در جایی می خواندم روزی پیامبر که درود و رضوان خدا تا قیامت بر او و خاندان پاکش باد به دو تن از یارانش مبالغی را داد و از آن ها خواست آن را خرج کنند
و قرارشد شب که شد بیایند فلان جا و گزارش بدهند.

شب که شد جایگاهی را درست کرد ازفلز که زیر آن آتش نرمی می سوخت.
آن دو که آمدند فرمود : بر بالای جایگاه بایستند و گزارش بدهند.
اولی رفت بالا و گفت : آن مبلغ را نیم کردم و با نیمی از آن فلان کردم و با نیمه ی نیم دیگرش بهمان کردم و .....
وقتی که آمد پایین پدر کف پایش در آمده بود و تاول زده بود این هوا

دومی که رفت بالا گفت : همه را انفاق کردم. بعد هم جست پایین

و من فکر میکنم شایید پیامبر که درود ورضوان خدا بر او و خاندان پاکش باد می خواست به آن ها بگوید برای رسیدن به خدا راههای میانبر و جود دارد و خلاصه حساب و کتاب آدم فردا همین طور است و ....

و باز من فکر می کنم : کوتاهترین راه و میانبر ترین راه تا خدا شهادت است. و الان به تمام شهدا حسوییم میشود و دارم فکر می کنم که چه کارها می توانم بکنم که لایق شهادت بشوم

شما چه فکر میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟