بصیرت یه کوچولوی دو ساله
گلزار شهدای فردوس, زیر سایه بان مخصوص قبور شهدا پیرمردی بر مزار شهیدجوانش نشسته واشک می ریزد
امیر علی دو ساله جلو می رود.آرام به شانه پیرمرد میزند و بعد به خودش اشاره می کند و بعد دستش را به علامت گریه می برد جلوی صورتش و ادای گریه کردن را در می آورد: اوههه اوووووههوووووو
امیر علی دو ساله جلو می رود.آرام به شانه پیرمرد میزند و بعد به خودش اشاره می کند و بعد دستش را به علامت گریه می برد جلوی صورتش و ادای گریه کردن را در می آورد: اوههه اوووووههوووووو
5 شنبه هفته بعد ... پیرمرد دوباره نشسته سر قبر جوان شهیدش و .....
امیر علی به سراغ پیر مرد می رود و گز توی دستش را در دستان لرزان پیر مرد می گذارد و بعد لبخند میزند. از آن لبخند های که دل آدم غنج می رود
پیر مرد می خندد. گز را می گیرد و دست در جیبش می کند. گز را با شکلاتی که از جیبش در آورده به سمت امیر علی میگیرد.
امیر علی شکلات را بر میدارد و گز را به پیرمرد می دهد و لبخند میزند
از دست امیر علی دوساله فقط همین قدر بر میآید برای خوشحال کردن دل یک پدر شهید
و از دست ما....؟؟؟؟؟؟؟؟
یادمان باشد این انقلاب ثمره خون هزاران شهید است که دلتنگی های پدران و مادرانشان تا دنیا دنیاست ادامه دارد.
هر رای ما می تواند تسکینی باشد شیرین بر دلهای داغداری که به عشق انقلاب می تپد
کاش از امیر علی کمتر نباشیم
+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 11:57 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.