدایا کمکم کن با زبانم حق بگویم به آنان بفهمانم. اگر شد خدایا کمک کن با اعمالم و یا با خونم بر روى لوح جانها بنویسم: »و لا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون«: گمان مبرید آنانکه در راه خدا کشته شده‏اند، مرده‏اند بلکه زنده‏اند و در نزد پروردگارشان روزى مى‏خورند.

خدایا اگر به عمل پاداشم مى‏دهى، به من عملى روزى کن که شهادت در راه تو باشد. خدایا اگر به فضل و کرمت با این بنده گناهکار رفتار مى‏کنى و به این فقیر در گاهت مى‏بخشى، به دعا مى‏گویم خدایا خدایا تا انقلاب مهدى خمینى را نگهدار. خدایا دلها را تو هدایت مى‏کنى، تو بندگانت را به صلاح و رستگارى مى‏خوانى لکن این دلهاى بیمار ماست که عظمت تو را نمى‏بینند. خدایا اسلام از ابتدا با منافقان در ستیز بود همواره آنان به طریق دورویى و نفاق مردم را از مسیر حق منحرف نموده‏اند و اکنون ما رنج دورى از سرچشمه زلال ولایت را مى‏کشیم و مسلمانان زیر یوغ این منافقانند. خدایا من بنده‏اى کوچکم و در برابر تو و به هیچ حقى لایق کلامى به این گونه نیستم اما خود گفتى با من باشید، با من سخن بگویید و با دوستان من باشید. خدایا تو مى‏دانى ما جنگ مى‏کنیم تا دوباره به رشته گسسته ولایت برسیم، تا دوباره به منابع نور متصل شویم، تا دوباره از طریق ستاره‏هاى فروزنده ولایت به قرب تو برسیم. خدایا جنگ ما علیه آنان است که ما را از ولى تو دور کرده‏اند. خدایا ما را در نبرد همراه امام زمانت قرار بده. خدایا آنان را که ناآگاهانه با منافقان یکى مى‏شوند، دل آنان را هدایت کن. خدایا همه نیکى به دست توست اگر من بنده ضعیف تو از دانشگاه علم به دانشگاه علم و معرفت و ایمان توفیق حضور یافتم منافقان بدانند که دانشجویان ما آن علم کوچک را وسیله رسیدن به رضاى تو قرار خواهند داد. ننگ بر آنان باد که گوشه و کنار مى‏نشینند دانشگاه ما را متهم مى‏کنند. خدایا ما چنین دانشگاهى مى‏خواهیم که علمش ذکر تو باشد و همه تشکیلات آن در خدمت مبارزه با دشمنان راه و طریق تو باشد، دانشگاهى که امام زمان از آن راضى باشد، پیامبر و آلش پدر و مادرم را رو سفید بگرداند«.