بغض
بغض
تنهایی
خجالت..
همه آن چیزی است که بهارم را
بی رحمانه
در آغوش کشیده است.
تنهایی
خجالت..
همه آن چیزی است که بهارم را
بی رحمانه
در آغوش کشیده است.
من هنوز پای از شک خود بر نداشته ام انگار
باشد
من می روم
در فرداهای دور شاید
سواری پی رد پای دخترکی بگردد
که بی ریا آمد
و
دلشکسته رفت
+ نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 14:26 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.