تقدیم به شهید سید محمد حسین علم الهدا به امید عنایتی مضاعف

حسین بود و بلا بود و کربلایی که…هویزه بود و خطر بود و بچه هایی که…
اراده های جوان بود و عشق و تنهایی ....خطوط روشن قرآن و ربنایی که…
چهارسو همه تانک و غبار و آتش و خون.....خروش خسته ی بیسیم در صدایی که…
گلوله نیست، مهمات نیست! مفهوم است؟...به موقعیت خط من آشنایی که…
اگر محاصره ها تنگ و تنگ تر بشود...اگر سقوط کند شهر، آن بلایی که…
در اوج آن همه فریاد سرخ بی پاسخ...رسید دست خیانت به ماجرایی که…
درنگ آمدن نیرو و مهمات، آه....رساند فرصت فرمانده را به جایی که…
گلوله ها بدنش را طواف می کردند....و خون عاشق او ریخت در منایی که…
شاعر : خانم پروانه تجاتی  ان شاءالله بهره ای اگر برای دوستان هست ثوابی برای خانم نجاتی باشد انتشار این شعر:)

پ.ن: آقا سید حسین بسیار منتظر است این دل که امضایش کنی