گذر از دلتنگي
در اين هنگامه دلتنگي ها
در اين آشفته بازار مكاره ي دنيا
دوباره دستي بايد بر مي آمد
تا امروز مرا
به ديروز هايم پيوند بزند
دستي برآمد از آستين شهيدي
تا دستهايم را بگيرد
تا كمرم را راست كنم
تا بايستم
به خاطر كساني كه چشمشان به ايستادن من است
و دلشان به بودنم خوش
و بي شك دل من هم به بودن آن ها و در كنار آن ها خوش است
در اين آشفته بازار مكاره ي دنيا
دوباره دستي بايد بر مي آمد
تا امروز مرا
به ديروز هايم پيوند بزند
دستي برآمد از آستين شهيدي
تا دستهايم را بگيرد
تا كمرم را راست كنم
تا بايستم
به خاطر كساني كه چشمشان به ايستادن من است
و دلشان به بودنم خوش
و بي شك دل من هم به بودن آن ها و در كنار آن ها خوش است
پ.ن: ممنون مهرباني شهيد محمد حسين زينت بخش دانشجويي مهندسي عمران دانشگاه فردوسي
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ ساعت 10:5 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.