سال های سال/
من به یاد تو، به
عشق تو ازعرض جاده زمان عبور کرده ام در مسیر سخت
زندگی/ بزرگ شدم در کنار مادر خمیده ام/ من قد کشیدم /و مادرم پیر و شکسته
شد و تو توازدرون قاب شیشه ای /
فقط نگاه کرده
ای دل مرا شکسته ای/ بابا گناه کرده
ای خیلی گناه کرده
ای
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 13:31 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.
روزگاری ناچار شدم به پارسی بلاگ بکوچم....آنجابسیار دلتنگ اینجا می شدم. آنجا برایم حکم فرزند خوانده را داشت. با فضایش خیلی راحت نبودم. برای همین برگشتم ولی با نام همراز شقایق نوشتم. تا اینکه مدتی پیش دل را به دریا زده و تصمیم گرفتم تمام پست های آن را به این خانه منتقل کنم. و حالا شاید برای تعلق خاطر خودم... شاید برای دل مخاطبانم و شاید..... دوباره نام عشقستان اسماعیل را بر آن بر گزیدم. اسماعیل نماد عاشقی است. باید یادم بماند. باید از خود بگذرم