هنوزم منو میبینی
کی بود که می گفتن از بس مهربون بوده و مهربونه
طاقت بغض و گریه کسی رو نداشته و نداره؟
هنوزم منو میبینی احیانا

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گمان نکنم
چیزی درون من شکسته انگار
چیزی فرو ریخته
چیزی از جنگل های انبوه شمال
تا بیابان هویزه
چیزی شبیه عطش
چیزی شبیه دل
چیزی شبیه بغض
طاقت بغض و گریه کسی رو نداشته و نداره؟
هنوزم منو میبینی احیانا


؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟گمان نکنم
چیزی درون من شکسته انگار
چیزی فرو ریخته
چیزی از جنگل های انبوه شمال
تا بیابان هویزه
چیزی شبیه عطش
چیزی شبیه دل
چیزی شبیه بغض
مدتهاست حتی با بغض ها و دلتنگی هایم هم غریبه و بیگانه ام
دلم به عکسی خوش بود که ....
عتابی دلم را شکست
و تمنایی عکس را برد
و حالا تو نیستی
و ......
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 8:16 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.