به نام او که همه چیزم از اوست. به نام او که زندگیم از اوست. به نام او که زندگیم از اوست. به نام او که زنده به اویم. به نام او که از اویم. به نام او که زندگى ام به خاطر اوست. شدنم در جهت اوست. بودنم از اوست رفتنم به سوى اوست. در یادم همیشه اوست و قلبم فقط با یاد او. ذکر او آرام مى‏گیرد. به یاد او که معشوقم اوست امیدم اوست. با قلبم احساسش مى‏کنم. با ذره ذره وجودم با تمام سلولهایم احساسش مى‏کنم. اما افسوس بیانش نتوانم کرد.

 خداوندا! بجز این خون ناقابل که خود نیز امانتى است نزد ما چیز دیگرى ندارم که تقدیم راهت سازم.

 بار الها! این خون را قبول درگاهت فرما و مرگ مرا شهادت در راهت قرار ده تا مانند جدم حسین )ع( در راه تو شهید شوم.

 خداوندا! بنده حقیر و ناچیزت را جزو بندگانى قرار ده که ترا شناختند و پس از شناخت عاشقت شدند و سپس تو براى آنها نواى )ارجعى الى ربک( برایشان سر دادى و داخل فرمودى در صف بندگان و داخل فرمودى در بهشت. خدایا از تو مى‏خواهم که مرا یارى کنى تا آنچه در توان دارم در راه اسلام عزیز بکار برم به من اى خدا توانایى ده تا آنچه در توان دارم و تا این قطره خونم را در راه دین نبى و فرستاده تو محمد )ص( فدا کنم، خدایا!امروز ورقهاى تاریخ اسلام با جوهرى خون رنگ و قلمى به قامت عزیزانى چون سرو به صفحه سفید کفنهاى گلگون نگاشته مى‏شود و شهادت فصل سرخى است از کتاب سبز قرآن که معلمش حسین)ع( و کلاسش کربلاست و شاگرد آن همه انسانهاى بیدار هستند. از کربلاى حسین تا نینواى ایران که فرمود: »کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا« و این سندى است گواه بر مدعایمان که در صفحه صفحه نوشته تاریخ روزمان خون است، رنج است و درد و آنچه آسان مى‏کند ایمان به توست و عشق به شهادت، چون این درس دیگرى است از مکتب حسین)ع( آن سرور و سید شهیدان زنده‏مان.

 خدایا!

 از تو مى‏خواهم مرا از آنچه که بهترین بندگان صالحت از تو درخواست کرده‏اند بهره‏مند فرمایى و پناه مى‏برم به تو از آنچه ایشان به تو پناهنده گشته‏اند.

 خداوندا! رشته افکارم را در کدامین سو بگسترانم. سخن از چه بگویم تا در چهار چوب محدود توانم بتوانم درک کنم شکوه حکومت عظمت و بى پایان تو را. از چه بعد بررسى کنم انقلاب را و چطور ویران کنم هدف را.

 چگونه انقلابى را بگویم که در مدت زمان اندک جهان را بلرزه درآورده و یا چگونه و با چه زبانى از تحول درونى بگویم که خود شعله انقلاب را در شمار آید.

 اما به جاست که در حصار محدود مغز کوچکم به پرتویى از شعاعهاى نورانى که کوتاهترین راه اتصالى به بیکران است چنگ زنم که این راه جز شهادت در راه خدا نیست. )پس خدایا مرگ مرا شهادت در راهت قرار ده(