یعقوب دیگری رفت
مادر و بابا رفته اند شمال
قرار است بیایند که زنگ می زنند که چند روز دیگر هم....
و خبر این است
داوود پدر شهید رضایی هم به پایان دوران یعقوب بودن رسید
او هم به دیدار یوسف ش رفت
یادش به خیر آخرین باری که دیدمش
از خوابی که دیده بودم برایش گفتم
گفتم که خواب دیدم که خانه ی ویلایی تان مدرسه شده
و یوسف معلم آن مدرسه بود و مشغول تدریس
گریه کرد و گفت کاش خودم خوابش را دیده بودم
و گفت که همان زمانی که خواب دیدم
او ۳۰۰۰ متر زمین به آموزش و پرورش داده تا به نام یوسف مدرسه بسازند
و گفت که دلش می خواسته بداند که یوسف هدیه اش را قبول کرده یانه
قرار است بیایند که زنگ می زنند که چند روز دیگر هم....
و خبر این است
داوود پدر شهید رضایی هم به پایان دوران یعقوب بودن رسید
او هم به دیدار یوسف ش رفت
یادش به خیر آخرین باری که دیدمش
از خوابی که دیده بودم برایش گفتم
گفتم که خواب دیدم که خانه ی ویلایی تان مدرسه شده
و یوسف معلم آن مدرسه بود و مشغول تدریس
گریه کرد و گفت کاش خودم خوابش را دیده بودم
و گفت که همان زمانی که خواب دیدم
او ۳۰۰۰ متر زمین به آموزش و پرورش داده تا به نام یوسف مدرسه بسازند
و گفت که دلش می خواسته بداند که یوسف هدیه اش را قبول کرده یانه
و حالا یوسف به استقبال یعقوب آمده
و یوسف بعد از ۳۱ سال هنوز هم ۱۶ ساله است
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 21:54 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.