جنگ یعنی
جنگ یعنی یه بابا مهربون که با وجود اینکه خیلی دوستت داره هیچ وقت بغلت نمی کنه. تازه وقتی میاد دم مهد کودک دنبالت بچه ها مسخره ات می کننه...تازه تر گاهی دلت نمیخواد این بابای بی دست بیاد دنبالت
جنگ یعنی یه بابای مهربون که 30درصد ش شهیده و همون 30 تا گاهی اونقدر پدر70 تای دیگه رو در میاره که میا فته به جونت و تا می خوری کتکت می زنه.. تازه بعد که حالش بهتر شد با همون 30 درصد می زنه زیر گریه...تازه تر گاهی دلت می خواد.....
جنگ یعنی یه بابای مهربون که سینه اش آب آورده... میگن اثر سیگاره... ولی تو میدونی و خدا که بابا لب به سیگار نزده... تازه این که چیزی نیست.....جنگ یعنی یه مین خوابیده که بعد از سالها یواشکی بیدار میشه و بابای ادم.....
جنگ یعنی یه بابای مهربون که از 6 ماه قبل از به دنیا آمدنت دیگه نیست. همه میگن خیلی شبیهش هستی.... تازه خُلقت هم شبیهش هست... تازه تر گاهی دلت می خواد با همین سبیل ها و .... زار زار بزنی زیر گریه و ...........
جنگ یعنی یه مامان که 25 سال آزگار با یه بابای اعصاب و روان داره زندگی می کنه و.... تو فقط همینو می فهمی که خیلی دوستش داره...تازه وقتی نمی فهمی چرا ؟ بهت میگه : همیشه اینطوری نبوده.....
پ.ن: صدام حسین افلقی : در ایران سر بازان خاموشی گمارده ام که سالهای سال از ایرانیان قربانی بگیرند
پ.ن2: مین های نابکار سربازان خاموشی هستند که هنوز هم....
پ.ن 3: صدام از این جمله منظورش مین های کاشته شده بوده ولی سربازان خاموش دیگری هنوز هم ....
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.