منتظر و مشتاق
انتقال از وبلاگ قبلی
تو
محله ی ما نزدیک میدان امام خمینی (تعمدا نام میدان را گفتم) پیر زنی زندگی می
کنه
این پیرزن که حتما مادر هم هست هر روز صبح
قبل از طلوع خورشید از خواب بیدار می شه
و تا خورشید به قول مشهدی ها به
هم بگرده، بعد نماز صبحش (لابد) جلوی خونه و حیاطشو تا شعاع دور آب و جارو میکنه
بعضی وقتها موقع جارو کردن
کمرش رو راست میکنه و نگاهی به دور دست می اندازه و دوباره با اشتیاق ادامه
میده
کارش که تموم شد یه گوشه جلوی در حیاط میشینه به انتظار
درست همین موقع،
خورشید خواب آلوده از انتهای افق سرک می کشه تا طلوع کنه
خیلی دلم می خواد یه
صبح که موقع رد شدن از کنارش جارو به دست می بینمش برم جلوو ازش بپرسم
شما پسر مفقود الاثر
دارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 18:8 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.