مادر شهید دیگر پر
زمان: عصر 5 شنبه ای شاید دور
مکان : بهشت زهرا قطعه شهدا ..کجای قطعه شهدا بود..قطعه شهدای گمنام... نه ..قطعه 26.. بازم نه....
اصلا چه فرقی می کنه...
من زمزمه می کردم با یه سید شهید
و اشکککککککککککککککککککککک مداممممممم
و ادم وقتی با کسی هست که دوستش داره یا در جایی هست که.....
زمان چه بی رحمانه زود میگذره
زمان: جمعه شب همان ۵ شنبه
مکان منزل خواهر شهید کاظمی (به این خانه تازگی ها تعلق خاطر خاصی پیدا کرده ام به خصوص به قاب عکس کناری بخاری اش ... تا حالا دیدی عکس لهجه شمالی داشته باشه؟؟؟؟؟؟)
شب از نیمه گذشته من در حال صحبت و بازی با بچه ی 6 ساله ای هستم که تازه یتیم شده
ابو الفضل عکس باباش رو کشیده تو بهشت .. تنها
خانم جعفری عکس شهید کاظمی رو میده دستش و میگه ببین اینم تو بهشت ... بابات تنها نیست
تا ساعت یک و نیم صبح با بچه مشغولیم و بعد هم که بچه میره من دوباره فیلم یاد هندوستان می افته یاد مادرایی که یادگاران شهید رو با چه مشقت بزرگ کردن...
مناسبت نوشت:شهادت مادر را با تاخیر به همسران شهدا که امانت های شهیدان را به ثمر رساندند تسلیت می گویم و به سهم خودم دست تک تک آن ها را می بوسم. به مادرجون کفشدوزک به مادر دوستان خوبم سمانه،فاطمه، مریم، زهرا، معصومه،..... به مادر جعفر، حبیب، مهران، محسن،مسعود،محمد و....
غمگین نوشت: مادر شهید کاظمی هم عطای دنیا را به لقایش بخشید و به پسر شهیدش پیوست. به فاتحه ای مهمان کنیم روح مهربانش را ... باشد که در وانفسای رستاخیز نسیمی از نگاه پسرش بر نامه اعمال ما هم بوزد
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.