دلم عجیب گرفته از تنهایی
سلام بابا عباس
یادته اون دفعه ای که گفتی : این علی ِ ، بگیر و مراقبش باش
این کوچولوی چند شب پیش هم علی بود؟راستی چه خوشگل بود. عین خودتون بود:)
دوباره باید مراقبش باشم؟خوش انصاف لا اقل می گفتی چه جوری؟؟؟؟؟؟؟....نمی دونی خودم چه قدر داغونم؟
نارحت شدی از این که گفتم : شهدا هم وقتی ...بچه ها شون از پل می گذره دیگه یادی از ما نمی کنن؟؟؟؟؟؟
خب راست گفتم دیگه ....تازه الانم که یاد کردی وقصه این کوچولو پیش اومده ... دکتر برگشته میگه : یعنی باید بمونی .... محکم....
سلام حسین
کاش گفته بودم باهام بیا جلسه.... تو جلسه یه جاهایی چنان دلم هواتو کرده بود که نگو...مثل اون شب های بی ستاره... یا شایدم مثل شب هایی که با ستاره ات حرف می زدم کلی ...یادت هست؟؟؟؟؟؟؟چه قدربدِ که این حیاط تازه آسمان نداره که شب ها ستاره ات به آدم چشمک بزنه
به نظرت برم تهران و تو همایش : نقش آموزه های دینی در مشاوره " شرکت کنم فرقی به حال دنیایی که می دانی داره؟
ناراحت میشی اگه دو خطش رو سانسور کنم اگه یه وقت نامحرم اومد نخونه؟؟؟؟؟؟؟؟
به نظرت برای این دنیایی رنگین کمانی که با روز های دانشجویی شما این همه فرق کرده چه کار باید کرد؟؟؟؟؟
راستی یادم رفت مثل قدیما حالتو بپرسم. خوبی ؟؟؟؟؟ خوشی ؟؟؟؟؟ محمدفاضل خوبه؟ خوشنویسان چه طور؟ حکیم؟ قدرتی؟
دور هم که جمع می شید یادی هم از ما می کنید؟؟؟؟؟؟
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.