چند کلمه حرف حساب قاصدکی
گلهای قاصدک فروان باز شدند و حال و هوای بهار را دیگر کرده اند
حال و هوایی پر ازز دلتنگی
از اداره می زنیم بیرون
چشمم می فاتد به قاصدک ها و با ذوق می گویم : وایییییی چه همه قاصدک
همکارم می گوید:چه فایده ما که کسی را نداریم برایش قاصدک بفرستیم
ناگهان و بی اختیار سه کلمه در ذهنم رژه می رود
شهدا - هویزه - علم الهدا
به سمت همکارم بر می گردم. لبخند می زنم ولی چیزی نمی گویم
فقط این سه کلمه را در دلم تکرار می کنم
شهدا ، هویزه، علم الهدا........
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 8:6 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.