سیراب عشق
روزسی و یکم چله نشینی در محضر سادات شهید: شهید سیدعلی اندرزگو و شهیدسیدعبدالحسین دستغیب
*تابستان است. روزه ای، گلویت از عطش می سوزد.
ناگهان از آسمان جامی از شور و مستی میبینی به دست حسین ابن علی(ع)
سیدعلی ،پسرم دوران آوارگی تمام شد به آغوش جدت باز گرد
شمرهای قرن بیستم شلیک می کنند و تو را با دهان روزه به شهادت می رسانند.
* دیده ها بارد.سینه ها نالد.. دستغیب صد پاره شد .. دیگر نمی آید. خطبه های جمعه را دیگر نمی خواند....(چه قدر این نو حه را وقتی نوجوان بودم دوست داشتم)
پ.ن: دو خط هم تقدیم به شهید سید حسین علم الهدا برای دلتنگی ....
من هزار سال در شهر گم شده بودم، در آپارتمانهای لوکس، در کنار پارکها، در فروشگاههایی که در آن اسباب دنیا به قیمت غفلت از آخرت به فروش میرفت.علم الهدا مرا پیدا کرد . و به من تحویل داد.... حالا اگر مرا به شهر نبرید .... اگر دوباره در شهر گم شوم، برای پیدا شدنم ، خون هزار علم الهدا باید بریزد.
مرا به شهر نبرید و حال که می برید و از این بردن گریزی نیست، آدرس هویزه را برایم یاد داشت کنید.تا هر وقت در شهر گم شدم به هویزه برگردم.
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.