گلهای قاصدک فروان باز شدند و حال و هوای بهار را دیگر کرده اند
حال و هوایی پر ازز دلتنگی
از اداره می زنیم بیرون
چشمم می فاتد به قاصدک ها و با ذوق می گویم : وایییییی چه همه  قاصدک
همکارم می گوید:چه فایده ما که کسی را نداریم برایش قاصدک بفرستیم
ناگهان و بی اختیار سه کلمه در ذهنم رژه می رود

شهدا - هویزه - علم الهدا

به سمت همکارم بر می گردم. لبخند می زنم ولی چیزی نمی گویم
فقط این سه کلمه را در دلم تکرار می کنم

شهدا ، هویزه، علم الهدا........