عاشق شو
دلم یک نشانه می خواست
دلم در گیر بودن هایی شده بود که گم کرده بودم
از راه که رسید
زدم به در درد دل
و او گفت: شاید تنهایی .. شاید...
ولی من
نه تنهابودم و نه ....
فقط منتظر بودم
منتظر یک نشانه
از جنس نشانه های سالهای عاشقی
دلم در گیر بودن هایی شده بود که گم کرده بودم
از راه که رسید
زدم به در درد دل
و او گفت: شاید تنهایی .. شاید...
ولی من
نه تنهابودم و نه ....
فقط منتظر بودم
منتظر یک نشانه
از جنس نشانه های سالهای عاشقی
گفتند باید عاشق بشوی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ ساعت 12:53 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.