مثل رهبر
ادم وقتی نوجوان هست خیلی به خودش نگاه میکند و مدام خودش را ورانداز میکند وووو
حالا من به بحث روانشناسی موضوع کار ندارم که چه اهمیت دارد ظاهر آدم در این
دوره
حالا فکرش را بکنید .آدم نوجوان باشد و برود جبهه و عدل یه ترکش بیاید و
بخورد و دست آدم را قطع کند.
واویلا... هی می روی و جلوی ایینه و به خودت نگاه
می کنی و.....
خلاصه نوجوان بود . دستش که قطع شد خیلی قصه می خورد.
تا اینکه یک روز رهبر
نازنین ما که آقاترین رهبر و پدر دنیاست در دیدار های استانی خود به منزلشان می
رود(آن زمان حضرت آقا رئیس جمهور بودن)
از اینجا به بعد از قول آقای قربانی: آقا بغلم کرد و در گوشم گفت : نا راحتی که
دستت قطع شده؟
گفتم، یواش گفتم: آره
با همان یک دست سالمشان بغلم کردن و محکم
فشارم دادن و در گوشم گفتن: تازه شدی مثل من
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 18:24 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.