بغض
تنهایی
خجالت..
همه آن چیزی است که بهارم را
بی رحمانه
در آغوش کشیده است.

من هنوز پای از شک خود بر نداشته ام انگار
باشد
من می روم
در فرداهای دور شاید
سواری پی رد پای دخترکی بگردد
که بی ریا آمد
و
دلشکسته رفت