شاکی ام ازت حسین
شاکی
پیدا کردم. اونم شاکی خصوصی.
شاکی خصوصی میگه : 6 خط در میان هم به ما سر نمی
زنی. گرفتار شدی حسابی ظاهرا
گرفتار که شدم. اما نه از اون گرفتاری ها که شاکی
فکر میکنه
اما خوشحالم که تو شاکی نیستی.. چون روزی نیست که با دیدن عکست روی
دیوار خوابگاه به یادت نیافتم.... یا نه اصال نیازی هم به عکس نیست.. یادت همیشه
نصب العین نگاه مشتاقم هست. هم یاد خودت هم یاد همه ی بچه هایی که اون روز 16 دی با
تو بودن تو هویزه
با تو بودن و قیچی شدن
با تو بودن و زیر شنی تانک
.....
پ.ن: شاکی ام این روز ها هم ازتو حسین علم الهدا ... هم از ....آخه " پیش از اینت
بیش از این اندیشه عشاق بود"
......انگار عادی شده اشک هایم
برایت
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر ۱۳۹۲ ساعت 5:6 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.