یاحلیبی
این روز ها مجتبی کوچولوی ما مدام توی لشگر امام حسین شمشیر میزنه :)
یک
روسری به شکل عمامه می پیچه دور سرش
یه روسری هم مثل عبا یا شنب می اندازه روی
دوشش
به خاله زینبش هم میگه : تو روی صندلی بشین و امام حسین باش
بعد هم وقتی
خودش آماده شد، آرام آرام میره پیش امام حسین تا ازش اجازه بگیره
به نزدیکش که
میرسه با یک لحن شیرین و خالصانه ای میگه : یا حلیبی
بعد ما
می زنیم زیر خنده و صد بار بهش میگیم : حلیبی نه بگو
حبیبی
امام مجتبی کوچولو به خرجش نمیره که نمیره و باز با التماس میگه
: یا حلیبی
می دونم که غلط مجتبی از درست ما پیش امام حسین محبوب تره
پس منم با لهجه ی
مجتبی میگم: به تو و عشق تو سخت محتاجم یا حلیبی .
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 9:15 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.