کی بود که می گفتن از بس مهربون بوده و مهربونه
طاقت بغض و گریه کسی رو نداشته و نداره؟
هنوزم منو میبینی احیاناگریه‌آورگریه‌آورگریه‌آور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گمان نکنم
چیزی درون من شکسته انگار
چیزی فرو ریخته
چیزی از جنگل های انبوه شمال
تا بیابان هویزه
چیزی شبیه عطش
چیزی شبیه دل
چیزی شبیه بغض

مدتهاست حتی با بغض ها و دلتنگی هایم هم غریبه و بیگانه ام
دلم به عکسی خوش بود که ....
عتابی دلم را شکست
و تمنایی عکس را برد

و حالا تو نیستی
و ......