احمد مظلومم
برای درد های سیداحمدخمینی که شهیدانه دوستش دارم
برای او که بزرگ بود و کسی بزرگی اش را درک نکرد :به بهانه نزدیک شدن به سالروز پر کشیدنش
احمد مظلوم خمینی برای تو می نویسم از قول پدرت ای آنکه با در لحظه لحظه عمر امام چون یاری وفا دار د ر کنار او بودی و با بذل آبروی خود و به جان خریدن تهمت ها و تیر کینه ها لحظه ای امام و انقلاب را تنها نگذاشتیاحمد مظلوم خمینی برای تو از زبان مقتدایت و مرادت و نه تنها پدرت می نویسم
احمد مظلومم دفاع از تو را به زمان دیگری وا گذاشته ام
پسرم تو با آنکه در هیچ شغلی از شغل های سران اسلامی اید هم الله تعالی
وارد نیستی ، این سیلی های طاقت فرسا را که می خوری، برای آن است که فرزد
منی و به حسب فرهنگ غرب و شرق باید من و هر کس که به من نزدیک و به ویژه تو
که از همه به من نزدیک تری، مورد تهمت و آزار و افترا واقع شود. در حقیقت
جرم تو این است که فرزند منی و این در نظر آنان کم جرمی نیست
البته
بالاتر از این ها هم باید بگویند و می گویند و خواهند گفت و باید منتظر و
مهیا باشی. اما اگر ایمان و اعتقاد به حق تعالی داشته باشی و اعتماد به
حکمت و رحمت بی پایان او بکنی ، خواهی این تهمت ها و افترا ها و آزار های
بی پایان را تحفه ای از دوست برای سرکوب نفسانیت خود بدانی و ابتلایی و
امتحانی است الهی برای خالص کردن بندگان خود، پس سیلی ها را بخور و شکر
خداوند را به جا آور که چنین عنایتی فرموده و آرزوی بیشتر کن
پسر عزیزم بارها به من گفتی که درباره ی تو صحبتی نکنم که دال بر تبرئه ی تو از این تهمت ها است و این را برای اسلام و مصلحت جمهوری اسلامی گفتی. لکن من اگر در این ورقه بر خلاف آنچه گفتی درباره تو چیزی بویم ، برای ادای تکلیف الهی است که یک نفر مسلمان یا بنده ی خدا برای من مورد این همه تهمت و آزار باشد و من آنچه می دانم در باره ی او نگویم .
من خدای قاهر قادر حاضر منتقم را شاهد می گیرم که احمد از آن روزی که در کمک اینجانب در بیرونی مشغول اداره ی امور من بوده تا الان که این ورقه را می نویسم ، قدمی یا قلمی بر خلاف گفتار و نوشتار من بر نداشته و با وسواس عجیب در کلیه ی گفتار ها و نوشته های من ، سعی نموده حتی یک کلمه بلکه گاهی یک حرف را که به نظر او محتاج اصلاح است بدون اذن من تصرف نکند
خداوندا با آنکه نمی خواهم از بستگانم چیزی که بوی حمد و ثنا باشد بگویم یا بنویسم، لکن تو میدانی که ساکت ماندن در مقابل تهمتها جرم و گناه است
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.